فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


پدید آورنده : حمید انصاری ، صفحه 4

قیام عاشورا و پیامدهای آن، مؤثرترین و ماندگارترین رخدادی است که منشا تحولاتی بنیادین در تاریخ اسلام گردیده است. آثار و نتایج این قیام منحصر به زمان وقوع حادثه و سالهای نزدیک به آن نیست. ریخته شدن خون پاک سبط پیامبر اکرم (ص) حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و اصحاب باوفایش در روز دهم محرم سال 61 هجری در یکی از بی نظیرترین صحنه های دردناک تاریخ بشریت، چنان جریانی نیرومند در مسیر تحولات تاریخ جهان اسلام پدید آورد که آثار عمیق، گسترده و ماندگار و تحولزای آن از "روز واقعه" تاکنون - که بیش از 13 قرن می گذرد - همچنان پابرجاست و نه تنها گذر زمان بر ابعاد و پیامدهای آن سایه فراموشی نیافکنده، بلکه تاثیر واقعه عاشورا بر حیات بخشی مهم و تعیین کننده از امت اسلام دامنه ای بسیار گسترده تر از گذشته نیز یافته است.

سالار شهیدان در شرایطی قیام خونین خویش علیه دستگاه ستمگرانه یزید را - که بر مسند خلافت اسلامی تکیه زده بود - برپا کرد که مدعیان خلافت و جانشینی پیامبر اکرم، در خاندان بنی امیه سیر شتابان بازگشت به عصر جاهلیت و اشرافیت و هدم ارزشهای اسلامی را تا حد تکذیب اساس وحی و رسالت توسعه داده بودند و تحریف و دگرگونی در مبانی ارزشی اسلام، دین خدا را در معرض زوال قرار داده بود. نخستین و مهمترین دست آورد قیام امام حسین - علیه السلام - جداسازی حق از باطل و ترسیم دوباره سیمای اسلام ناب و افشای ماهیت مدعیان خلافت بود. بدین ترتیب خون سالار شهیدان، اسلام راستین را بیمه کرد و نهضت عاشورا فارق حق و باطل و مرز تشخیص حقیقت اسلام از چهره تحریف شده آن گردید. موجی از قیامها و شورشهای پیروان آل رسول (ص) با شعار "یالثارات الحسین" علیه بدعتها و بیداد بنی امیه برپا شد. قیام توابین در کوفه و قیام اهل مدینه و انقلاب مختار و قیام ابن مغیره بر ضد حجاج و قیام ابن اشعث و زید بن علی و فرزندانش عرصه را بر خاندان بنی امیه تنگتر کرد و سرانجام، شورش عباسیان با حمایت ابومسلم خراسانی که در آغاز با شعار خونخواهی خون حسین (ع) برپا شده بود، بساط خلافت امویان را درهم پیچید. پس از آن، قیامها و شورشهای پیاپی آل حسن (ع) و شهید فخ و دیگر انقلابیون بر ضد خلفای ستمگر عباسی نیز از نهضت عاشورا نشات می گرفت. در تمام این مدت، بستر دینی و فرهنگی ایستادگی انقلابیون مسلمان علیه بیدادگریهای خلفای جور از راهبری ائمه معصومین (ع) سیراب می گردید. همان پیشوایانی که زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا و احیاء فرهنگ عاشورا همواره درصدر برنامه های آن بزرگواران قرار داشته است.

بطور کلی و در یک ارزیابی منصفانه تاریخی باید گفت: حفظ اسلام انقلابی و راستین و حفظ ارزشهای دینی و استمرار نهضتهای اصلاح طلبانه در تاریخ اسلام، و همچنین حیات ملت انقلابی شیعه مرهون قیام عاشوراست. پس از واقعه عاشورا، خلفا و حکومتهای ستمگر در بلاد اسلامی، هراسان از تاثیر گسترده شعارها و اهداف و پیامدهای نهضت عاشورا، با بکار گرفتن دین فروشان دنیا طلب به تحریف ابعاد این واقعه تاریخساز پرداختند. و از زمانی که استعمار نوین موفق به تجزیه بلاد اسلامی گردید و بر حکومتها و سرنوشت ممالک مسلمین استیلا یافت، دامنه تحریفها و بدعتها و جایگزینی خرافه ها به جای روح ظلم ستیز و قیام خیز واقعه عاشورا نیز وسعت بیشتری یافت و نتیجه آن شد که روح عاشورا و مکتب و پیام عاشورا در زندگی مسلمانان به کمرنگی گرایید و جای خویش را به حفظ نمادهایی ظاهری و تشریفاتی و بی روح، و سؤاستفاده از این مناسبت حماسی داد. با دست اندازی دشمنان و تحریفهای دین فروشان راحت طلب، نگاه به عاشورا از یک مکتب ارزشی و معنوی و انقلابی به یک واقعه سوزناک شخصی اتفاق افتاده در قرن اول هجرت، فاقد هر نوع پیام و منطق و دست آوردی تنزل کرد و این حادثه به گونه ای ترسیم شد که تنها باید بر مصائب آن اشک ریخت و در تعزیت آن فقط به نوحه سرایی پرداخت آنهم نوحه هایی غالبا موهن که نمونه هایی از آن در زمان رضاخان و پسرش در ایران ترویج می شد.

در چنین شرایطی بود که فرزند راستین عاشورا، حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - با سخنرانی توفنده خود در عصر عاشورای سال 42 هجری نهضت عاشورایی خویش یعنی قیام 15 خرداد را برپا کرد. بدون تردید، نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی نه تنها شدیدا متاثر از فرهنگ عاشورا و قیام سالار شهیدان است، بلکه این نهضت در اساس و ارکان و اجزاء خویش مولود قیام عاشورا و پیامد آن است. پیوند مذکور بین قیام امام خمینی و مکتب عاشورا آنچنان در عمل و رفتار و منطق رهبر کبیر انقلاب و عملکردها و شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی آشکار است که نیاز به استدلال ندارد. حتی نقطه های عطف تاریخ انقلاب اسلامی در پیوند با محرم و عاشورا و در این مناسبتها پدید آمده اند.

آغاز قیام امام خمینی در عصر عاشورای 42 بود و نقطه اوج قیام در سال 57 نیز در محرم جلوه می کند. پیام حماسی امام به مناسبت محرم آن سال شعار "پیروزی خون بر شمشیر" را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای کنونی ندا داد. راهپیمایی میلیونها تن در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 کمر رژیم شاه و آمریکا را در حمایت از شاه شکست و از آن پس هر سال، محرم و عاشورا عرصه بسیج نیروهای مومن به انقلاب اسلامی و افزایش روح سلحشوری در مدافعان انقلاب گردید و در طول دوران 8 سال دفاع حسین گونه ملت ایران نیز محرم و عاشورا و نام مقدس سالار شهیدان و اصحابش نه تنها به عنوان رمز عملیات و اسامی لشگرها و گردانها و عملیات موفق سپاه اسلام، بلکه به عنوان مهمترین الگو و انگیزه عموم رزمندگان، تاثیر معجزه آسای خویش را برجای نهاد. اگر در تحلیل مسائل جنگ تحمیلی، فرهنگ شهادت طلبی و ایثار در راه خدا را که اولین درس مکتب عاشوراست، و شعار پیروزی خون بر شمشیر را که زبان و منطق عاشوراست، و عشق به حسین (ع) و کربلای حسینی را از 8 سال مقاومت شگفت ملت ایران دربرابر تجاوزگران نادیده بگیریم هیچ مطلب و سخن قابل عرضه دیگری باقی نمی ماند. و این تنها در دوران دفاع مقدس نیست که معجزه نام مقدس حسین (ع) و تاثیر قیام عاشورا و پیامهای آن رخ می نماید بلکه پیروزی انقلاب اسلامی بر رژیم مسلح شاه با وجود حمایتهایی که قدرتمندترین دولتهای جهان از وی می کردند، مستقیما از نفوذ عمیق منطق و پیام عاشورا در متن انقلاب اسلامی و نزد مدافعان آن نشات گرفته است. و البته بر آگاهان به تاریخ اسلام و بخصوص در عصر حاضر پوشیده نیست که رویکرد بی سابقه ملت ایران به روح فرهنگ عاشورا و مفاهیم قیام خیز آن همچون: آزادیخواهی، شهادت طلبی، مبارزه و قیام و استقامت در راه خدا و از جان گذشتگی و ایثار در مسیر هدفهای الهی، مدیون عمل و اندیشه و بیدارگری امام خمینی است. و همچنانکه روح عاشورا و پیام عاشورا و درسهای عاشورا حقی و سهمی بزرگ و بی بدیل در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی دارند، امام خمینی را نیز در احیاء فرهنگ عاشورا و زدودن زنگارهای خرافه و بدعت و پیرایه از آن، سهمی و حقی است بس بزرگ. و بر پیروان آن امام همام است که در تجلیل و بزرگذاشت قیام تاریخساز ابا عبدالله الحسین (ع) ، در بستر تعالیم عاشورایی امام خمینی حرکت کنند و بی توجه به دغدغه آفرینی ها و تردیدافکنیهای روشنفکر نمایانی که توان درک اعجاز اثر خون و قیام و پیام حسین (ع) را در حفظ اسلام ناب ندارند، بی توجه به این وسوسه ها به راه نورانی و صراط مستقیمی که امام خمینی از قیام عاشورا نمایانده است و در کلام و پیام آن عزیز جلوه گر است، ادامه دهند.

و البته چنانکه اشاره کردیم، مکتب انقلاب اسلامی و منطق امام خمینی، مکتب و منطق عاشورای حسینی است و کسانی که در صحت و اصالت و پیروزمندی این منطق تردید دارند و علیرغم آنهمه آیات و نشانه های آشکار، بن بست شکنی و اعجاز این منطق را نمی فهمند و پیروزیهای انقلاب اسلامی را به عواملی موهوم می سپارند و در مواجهه دین با دشمنان مقتدر آن، مقهور قدرت و سلطه آنان گردیده و از تساهل و مدارا و دست کشیدن از آرمانها و ارزشها، و از لزوم همگرایی اجتناب ناپذیر با جریان ضد ارزشی حاکم بر جهان، و کوتاه آمدن در قضیه آرمانی فلسطین و حکم ارتداد سلمان رشدی و کنار نهادن اندیشه مبارزه با آمریکا سخن می رانند و قلم می زنند، اینان را در جمع پیروان امام خمینی و رهبر بزرگواری که به شایستگی راه او را فریاد می کند، جایگاهی نیست.

رمز بقای انقلاب اسلامی، ایستادگی بر ارزشها و آرمانهایی است که در منطق عاشورا به شفافترین و زلالترین وجه ممکن متجلی گردیده است. لزوم پایبندی به این منطق و ایمان به شعارهای این مکتب منحصر به عرصه اندیشه و اعتقاد نیست بلکه باید منطق انقلاب امام را که جز منطق عاشورا نبود، و شعارها و آرمانهای امام را که جز شعارها و آرمانهای عاشورا نبوده است، در متن عمل و جریان حرکت انقلاب، از مدیریت سیاستگذاری و برنامه ریزی اجرایی و امور توسعه گرفته تا قانونگذاری و قضاء و عرصه دیپلماسی کشور و فرهنگ جامعه به عنوان معیارهای انتخاب مدیریتها و به عنوان اصول راهنمای برنامه ریزیها و عملکردها در اولویت نخست قرار داد.

کسی که عاشورایی نیندیشد و به درسها و پیامها و شعارهای عاشورا به دیده تردید بنگرد، نمی تواند خدمتگزاری صادق برای انقلاب عاشورایی امام خمینی باشد. این اندیشه عاشورایی بود که انقلاب اسلامی را در سهمگینترین طوفانهای براندازی و توطئه و تجاوز و تهاجم به پیروزی رسانید و حفظ کرد. و این عشق مقدس مردم ما به راه سالار شهیدان و اعتقاد عمیق آنان به پیروزی خون بر شمشیر و عشق و جذبه شهادت طلبی بود که کار نشدنی را ممکن ساخت و زلزله ای در ارکان به ظاهر پولادین نظام سلطه گر جهانی افکند. و بارقه هایی از همین عشق و اعتقاد است که در لبنان و فلسطین عرصه را بر مستکبرین تنگ ساخته است.

عزت و شرف و استقلال و افتخاراتی که به دست آورده ایم نتیجه بازیابی فرهنگ عاشورا و دمیدن روح شهادت و عطر تعالیم عاشورا در جامعه اسلامی است که با تدبیر و مجاهده عبد صالح خدا حضرت روح الله پدید آمده است. بیایید همچون گذشته پاسداران صدیق ارزشهای انقلاب خونین عاشورا باقی بمانیم - انشاءالله.





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : سید مهدی فاطمی ، صفحه 26

با این که بیش از هزار و سیصد صد سال از واقعه جانسوز عاشورا می گذرد، اما هنوز عاشورا چشمه جوشان حماسه و آزادگی و رمز جهاد پایدار برای ماندگاری آیین الهی است; آیینی پیام آور توحید و عدل و در خور شان والای انسان، تا به برکت شعور خدادادی و شور حقیقت خواهی، شایسته جانشینی پروردگار در زمین گردیده، جان او تجلی گاه توحید و عدل شود.

«عبدالله العلائلی » از علمای اهل سنت در توصیف عاشورا می نویسد:

«شیعیان، مراسم یاد بود عاشورا را برای پند گرفتن و یادآوری بر پا می دارند و آن مراسمی بس بزرگ است، زیرا این مراسم یادآور پندها و درس قهرمانی جهاد و فداکاری در راه دین بوده و با یاد آن قهرمانان، روح بلند پرورش می یابد. امروز برگزاری این مراسم از لازم ترین وظایف در این مرحله از انقلاب ماست » . (1)

با نگاهی به سخنان امام خمینی قدس سره از پیش از انقلاب اسلامی تاکنون، بخوبی در می یابیم که معظم له کلیه رفتارها و موضع گیری های خود را بر اساس آن واقعه تنظیم و عملی نموده است; زیرا فرهنگ عاشورا، فرهنگی همه جانبه است که ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی، عرفانی، نظامی و... را در بر می گیرد. اندیشه زندگی امام خمینی قدس سره نیز این گونه بوده و دارای ابعاد مختلف یاد شده می باشد.

در یک جمله می توان گفت که امام خمینی تمام هویت انقلاب اسلامی را به عاشورا گره زده و می فرماید:

«انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»
درس های عاشورا از منظر امام خمینی قدس سره
1. نفی اندیشه جدایی دین از سیاست

یکی از مهم ترین مشخصه های سیاسی عاشورا مساله پیوند و ارتباط دین و سیاست است .

امام حسین علیه السلام با حضور اجتماعی و قیام علیه حکومت، در حقیقت درصدد دخالت در سیاست بود و همین مساله را به عنوان یک تکلیف جهت حرکت و نهضت خویش قرار داد. امام برای خود یک ضرورت می دانست که برای سست نمودن پایه های حکومت ستمگران و برقراری حکومت عدل الهی تلاش کند و همین امر از مهم ترین مشخصه های یک اقدام حکومت سیاسی است .

امام خمینی قدس سره با الهام از این حرکت امام حسین علیه السلام نسبت به مسایل جامعه حساس بود و در برابر ستم ها و ظلم های رژیم پهلوی قیام نمود و مردم و جهان اسلام را به حمایت از دین خلا دعوت کرد.

امام خمینی قدس سره همواره معتقد بود که جامعه اسلامی از صدر اسلام تاکنون مبتلا به این اندیشه منحرف سکولاریزم (جدایی دین از سیاست) بوده که در دوره اخیر به اوج خود رسیده است:

«این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولت های اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مساله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند» . (2)

امام در حقیقت با الهام گیری از حرکت سیاسی - دینی عاشورا در صدد پاسخ گویی به سؤالات ذیل بود که امروز حکومت اسلامی الگویی جهت ملل مستضعف برگزیده است:

- آیا دین داری، خداپرستی به مرزهای سیاست محدود می شود؟

- آیا پیامبران و اوصیای الهی از دخالت در امور سیاسی احتراز می نمودند؟ و آیا انجام رسالت بزرگ آنان مبنی بر اقامه قسط عدالت اجتماعی بدون دخالت در امور سیاسی ممکن است؟

امام خمینی ریشه این تز انحرافی را یک توطئه تاریخی دانسته که در صدد تغییر روند تاریخ دینی بوده است. ایشان می فرماید:

«طرح مساله جدا بودن سیاست از روحانیت، چیز تازه ای نیست. این مساله در زمان بنی امیه طرح شد و در زمان بنی عباس قوت گرفت. در این زمان های اخیر هم که دست های بیگانه در ممالک باز شد، آنها هم به این مساله دامن زدند، به طوری که مع الاسف بعضی از اشخاص متدین و روحانیون متعهد هم باور شان آمده است...» . (3)

امام خمینی در یک بر آورد صحیح، اهداف این سیاست شیطانی را بیان کرده و همگان را به توجه و تامل در آن دعوت نموده است .

این اهداف و آثار عبارتند از :

الف: استعمار، استثمار و استضعاف ملت ها; (4)

ب: محدود شدن فقاهت به احکام فردی و عبادی در منطق نا آگاهان; (5)

پ: غفلت از آیات سیاسی - اجتماعی قرآن و بسیاری از ابواب فقهی; (6)

ت: مطرح شدن ارزش منفی برای روحانیون سیاسی; (7)

ث: تاخت و تاز امریکا و ابرقدت ها در بلاد مسلمین. (8)
2. عدالت اجتماعی

آن چه پس از دوران نبی مکرم اسلام تازمان شهادت امام حسین علیه السلام مطرح بوده، این است که چه آفت هایی سبب شد تا حکومت سلطنتی اموی بر مسلمانان حاکم شود؟ چگونه ارزش ها و مقدساتی که در جامعه ریشه دوانده بودند، به تدریج رنگ باختند و به شعارهای ظاهری و بی محتوی تبدیل شدند؟

پاسخ اجمالی همه این سؤال ها عدم وجود عدالت اجتماعی است. ایجاد نظام طبقاتی، تبعیض و نابرابری های اجتماعی سبب شد تا نظام عقیدتی، اخلاقی و سیاسی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد.

امام حسین علیه السلام یکی از اهداف قیام خود را عدالت اجتماعی دانسته و در خطبه ای این گونه بیان می دارد:

«...و یا من المظلمون من عبادک...

... [یکی از اهداف این است که] ستمدیدگان از بندگان تو امنیت یابند» . (9)

مسلم است که این عدالت و امنیت زمانی تحقق عینی پیدا خواهد کرد که ستم و ستمگران نابود شده و عدالت اجتماعی حاکم گردد.

امام خمینی قدس سره هم به تبع جدش امام حسین علیه السلام در مقابل ستمگران زمان خود قد علم کرده و ضمن مبارزه ای جانانه می فرماید:

«زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب الامر و زندگی همه انبیای الهی این معنا بوده است که می خواستند در مقابل جور، حکومت عدل را درست و بر پا کنند.»

«سید الشهدا وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی در بین مردم دارد حرکت می کند، تصریح می کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، به مردم ظلم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند... و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: هر که ساکت بنشیند و تغییر ندهد این را، جایش همان یزید [حاکم ستمگر] است..» . (10)
3. اصلاح اجتماعی امت اسلامی

امام حسین علیه السلام در خطبه ای، انگیزه قیام خود را این گونه اعلام می نماید:

«اللهم انک تعلم انه لم یکن ماکان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام، ولکن لنری المعالم من دینک و تظهر الاصلاح فی بلادک; (11)

خدای من تو می دانی آنچه از ما صادر شد به انگیزه رقابت در سلطنت و تمنای زیادی های دنیا نبود، بلکه برای این بود که نشانه های آشکر دین تو را بنگریم و اصلاح را در سرزمین های تو آشکار سازیم...»

امام خمینی قدس سره این عبارت حضرت اباعبدالله علیه السلام را به عنوان مؤیدی برای اثبات بحث ولایت فقیه خود آورده و با استناد به آن می فرماید:

«مضمون روایت شاهد بر این است که از لسان معصوم صادر شده و مضمون صادقی است » . (12)

بر این اساس بسیاری از سخنان حضرت امام خمینی در جهت اصلاح جامعه و آن را نه تنها وظیفه خود، بلکه وظیفه هر فرد دیگری می دانست. ایشان می فرماید:

«کوشش کنید که احکام اسلام را، هم عمل کنید و هم وادار کنید که دیگران عمل کنند. همان طوری که هر شخص و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند، موظب است که دیگران را هم اصلاح کند...» . (13)

«سید الشهدا علیه السلام روی همین میزان، خود و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه بشود تا جامعه اصلاح گردد «لیقوم الناس بالقسط » باید عدالت در بین مردم و جامعه تحقق پیدا کند.

برای سیدالشهدا تکلیف بود قیام کند، خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند و همین طور هم کرد» . (14)

«امام حسین در وصیت معروف خود به برادرش محمد حنفیه، آن گاه که مدینه را قصد مکه ترک گفت، بر آرمان اصلاح طلبی قیام خود تصریح کرد و فرمود: انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; بدین جهت از مدینه خارج شدم که امت جدم را اصلاح کنم » . (15)
4. مبارزه با منکرات

یکی دیگر از نکات برجسته عاشورا مساله مبارزه با منکرات بود که حکومت اموی عامل اصلی پیدایش و گسترش آن در جامعه اسلامی بودند.

امام در وصیت نامه خود این رسالت را تذکر داده و می فرمایند:

«ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب;

می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم » . (16)

می دانیم که هر گاه امر به عروف و نهی از منکر در جامعه ای رواج یابد، سبب خواهد شد که برای انسان مسؤولیت اجتماعی آفریده شود تا نسبت به آن چه در امور مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد.

هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی; یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد، جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج نموده و منجر به بالندگی و سازنده گی آن می گردد.

امام خمینی قدس سره همانند موضع گیری های سیدالشهداء علیه السلام با تکیه بر آن رفتارها می فرمودند:

«این که حضرت اباعبدالله نهضت و قیام کرد با عدد کم در مقابل این [حکومت یزید] برای این بود که گفتند: تکلیف من است که استنکار کنم و نهی از منکر کنم.»

«انگیزه این بوده که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات، همه از منکرات است. غیر خط مستقیم توحید هر چه هست، منکرات است. این باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش و انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود، من جمله قضیه حکومت جور.»

«سیدالشهدا همه عمرش و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت ها در دنیا ایجاد کردند، صرف نمود و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور بسته بشود و از بین برود، معروف در کار باشد و منکرات از بین برود» . (17)
5. فرهنگ آزادی و آزادگی و کرامت انسان ها

تمام اصحاب فداکار سیدالشهدا - در واقعه کربلا از انسان های آزاده ای بودند که ذلت و خواری و تمنیات دنیوی و مادی لحظه ای در جوهره و ماهیت آنها جای نداشت.

این گروه که در برابر سپاه سی هزار نفری یزید کمترین ترس به خود راه ندادند، تا آخرین لحظه مقابل دشمنان ایستادند و جنگیدند و به فیض شهادت نایل آمدند.

عقیله بنی هاشم، پرچمدار پیام کربلا در مقابل حکومت جور و ظلم یزید با وجود تحمل مصائب بسیار، ضمن مقاومت و ایستادگی، به افشاگری حکومت وقت پرداخت و فرمود:

«...ای یزید! به خدا سوگند [با این جنایت ها که انجام دادی ] نشکافتی مگر پوست بدن خود را و پاره پاره نکردی، مگر گوشت خود را. .. گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند، بلکه آنها زنده اند و در پیشگاه پروردگاشان روزی می خورند.

این را هم بدان، آن کسانی هم که کار را برای تو فراهم ساخته و تو را بر گروه مسلمانان سوار نمودند، به کیفر خود خواهند رسید و بدانند که ستمگران را بد کیفری در پیش است...

قدر و مقام تو را بسیار پست می دانم... بدان که رای و تدبیرت سست و روزگارت اندک و انگشت شمار و جمعیت تو رو به پراکندگی است، در روزی که منادی خدا فریاد زند: «الا لعنة الله علی االظالمین » ; همانا لعنت خدا بر ستمکاران باد.»

امام خمینی هم از نسل همین انسان های آزاده و دلاور بود. او هرگز لحظه ای زیر بار ظلم و ستم ظالمین نرفت و با تحمل زندان، تبعید، خطرات جانی، شهادت فرزند و... دشمن را به زانو در آورده و می فرماید:

«من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام، ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبارهای شما حاضر نخواهم بود» . (18)

«ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیرز گشت، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ بطلان بر جبهه ستمکاران و حکومت های شیطانی زد. ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت، ماهی که باید آزادی خواهان، استقلال طلبان و حق گویان بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کنند و کلمه حق باطل را محو نماید» . (19)
نتیجه

امام خمینی قدس سره با تاسی به قیام خونبار عاشورا، توانست نهضت عظیم خود را به ثمر برساند و مجددا به احیای ارزش های فراموش شده توفیق یابد. نمونه هایی از ارزش های مشترک که این دو نهضت مقدس (عاشورا و انقلاب اسلامی) به آنها راحت بخشید، عبارتند از:

1. احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری ;

2. شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی;

3. احیای روحیه شهادت طلبی ;

4. احیا و تحقق فریضه امر به معروف و نهی از منکر;

5. ایمان به جهاد فی سبیل الله ;

6. مقاومت و پایداری و پشتکار در راه مبارزه ;

7. احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و ... .

پی نوشت ها

1) سموالمعنی فی سمو الذات، او اشعة من حیاة الحسین، ص 121، عبدالله العلائلی، چاپ دوم، سال 1359 ق، مطبعة الکشاف، بیروت.

2) صحیفه نور، ج 16، ص 232.

3) همان، ج 16، ص 248.

4) همان، ج 18، ص 88.

5) همان، ج 21، ص 91.

6) همان، ج 15، ص 56.

7) همان، ج 15، ص 19.

8) همان، ج 17، ص 53.

9) در این زمینه ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 269; شرح الائمة، سید محمد امین، ج 1، ص 215; تاریخ کامل، ابن اثیر، ج 3، ص 194.

10) فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 23- 42.

11) تحف العقول، ص 243.

12) ولایت فقیه، سید روح الله خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، چاپ اول، 1273، ص 337.

13) پابه پای آفتاب، امیر رضا ستوده، ج 1، ص 118.

14) فرهنگ عاشورا در پبام و کلام امام خمینی، ص 41 و 37.

15) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 331; مقتل المقرم، 156.

16) اللهوف، سیدبن طاووس، ص 10،

17) فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 33، 38، 39.

18) کلمات قصار، پندها و حکمت ها، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1372، ص 228.

19) قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 23.

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : شایسته شریعتمداری ، صفحه 155



امام خمینی - سلام الله علیه - هر چند از شخصیتی همه جانبه با مراتب و کمال انسانی برخوردار بودند; بدون شک وجهه عرفانی ایشان بارزترین آنها بود. این نکته از مقایسه تعداد آثار عرفانی آن بزرگوار با آثاری که در دیگر زمینه ها به جای گذاشته اند و نیز از مجموعه کلامها و پیامهایشان; بویژه آنها که در مورد شهدا بیان شده اند; می توان دریافت; چه، همگی رنگ و بویی عرفانی دارند و نشان دهنده بینش عرفانی خاص آن بزرگوارند; عرفانی از نوع سیاسی - اجتماعی، عرفان مبارزه و جهاد، شهادت پرور و حماسه آفرین; نه عرفان انزوا دوست، عزلت طلب و خانقاهی پرور.



سعی ما در این مقاله بیان برداشتهای آن بزرگوار از موضوع شهادت، و دست یافتن بدان مبانی فکری و دیدگاههای عرفانی که به فرهنگ شهادت پروری منتهی می شود و نیز نشان دادن نقطه پیوند آن مبانی با نهضت عاشورا به عنوان سرچشمه اصلی آنهاست.



حضرت امام، جهاد و شهادت در راه خدا را مقامی اسرارآمیز می دانند و آنها را از مختصات انسان کامل به شمار می آورند; مقامی که حتی ملکوتیان با آن فاصله ها دارند و با دیدگاه امکانی نمی توان بدان پی برد و یافتن ارزش آن نیازمند دیدی ربوبی است. (1)



امام در توصیف مقام شهادت و بیان منزلت شهدا، حسرتی عارفانه و تواضعی خالصانه ابراز می دارند و این در حالی است که به لسان عرفان در باب شهادت از این زیباتر و رساتر نتوان گفت; آنجا که می فرمایند:



"افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث مدرسه را بریدند و عقال تمنیات را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده اند. . . یکی چون من، عمری در ظلمات حصار و حجابها مانده است. . . و دیگری در اول شب یلدای زندگی، سینه سیاه هوسها را دریده و با سپیده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است و حال، من غافل که هنوز از کتم عدمها به وجود نیامده ام، چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفی کنم. " (2)



جوهره اصلی شهادت از دیدگاه عرفانی امام، چیزی جز عشق به خدا و شوق به لقاء الله نیست; "عشق به محبوب حقیقی که همه چیز را محو می کند" (3) و از این منظر است که می فرمایند: "حل این معما جز به عشق میسر نگردد که بر ملت ما آسان شده است. " (4) و بسیجیان را که فداییان عاشق پیشه اسلامند، مصداق کاملی از ایثار و خلوص و عشق به ذات مقدس حق می شمارند، بسیج را مدرسه عشق می خوانند (5) و شهدا را جرعه نوشان وصل یار از شهد شهادت. (6)



اما پیوند میان عشق الهی و کشته شدن در راه معشوق به چه صورتی است؟ در روایات فقط سه بار تعبیر عشق به کار رفته: یکی "افضل الناس من عشق العبادة، فعانقها" (7) و دیگری بر زبان امیرالمومنین - علیه السلام - که چون از سرزمین نینوا می گذشت; چشمانش به اشک نشست و درباره آن زمین فرمود: "قتل فیها مائتا نبی و مائتا سبط کلهم شهداء و مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء" (8) و سوم و از همه مهمتر در این حدیث قدسی مشهور: " من طلبنی وجدنی من وجد نی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته" (9) ; در این حدیث، مراحل عشق الهی و سیر و سلوک عرفانی بیان شده که عبارتند از:



1. طلب; 2. یافتن (جدة) ; 3. معرفت; 4. محبت; 5. عشق; و 6. شهادت.



بدین سان خواست معشوق ازلی، چون جمال بی مثال خود را نمود و دل از کف عاشق ربود، بر قتل وی تعلق گرفت:



جلوه معشوق شورانگیز شد خنجر عاشق کشی خونریز شد (10)



این معنا به صورتهای مختلف در اشعار عرفانی جلوه گر شده:



ای که از کوچه معشوقه ما می گذری با خبر باش که سر می شکند دیوارش در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت آنچه جان عاشقان از دست زلفت می کشد کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا (11)



ماهیت عشق چیست که به جان عاشق بسته و مگر عشق چه آتشی است که چون به جان عاشق افتد تا آن را نستاند فرو ننشیند؟ عشق چیزی نیست جز محبت که چون فزونی گیرد، عشق خوانده شود و نزد عارفان نهایت محبت، غلیان دل است در اشتیاق لقای محبوب (12) و " عشق آتشی است که در قلب واقع شود و جز محبوب را بسوزد و قیام قلب است با معشوق بلاواسطه. " (13)



در اشعار عرفانی، مفهوم عشق همیشه آمیخته با مفهوم می و مستی است; چه اینکه می آن چیزی است که آدمی را از خود بستاند و از خود به در کند و این همان عملکرد عشق است که عاشق را به مقام فنا یا مقام بیخودی می رساند، و مراد از می عشق حالت جذبه و شیفتگی در نتیجه تجلیات ربانی است و مراد از میخانه، باطن عارف کامل است که سرشار از عشق و مملو از معرفت الهی است و هر که عارفتر است عاشقتر، و هر که عاشقتر است میخوارتر و مخمورتر; و بر همین اساس است که شاهنشاه عشق، سرحلقه عاشقان و سرخیل مخموران حسین بن علی - علیه السلام - است که:



چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ز جا قد راست کرد زینت افزای بساط نشا تین سرور و سرخیل مخموران حسین (14)



اما نشان از غلیان می عشق در قلب سرور شهیدان، شوق وافر او به نماز است، نماز که به تعبیر امام راحل (س) عشقبازی یا معاشقه با خداست، از آنجا که تنها خواسته اش در شب مصاف از دشمن، مهلت یک شب دیگر بود برای نماز و مناجات با خدا و تلاوت کتاب او، یا به تعبیر امام راحل نامه محبوب; زیرا: فهو یعلم انی احب الصلوة و تلاوة کتابه، عشق رابطه ای دو سویه است که همواره دو طرف دارد و هر عاشقی به نوبه خود معشوق است:



هر که عاشق دیدیش معشوق دان کو به نسبت هست هم این و هم آن این امر در عشق الهی نیز صادق است: "یحبهم و یحبونه" (15) و حب خدای - تعالی - که در سوره مبارک صف آمده: " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله"، همان اجر عظیمی است که در انتظار مجاهدان در راه خداست. (16)



شهادت، وصال با محبوب و ملاقات با خداست. ملاقاتی که برای هر انسانی چون سرنوشتی مقدر، حتمی است: "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه" (17) و هر که امید دیدار پروردگارش را برد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت او شریکی برنگیرد: "و من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا" (18) و آنان که عاشقانه خدا را دوست دارند بی صبرانه در انتظار لقایش می سوزند و به فرموده امام راحل (س) : "عشاق جمال حق، غایت افعالشان وصول به باب الله و رسیدن به لقاءالله است. " (19) و مرگ و شهادت لحظه سرآمد این انتظار و تحقق وصال است. سالار شهیدان در خطبه غرایی که در مکه ایراد فرمود به لزوم مرگ و چاره ناپذیری آن برای فرزندان آدم اشاره می کند و از آمادگی برای لقاء الله سخن می گوید (20) و در خطبه دیگری در کربلا که در آن، علت قیام و انگیزه شهادت جویی خود را - که همانا عمل نشدن به حق و باز نداشتن از باطل است - بیان می دارد، رغبت مومن به لقاءالله را یادآوری می کند. (21) در شب عاشورا در میان خیمه ها جنب و جوش عشق و شوق وصال بپا بود و فردای آن شب، روز شهادت، روز ترکتازی عشق روز لقاء الله بود و روز عید قربان عاشقان به تعبیر امام، با " آن برداشتی که اهل معرفت از عید می کنند. . . روز عید، روز لقای آنهاست". (22) و از همین روست که سیدالشهدا، روز عاشورا هر چه به ظهر و به لحظه شهادت نزدیکتر می شد رویش افروخته تر می شد: (23)



چون گلشن تن، هر چه گشتی ریشتر غنچه اش را بد تبسم بیشتر چشم بر دیدار و گوشش بر ندا تا کند جان را فدا جانش فدا سرخوش از اتمام و انجام عهود شاهد عیش و هماغوش شهود (24)



در تفکر عرفانی امام، جهاد و شهادت فی سبیل الله، منطبق بر سیرو سلوک الی الله است. ساده ترین تعریفی که امام از سیروسلوک عرفانی به دست می دهند، تهذیب نفس است و آن را نوعی سیرو سلوک معنوی و حقیقت جهاد اکبر - که همان مجاهده باطنی است - به شمار می آورند (25) و می فرمایند: ". . . میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه اراده انسان را بر شیطان مجسم کردند. " (26) اما عمده ترین تعریفی که امام از سیرو سلوک عرفانی ارائه می دهند، خروج از خانه نفس و هجرت الی الله است. (27) این هجرت به نحو درونی و بیرونی بیش از همه در میدانهای جنگ و سنگرهای جهاد که به تعبیر امام، مراکز عرفان و توحیدند; (28) به دست مجاهدانی تحقق می یابد که "از بیت مظلم طبیعت به سوی حق - تعالی - و رسول اعظمش هجرت نموده. " (29) و بدین سان است که به فرمایش امام، شهیدان آنچه را که فلاسفه و عرفا "با قدمهای علمی و استدلالی و عرفانی یافته اند، اینان با قدم عینی به آن رسیده اند. " (30) و همچون سالکان مجذوبی که به یک جذبه، ره صد ساله را یکشبه می پیمایند.



نزد امام، شهادت مصداق حقیقی "قیام لله" است که خود مساوی است با بیداری یا یقظه که اولین منزل و قدم اول در سیرو سلوک الی الله است (31) قیام لله مضمون موعظه واحده ای است که خدا به رسولش فرمود تا به مردم ابلاغ کند: "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی" (32) و این موعظه آنچنان در جان و دل امام مؤثر افتاد که مفاد آن; یعنی قیام لله به صورت یکی از ارکان تفکر و مفاهیم کلیدی در نظام تفکر آن بزرگوار درآمد، طوری که می توان حضورش را در تمامی حوزه های تفکر امام: سیاسی، اجتماعی، عرفانی و. . . مشاهده کرد. کاربرد دو جانبه و دو لبه سیاسی - عرفانی این موعظه - که خود نشان دهنده آمیزش عرفان و سیاست در ساختار تفکر امام است - بسیار جاذب و گیراست، ایشان درباره این آیه شریف می فرمایند: "خدای - تعالی - در این کلام شریف از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده. . . ، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است: "قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رساند. . . ، قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند. . . ، قیام برای خداست که خاتم النبیین (ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند. " (33)



در قیام لله آنچه اهمیت دارد، جز دوم عبارت است، یعنی "برای خدا" که نشان دهنده انگیزه قیام است و اهمیت عرفانی آن به گونه ای است که کشته شدن برای خدا را در نظر اولیای خدا زیبا می نمایاند. حضرت امام با استشهاد بدین سخن زیبای حضرت زینب - علیها السلام - که ما راینا الا جمیلا می فرمایند: "شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. (34) "



مهمترین ویژگی قیام لله از دیدگاه امام، شکست ناپذیری آن است و از این روست که شهادت هر چند در ظاهر شکست است، بر حسب واقع و در باطن پیروزی است; بلکه پیروزی حقیقی همان توفیق به قیام لله است (35) و امام بزرگوار درس قیام همگانی و الفبای نهضت اسلامی را از کنار هم گذاشتن آیه مذکور و قیام سیدالشهدا، این گونه فرا می گیرد: "وقتی که دیدید که دین خدا در معرض خطر است برای خدا قیام کنید . . . سیدالشهدا هم همین طور برای خدا قیام کرد. این یک مطلبی است که برای یک وقت نیست، موعظه خدا همیشگی است. " (36)



عمل به وظیفه بدون در نظر گرفتن نتیجه، یکی دیگر از مبانی فکری و عملی امام است که نقشی مهم در نحوه رهبری و سکانداری ایشان ایفا کرد و خود از اصل دیگری، یعنی شکست ناپذیر بودن قیام لله نشات می گیرد: آدمی مکلف است به قیام لله، حال نتیجه این قیام مثبت باشد یا منفی، پیروزی یا شکست، برای وی تفاوتی نمی کند و تاثیری بر اصل قیام نمی گذارد، در هر صورت به تکلیف عمل شده است. از این روست که قائم لله هیچ گاه بازنده نیست و برد، همواره با اوست; زیرا که در نظر آخرت بین امام، قضیه بدین دنیا ختم نمی شود; جای دیگری نیز هست که برد حقیقی در آنجاست; (37) و این دیدگاه و نحوه تفکر بود که امام را در عمل آنچنان قوی و بیباک ساخته بود که از هیچ قدرتی، جز خدا، نمی هراسید و ترس در قلب و در قاموسش، مصداق و مفهومی نداشت. آری، این اعتقاد قلبی آنچنان پشتگرمی و اعتمادی به وی بخشیده بود و او را در عمل قاطع و بی پروا نموده بود که هیچ مانعی وی را از چشم دوختن به هدف و رسیدن بدان باز نمی داشت. در مواقع خطیر انقلاب هرگاه خطری فرضی یا حتمی، یک تصمیم یا اقدام بدیشان خاطر نشان می شد، تنها پاسخی که شنیده می شد این بود: ما ماموریم به ادای تکلیف اگر بخواهیم ریشه این تفکر را بجوییم سرچشمه را در نهضت عاشورا، و در سخنان فرمانده آن باز می یابیم آنجا که سالار شهیدان در پاسخ به عبدالله بن جعفر - که می خواست امام - علیه السلام - را از رفتن به کربلا باز دارد - رفتن بدانجا و به شهادت رسیدن در آنجا را ماموریتی محول از سوی رسول خدا[ به منزله تکلیفی الهی ] می شمارد که نتیجه مثبت یا منفی اش نزد او یکسان است: "انی رایت رویا فیها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امرت فیها بامر انا ماض له علی کان اولی. " (38)



در ادامه بحث لازم است درباره برخی از مقامهای عرفانی که شهید از آنها برخوردار است، اندکی توضیح داده شود:



فنای شهید در خدا و تجلی خدا بر او بیان شد که جوهره شهادت عشق الهی است و شهید، عاشق خدا; اما از سوی دیگر شگرد عشق بدین است که تا آنجا پیش رود که دیگر از عشق و از عاشق اثری باقی نماند و تنها معشوق بماند و این همان نیل به مقام فناست که آخرین منزل سلوک الی الله است. در مباحث عرفانی، فنا ارتباط مستقیمی با تجلی الهی دارد. تجلی خدا بر قلب سالک، فنای بنده را به دنبال می آورد و انواع تجلی، انواع فنا را موجب می شود. تجلی ذاتی، فنای ذاتی را; تجلی صفاتی، فنای صفاتی را و تجلی افعالی، فنای افعالی را. ارتباط میان این دو (فنا و تجلی) در تفکر عرفانی امام بدین سان نموده شده: آنچه مانع از رویت تجلی الهی است، حجابهایی است که میان حق و بنده حائلند و برای دیدن جلوه خدا باید این حجابها را - که برخی ظلمانی و برخی نورانی اند - بردرید و سخت ترین و ضخیمترین این حجب، حجاب "خود" است. شهید، سالکی است که با تقدیم جان خود، این حجاب را برمی درد و به مقام کمال انسانی و فنای فی الله می رسد و بی هیچ حجاب به وجه الله نظر می کند و در این نظاره است که شهید با انبیا مقارنت می یابد، بنابر روایتی از اصول کافی که در آن هفت خصلت برای شهید شمرده شده، آخرین و مهمترین آنها عبارت از این است: "شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید" (39)



شهید در مقام رضا رضا نشانه فناست و تحققش به فنای اراده بنده در اراده حق - تعالی - است و ثمره محبت کامل به خداست و عبارت است از سکون قلب تحت حکم خدا و تقدیر او و حاصل اعتقاد به توحید افعالی و فنای مطلق افعالی است; چون دو مقدمه توحید و توکل به کمال حاصل آید، سالک به مقام رضا رسد. صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی است، اما صبر تلخ و رضا شیرین و سکینت آفرین است. سالار شهیدان در خطبه خود در مکه فرمود: "رضا نا اهل البیت رضا الله نصبر علی بلائه و یوفینا اجور الصابرین" (40)



و در پاسخ به فرزدق که بدیشان گفت: دلهای مردم با شما و شمشیرهایشان علیه شماست; فرمود"صدقت بیدالامر و کل یوم هو فی شان ان نزل القضاء بما نحب و نرضی بحمد علی نعمائه و ان حال القضاء دون الرجاء فلم یتعد من کان الحق و نیته" و عاشقانه در آخرین لحظه حیات در مناجات با معشوق فرمود: "الهی رضا بقضاءک و تسلیما لامرک لامعبود سواک. " (41)



امام راحل نیز حسین وار دعوت به رضا می کرد. وی در کلامی تعریض آمیز به شیرینی رضا اشاره می کند و احساس تلخی کردن در طول فراز و نشیبهای دوران انقلاب را ناشی از نقصان معرفت عرفانی می داند و متذکر می شود که اگر معرفت ما کامل بود و همه چیز را از نزد خدا می دانستیم (توحید افعالی) در نتیجه سختیها و تلخیها نزدمان تلخ نبود، بلکه شیرین و از آن بالاتر زیبا می نمود; همان سان که زینب - علیها السلام - در پاسخ به یزید [که گفت: دیدی خدا چه بر سر شما آورد] فرمود: ما راینا الا جمیلا. (42)



رضا نیز مانند عشق دو سو دارد: رضایت بنده از حق و رضایت حق از بنده: رضی الله عنهم و رضوا عنه. (43) و شهیدان این هر دو را با هم دارند راضیانند به قضای الهی و برخوردارانند از "نعمت رضایت حق که رضوان من الله اکبر. (44) "



جانبازی خالصانه شهید این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم این قول عارف شیراز است و نیز عارف خمین که به الهام از او می فرماید: " ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست، تسلیم وی کنیم"، (45) آنچه تقوم شهادت بدان است و تمام فضایل فوق را ازآن شهید می کند، جانبازی وی و تقدیم حیاتش در راه خداست و این جانبازی، که ارزشمندترین نوع فداکاری است، بیانگر اخلاص شهید است و بدین سان مفهوم اخلاص، که شدیدا دارای بار عرفانی است، با شهادت به منصه ظهور می رسد و اوج تحقق خود را در جانبازی شهیدانه می یابد.



تحقق اخلاص به خلوص نیت است نیت در لسان دینی - عرفانی همان است که امروزه بدان انگیزه، سائقه یا داعی گفته می شود. در بیانات حضرت امام نیز معیار و ملاک کارها به انگیزه های آنهاست و ارزش هر کار بسته به والایی انگیزه آن است. (46) نیت به مثابه روح عمل است و برتر و رساتر از آن است (47) و مراد از اخلاص، خالص ساختن نیت است برای خدا، و خلوص نیت به اخراج غیر حق است از منزلگاه خاص او; یعنی قلب. (48) از اینجاست که از دیدگاه عرفانی امام" جانبازی آنچنان لطیفه الهی دارد که آن خون را ثارالله [کرده] و از مرزهای حجب نور و ظلمت فراتر برده و از خودی ها و خود بینی ها پیراسته و به مرز العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة رسانده و آراسته". (49)



عجز غرب از ادراک ابعاد عرفانی شهادت از نگاه تیزبین امام، دنیای غرب همان گونه که در جهان شناسی اش به عالم غیب و ماورای طبیعت معتقد نیست; در انسان شناسی اش از بعد معنوی و روحانی انسان، غافل است; از درک ابعاد عرفانی شهادت و ارزش آن عاجز است. این نقص معرفتی به غربزدگان و غربی اندیشان نیز سرایت کرده است و در نتیجه امام آگاهانه هشدار می دهند که "ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها چه شد! اینها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند. " (50)



باری همین مبانی معنوی و دیدگاههای عرفانی بود که منجر به پیدایش نهضتی سیاسی - عرفانی و معنوی در ایران زمین شد و انقلاب مقدس اسلامی را به ثمر رساند; همین تفکرات عرفانی بود که تحولات الهی و معجزه آسا در میان جوانان ایران پدید آورد و آنان را فوج فوج در آرزوی شهادت و نیل به لقاءالله روانه جبهه های جنگ و دفاع مقدس می نمود; آن تجلیلها و تحریضهای عرفانی امام بود که فرهنگ شهادت پروری و روحیه شهادت طلبی را در جامعه ایران رواج داد; آن پیامهای جانانه ای که آن شیر مرد عارف در آنها درس شجاعت و شهادت می آموخت و شوق و عشق عرفانی را هر روز تندتر و تیزتر می کرد: "امروز، روز صیقل انسانیت انسانهاست; روز جنگ است; روز احقاق حق است، . . . روز حضور در حجله جهاد و شهادت و میدان نبرد است، . . . روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد ماست. درنگ امروز ، فردای اسارت باری را به دنبال دارد. امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت. " (51)


منابع:



1. امام خمینی; صحیفه نور; چاپ اول، تهران: مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهمن 1361.



2. امام خمینی; شرح چهل حدیث; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، پاییز 1371.



3. امام خمینی; آداب الصلوة; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، بهار 1370.



4. عمان سامانی; گنجینة الاسرار: برداشتی عرفانی از عاشورای حسینی; چاپ اول، تهران: انتشارات نور فاطمه، 1362.



5. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی; تهران کتابخانه طهوری، 1370.



6. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی - علیه السلام - از مدینه تا کربلا;چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1364.



پی نوشت ها:



1. صحیفه نور; ج 18 ص 119 (31/6/62) .



2. صحیفه نور; ج 21، ص 88 (3/12/67) .



3. همان; ج 18، ص 230 (22/11/62) .



4. همان; ج 20، ص 59 (16/11/65) .



5. ر. ک. صحیفه نور; ج 21، ص 52 (2/9/67) .



6. همان; ج 21، ص 32 (1/7/67) .



7. کلینی; اصول کافی; ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج 3، ص 131، کتاب ایمان و کفر، باب العبادة، حدیث 3.



8. بحارالانوار; ج 41، ص 295، باب 114، روایت 18.



9. این حدیث از جمله احادیث قدسی است که ملامحسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه خود آورده است.



10. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 11و13 تهران: انتشارات نور فاطمه، چاپ اول، 1362.



11. ابیات فوق همه از حافظند و بیت اخیر آنها در حافظ به تصحیح قدسی موجود است.



12. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات عرفانی; ص 700 (به نقل از کشف المحجوب هجویری، ص 487) .



13. همان; ص 580.



14. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 9.



15. سوره مائده; آیه 54.



16. ر. ک. صحیفه نور، ج 20، ص 151 (31/6/66) .



17. سوره انشقاق; آیه 6.



18. سوره کهف; آیه 110.



19. امام خمینی، شرح چهل حدیث; ص 505.



20. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا; ص 63 (به نقل از مشیر الاحزان;ص 21) .



21. همان; ص 180 (به نقل از تاریخ طبری; ج 7، ص 300) .



22. صحیفه نور; 18، ص 259 (30/12/62) .



23. ر. ک. صحیفه نور; ج 17، ص 239 (4/2/62) .



24. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 51.



25. امام خمینی; آداب الصلوة; ص 67.



26. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .



27. امام خمینی; آداب الصلوة;ص 12.



28. ر. ک. صحیفه نور; ج 19، ص 94 (14/11/63) .



29. صحیفه نور; ج 19، ص 40 (5/6/63) .



30. همان; ج 18، ص 119 (31/6/62) .



31. ر. ک. صحیفه نور; ج 9، ص 279 (18/7/58) .



32. سوره سبا ; آیه 46.



33. صحیفه نور; ج 1، ص 3، (جمادی الاول 1363ه . ق).



34. همان; ج 20، ص 64 (21/11/65) .



35. ر. ک. همان; ج 5، ص 61 (19/11/57) .



36. صحیفه نور; ج 7، ص 37 (10/3/58) .



37. ر. ک. صحیفه نور; ج 10، ص 112 (11/8/58) .



38. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ، ص 93 (به نقل از ارشاد مؤیدی ص 219) .



39. صحیفه نور; ج 13، ص 272 (20/10/59) .



40. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ; ص 63 (به نقل از مشیرالاحزان، ص 21) .



41. همان; ص 99 (به نقل از انساب الاشراف; ج 3، ص 164) .



42. ر. ک. صحیفه نور; ج 20، ص 64 (21/11/65) .



43. سوره مائده; آیه 119.



44. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .



45. همان; ج 15، ص 52 (9/4/60) .



46. ر. ک. همان; ج 13، ص 229 (6/10/59) .



47. همان، ج 20، ص 63 (21/11/65) .



48. امام خمینی; شرح چهل حدیث; ص 293.



49. صحیفه نور; ج 14، ص 265 (16/3/60) .



50. همان; ج 20، ص 239 (29/4/67) .



51. همان; ج 20، ص 195 (11/1/67) .






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

«از مصائب سالار شهیدان یادکنید و برای امام حسین و خانواده اش گریه کنید که امام صادق (ع) می فرماید: هرکس برامام حسین(ع) گریه کند بهشت براو واجب می شود.» (شهید رضا سیدارونقی از: خوی)

«اگر جنازه شهیدتان سر در بدن ندارد ناراحت نشوید و مگویید که سر جوان ماکجاست. زیرا سر مرا همراه کاروان سرهای شهیدان کربلا بر نیزه کرده و در شهرمی گردانند تا نشانی برمظلومیت شهیدان راه حق باشند، اگر مدتی جنازه ام بی دست وپا در بیابان بماند باید به یاد علمدار شهیدان کربلا باشید که پیکرش بدون دست و پا در بیابان افتاده بود.» (شهیدناصر چهارلنگ از: اندیمشک)

«اکنون شماهایی که مانده اید باید این خط سرخ و خونین که همان خط سرخ حسین بن علی(ع) است را ادامه دهید.»

(شهیدفردین میرزاغفاری از: اصفهان)

« ... توصیه دارم که همواره رهرو این پیر روشن ضمیرباشید. زیرا راه اوراه حسین(ع) و راه حسین(ع) راه ا... است. با خدا پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و تمام کربلاها با حسین(ع) همراه باشم.»

(شهید قاسم علی محمدی از: مازندران)

« ... آری همانطور که زینب (ع) آن قهرمان کربلا در برابر این نعمت عظیم الهی خدا را شکرگزاری می کند ماهم باید او را شکر کنیم.»

(شهید رسول سیدین از: خمین)

«خدایا دوست دارم اگر شهید شدم بی سر باشم که در مقابل امام حسین (ع)روسفید باشم.»

(شهید سلطانعلی دمبرچلی از: تهران)

« هنگامیکه زینب بر بالین غرقه به خون برادرش در گودی قتلگاه رسید و دستها رابه سوی آسمان بلند و فریاد برآورد که خدایا! این قربانی را از من بپذیر، تونیز همچون زینب مقاوم و استوار باش و همواره در این فکر باش که پیام خون شهیدت را به تمامی عالم برسانی.»

(شهید محمد زارعی از: قم)

«... نبرد ما یک نبردی است که نشات گرفته از عاشورای حسینی است عرصه نبرد عرصه مقدسی است که بایستی ارتباط با دنیا را قطع و ارتباط با خدا رابرقرار ساخت...»

(شهید محمدمحبوبی از: سمنان)

«... سلام بر حضرت سیدالشهدا(ع) که در روز عاشورا راه و رسم آزادگی،شجاعت، شهامت و ایثار را به ما آموخت.»

(شهید علی نوری از: خوی)

«به حسین(ع) بگو خونش هنوز در رگها می جوشد و نامش در لاله های خونین میهنم درچهره سرخ رنگ شفق، ... ای حسین اگر فریاد هل من ناصر ینصرنی تو را در آن زمان نمی رسید بدان که اکنون تمام رزمندگان عشق شهادت یا زیارت تو را دارند.»

(شهیدعلی اکبر پالویی از: نکا)

«... خدایا تورا شکر می کنم که حسین را آفریدی، ای خدای حسین تورا شکر می کنم که راه پر افتخار شهادت را در جلوی پای رزمندگان حق وحقیقت گذاشتی...»

(شهید عباس علی باطبی از: بهشهر)

«... دوست دارم که جسدم تکه تکه شود و سرم از بدن جدا شود و همانطور که حضرت زینب (س) نتوانست جسد برادرش را تشخیص دهد، شوم که در مقابل آنها در روزمحشر خجل نباشم.»

(شهید سعید کاکویی از: ساری)

(اگر به زیارت رفتید به امام حسین (ع)بگویید که من هم جوانی داشتم و آرزویش این بود که در زمان شما و در رکاب شما باشد ولی امروز این سعادت را پیدا کرده و به یاری شما آمده.»

(شهید مجتبی ذکریاپور)

«اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود هیچگاه زبان به شکایت نگشایید و آنچه را که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید، همیشه سعی کنید سخنان حسین بن علی (ع) را در نظر داشته و برای خود الگو قراردهید. »

(شهید علی اکبر آذری نظر)

«... به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و درطرف دیگر جوانان سلحشور و با ایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان ومکتبشان و وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همه آنها و جزو یارانشان احساس می کنی گویی در کنار حسین(ع) و فریاد هل من ناصر ینصرنی اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد.

چه زیبا و با شکوه است اینگونه بودن، اینگونه زیستن و اینگونه مردن.»

(شهید بهروز ابوحمزه)

«ما وارثان خون حسین(ع) هستیم. و ما را در مبارزه کردن با کفار هیچ ترس وواهمه ای نیست.» (شهید عبدالحسین رضایی)

«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن و برگشتن عاشق به حضورمعشوق عشقی که دل را روانه باری تعالی کرده و فکر دنیوی را سلب می کند. حسین(ع)

این عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگی این امر را به ما رهروان حق آموخت.»

(شهید سیف ا... روستازاده)

«ما از امام حسین(ع) بالاتر نیستیم، که هستی خود را در راه خدا و دین فدا کردما باید پیروان راه حسین بن علی (ع) باشیم، او که با خون خود اسلام را زنده کرد.»

(شهید مهدی آقاعباسی)

«آری لحظه وصل لحظه شورانگیز است، لحظه نشاط آوری است. آری،لحظه وصل لحظه ای است که دل و جان آدمی به نور حق روشن و دیدن جمال حق جان می گیرد و چه لذتی بالاتر از اینکه انسان دل و جانش به جلوه های حق روشن شود.

برای من کمال افتخار است که جان خود را فدای این چنین راهی کنم، راهی که حسین بن علی(ع) امام عاشقان فدای آن شده است.»

(شهید محمد مصطفی درخشان راد)

«پدرم بدان که ما سالهای سال حسین حسین می گفتیم. الان موقع عمل است باید بانثار خون خود به ندای مظلومانه امام امت لبیک بگوییم.»

(شهید جعفر بیات)

«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین، که عاشقانه در راه تو جان می سپارند،و به عشق اینکه بر خاک زیر پایت بوسه زنند جان خود را برای زیارت تو ومعبودشان هدیه می کنند.»

(شهید سلیمان عبدی)

«من رفتم به آن راهی که برای رسیدن به آن مشقات زیادی را کشیدم. من رفتم به آن راهی که آرزویش را داشتم، من می روم که دنباله رو خط سرخ اباعبدالله الحسین باشم.»

(شهید علیرضا زارع بجستانی)

«یا حسین، یا حسین ، یاحسین، آنقدر فریاد هل من ناصر ینصرنی ات نافذ بود وآنچنان تنهایی ات در آن تفتیده شت برهوت دلمان را به آتش کشید که اکنون درلبیک به تو ای وارث رسولان همه سختیها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.»

(شهید مجتبی طیرانی)

«اما همه باید سعی کنیم راه شهیدان را که همان راه سالار شهیدان حسین بن علی(ع) است ادامه دهیم و در این راه از دل و جان و مال خود دریغ نکنیم و حسین و در این راه ثابت قدم بمانیم.»

(شهید عبدا... درباباری)

«حسین جان همچنان که در روز عاشورا یک یک یاران و عزیزانت را در آغوش می گرفتی، از تو می خواهم که به هنگام شهادتم سرم را بر بالینت بگذاری و مرااز عشق به خود و خدایت سیراب گردانی.»

(شهید غلامرضا لاسجردی)

«امام حسین (ع) فرمود اگر آیین پیامبر جز با کشتن من باقی نمی ماند پس ای شمشیرها مرا در آغوش گیرید. اگر ریشه کوچکی از درخت اسلام با خون این حقیرآبیاری می شود پس ببارید ای توپها و تانکها بر سرم.»

(شهید سیدشکرا... دریاباری)

«ای حسین، اکنون شهیدان بر ما شاهدند، و تو ای سید شهیدان قافله سالار این کاروان هستی، مرا ، راه عشق نما و به این کاروان متصل فرما. ای بزرگ آموزگارشهادت ، و ای سوخته شعله های سرکش عشق، به تو اقتدا کردم و تو شاهد باش که همچون یاران تو به یاری ات برخاستم و ندای پرصلابت هل من ناصرینصرنی تو را لبیک گفتم.»

(شهید زین العابدین عابدنیا)

«خدایا، در روز رستاخیز هرکس در پشت سر امام خویش محشور می گردد.

خدایا، مرا به دنبال امام خمینی کبیر و به دنبال جدش حسین (ع) محشورفرما. ومرااز شفاعت پیامبر(ص) و حسین (ع) و امام خمینی بی نصیب مگردان.»

(شهید سعید زینال زاده)

«حسین جان، همچنان که در روز عاشورا یکایک یاران و عزیزانت را درآغوش می گرفتی از تو می خواهم در هنگام شهادتم، سرم را بر روی زانویت قرار دهی ومرا از عشق به خود و خدایت سیراب کنی.»

(شهید حسین آقایی)

«هر زمان خواستی گریه کنی بر امام حسین (ع) و فرزندان و اصحابش گریه کن ،که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غریبانه تحت عنوان خارجی کشته شدند و بدنهای پاکشان سه روز و دو شب روی زمین گرم کربلاماند.) (شهید مسعود رستگار)

«باید این را دانست که من این راه حسینی، راه الله و شهید شدن را خودم آگاهانه و با بینش اسلامی انتخاب کرده ام.

و هیچ زور و اجباری در این راه نیست بلکه یک انتخاب آگاهانه است که شخص خودانتخاب می کند و من این راه را که همان راه حسین و یارانش است خودم انتخاب کرده ام می دانم سعادت دنیا و آخرت در همین راه است.»

(شهید حسین نافله زاده)

«حسین جان، ای معنی انسانیت در زمین و زمان، ای که به ما درس دادی،درس خوب زیستن و خوب مردن، ای نور، ای روشنی، ای چراغ فروزان برمناره تاریخ درهمه عصرها و همه نسلها، امت تو و شاگردان مکتب تو از نزدیک به تو لبیک می گویندمگر نه این است که تو بودی که با راه حرکت کمالی خود درس انسان بودن و انسان زیستن و انسان مردن آموختی.»

(شهید محمد دوست محمدی)

«ای امام حسین (ع)، اگر چه در کربلا نبوده ام که به ندای هل من ناصر ینصرنی ات جواب دهم ولی ببین که به ندای حق طلبانه فرزندت خمینی لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم.»

(شهیدحمید کریمی)

«اینک ما می گوییم حسین جان، اگر در آن فضای داغ و خونین کسی به فریادت نرسید وندای تو را لبیک نگفت، ما پیروانت در فضای گرم و خونین ایران زمین دست مردانگی مشت کرده ، و به ندای غریبی و تنهائیت لبیک می گوییم.»

(شهید محمد رستگاری مقدم)

«پدرم مگر شما نمی گویید کاش من به جای حسین بن علی(ع) داغ از دست دادن فرزندان خود را تحمل می کردم. ای مادر مگر شما نمی گویید کاش من به جای زینب بودم و عزیزانم به شهادت می رسیدند و من به جای او سوار بر شتر عریان به اسارت می رفتم. حال مگر خمینی فرزند حسین نیست و مگر جبهه های ما کربلا نیست ، مگرابرقدرتها همچون یزید دستور قتل عام مسلمانان را نمی دهند، مگر اینان همچون مزدوران یزید خیمه ها و خانه های مسلمین را به آتش نمی کشند. مگر فرزندان خردسال ما از رقیه حسین عزیزتر هستند؟

مگر جوانان ما از جوانان حسین عزیزترهستند؟ آری دوباره کربلا فرا رسیده است.»

(شهید علی اصغر قریشی)

«اشک بریزید ، لیکن برای امام حسین(ع) و فرزندانش و دیگر ائمه اطهار که مظلومانه شهید شدند.»

(شهید سعید هداوند)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : مرتضی عبدالوهابی ، صفحه

«اسماء شهدای شما از قبل در «لوح محفوظ الهی » ثبت شده است که اینان خواهند آمد و از اسلام و قرآن دفاع خواهند کرد .» (1) حضرت امام خمینی قدس سره
شهید مدرس

«پدرم سیداسماعیل، اجداد طاهرین ما را، سرمشق عبرت قرار می داد و می گفت: تسلیم ناپذیری در برابر زور و ستم را از جد شهیدمان، سیدالشهداءعلیه السلام بیاموزیم . یزید بن معاویه، در مقابل بیعت به آن حضرت، مال و منال فراوان و زندگی آسوده وعده داد . ولی او در راه مبارزه برای حق و حقیقت و دفاع از ایمان و عقیده خویش، آن وعده ها را نادیده گرفت و خون پاک خود و خانواده اش حتی نوجوانان و کودکان شیرخوار خانواده را فدا کرد .» (2)
شهید چمران

«ای حسین! درکربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می کشیدی، می بوسیدی، وداع می کردی . آیا ممکن است هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می غلتم; تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی؟ از این دنیای دون می گریزم . از اختلافات، خودنمایی ها، غرورها، خودخواهی ها، سفسطه ها، مغلطه ها، دروغ ها و تهمت ها خسته شده ام . احساس می کنم که این جهان، جای من نیست . آنچه دیگران را خوشحال می کند; مرا سودی نمی رساند .

سرورم! آمده ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم . با همه وجود آمده ام . تاسوعاست . گروهی بزرگ از یزیدیان با تانک ها و توپ ها و زره پوش ها و ماشین های زیاد و سربازان فراوان در حرکتند . حق با باطل رو به رو شده است . دشمن سیل آسا پیش می آید و من می خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم .» (3)
شهیدان کربلایی ایران

قطع شدن دست «حسین » باعث شده بود دیگران نسبت به او حساس باشند و کارهایش را زیر نظر بگیرند . او این را خوب می دانست و سعی می کرد تا آنجا که امکان پذیر است، اوضاع را عادی جلوه دهد . در این کار هم به خاطر سعی و تلاش بی وقفه خود موفق بود . خیلی زود کارها را با تمرینات مرتب یاد گرفته و شخصا انجام می داد . حسین عاشق محرم و سینه زنی بود . مخصوصا چون لشکر او به نام مقدس سیدالشهداءعلیه السلام بود; ایام محرم شور و حال دیگری در آن پیدا می شد . بعضی وقت ها که دوستان در سنگر جمع بودند; با آن دستش که قطع نشده بود، سینه زنی می کرد . چقدر با صفا بود! آخر او سردار سرلشکر شهید حاج حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام حسین علیه السلام در جبهه ها بود . (4)

بعد از این، در این بازار، ضرب عشق باید زد

هم به نام خرازی، هم به نام زین الدین

هفت ماهه به دنیا آمد، لاغر اندام و ضعیف; تولدش روز سوم شعبان بود . او را غلامحسین نام نهادند . دوسال بیشتر نداشت که خانواده اش او را به زیارت امام حسین علیه السلام بردند . «غلامحسین افشردی » در سال 1359 ش . با نام مستعار «حسن باقری » در واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به خدمت شد . اقدامات پیگیر و اساسی او در زمینه اطلاعات، به راه اندازی واحد اطلاعات، عملیات در ستاد عملیات جنوب منتهی شد . سر لشکر شهید حاج حسن باقری، عاشق مولایش بود . آن روزها، در ایام سوگواری امام حسین علیه السلام و درست قبل از عملیات محرم، فرماندهان سپاه در «قرارگاه فتح » واقع در منطقه عین خوش، جلسه هماهنگی تشکیل داده بودند . حسین خرازی، مهدی زین الدین، مجید بقایی و حسن باقری در جلسه حاضر بودند . پس از پایان جلسه، حاج حسن باقری با قد و قواره بلند ایستاد و با حزن و اندوه، مصائب کربلا را به زبان آورد . بعد، از روی کتابی که در دست داشت، شروع به خواندن کرد . وقتی به این جمله حضرت قاسم رسید: «شهادت از عسل برای من شیرین تر است .» دیگر نتوانست طاقت بیاورد و خودش را کنترل کند . جمله ها را بریده بریده و با هق هق گریه ادا می کرد . در همین حال با چفیه چشم هایش را پاک می کرد . بقیه تحت تاثیر قرار گرفته و با صدای بلند گریه می کردند . او دیگر نتوانست ادامه بدهد . نشست روی زمین و های های گریه کرد . (5)

شب تاسوعای امام حسین علیه السلام بود . غربت و غم از سر و روی بچه ها می بارید . نیروهای بعثی لحظه به لحظه نزدیک و نزدیک تر می شدند . چیزی به سقوط سوسنگرد نمانده بود . دشمن ناجوانمرد، پیشتر هویزه مظلوم را زیر پاگذاشته و از سد بستان و دهلاویه نیز گذشته بود . بچه ها با آنکه نفراتشان اندک بود و ساز و برگشان ناچیز، اما با شهامت تمام به دفاع از شهر ایستاده بودند . به سرافرازی نخلهای سرجدایی که در میانه آتش و خون هنوز ایستادن را پای می فشردند . در آن شب جانسوزترین ناله های عاشقان حسین علیه السلام در زیر چرخ های زمخت تانک های بعثی، له شد و سوسنگرد بر مظلومیت یاران پاکبازش گریست . عاشقانی چند در این شب رازناک، قفس خاک نهادند و به افلاک بال گشودند . از جمله شهید «رضا پیر زاده » و شهید «اصغر گندمکار» .

پس از شهادت این دو بود که شهید «حسین علم الهدی » چونان سیاره ای شعله ور، بر مدار مدور عشق و جهاد، یکپارچه آتش شد و گرگرفت . (6)

«مصطفی » در دوران کودکی و بزرگ سالی، پرده خوان عاشورا بود . در کودکی همسالان خویش را در مدرسه جمع می کرد و از عاشورا برای آنان می گفت و این تاریخ را یکبار دیگر در جبهه ها زنده کرد، با حماسه ای خونین چونان عاشورا . او پرده خوان عاشورا بود که خود پرده از حجاب های دنیوی برداشت و به سراپرده حقیقت پیوست . از کربلاییان بود و به آنان ملحق شد .

وقتی همیشه از «کربلا» بگویی و از نینوا روایت کنی، دیگر آنچه می گویی، زمزمه های گلویت نیست; بلکه رشحات روح توست .

وقتی «عشق » می گویی باید تمام وجودت زبانی شود تا با تمامت خویش از آن بگویی . عشق را نمی توان با زبان معمولی که از دنیا وصف کرده، شرح کرد . در عشق نمی توان زبان بازی کرد; نمی توان آن را با زبان قال گفت; بلکه با زبان حال و زبان حال، زبان دل است .

مصطفی از دل می گفت و بر دل می نشست . عشق را در مدرسه نخوانده بود . پای مکتب استادی زانو نزده بود . آموزه های او همه در مدرسه حقیقت و شهادت، یعنی مکتب اباعبدالله علیه السلام بود . استادی جز حسین علیه السلام نداشت و چه خوب شاگردی بود! «مصطفی کلهری » امیر خط شکن گردان سیدالشهداءعلیه السلام (لشکر 17 علی ابن ابیطالب) (7)

به امام حسین علیه السلام ارادت خاصی داشت . بیشتر اوقات از امام حسین علیه السلام و رشادت های او در روز عاشورا می گفت . بارها از زبان خودش شنیدم که می گفت:

«ای کاش با تو بودم یا حسین!»

فرمانده گردان به من و برادر «حمیدرضا همت » و برادر «تورجی زاده » دستور داد تا سنگر کمینی را نزدیک عراقی ها حفر کنیم و همان جا مستقر شویم .

مدتی گذشت . دشمن متوجه ما شده بود و باید در همان مکان می ماندیم و با گشتی های دشمن درگیر شده و از نفوذ آنان به جبهه اسلام جلوگیری می کردیم . یکی از گلوله های خمپاره دشمن، نزدیک سنگر ما اصابت کرد و برادر حمیدرضا همت سر از بدن پاکش جدا شد و به فیض شهادت رسید . او را با مشکلات فراوانی به عقب آوردیم . شب بعد، برادر محمدرضا تورجی زاده در خواب، همت را دید که می گفت: «آرزو داشتم مانند امام حسین علیه السلام به شهادت برسم که به حمد خدا رسیدم . اما سر امام مفقود نشد . سر مرا با جنازه ام به عقب بفرستید .» شب بعد بچه ها دوباره جلو رفته و سر این شهید را پس از دو ساعت جست و جو، یافته و به عقب انتقال دادند . (8)

السلام علیک یا ابا عبدالله علیه السلام

پیر مرد 70 ساله بود . پشت خط، مسئول ایستگاه صلواتی بود . محاسنی سفید و چهره ای نورانی داشت . بسیجیان به او «بابا صلواتی » می گفتند . و گاهی به شوخی می گفتند: «بابا امروز نور بالا می زنی!» واقعا چهره ای دوست داشتنی و شخصیتی مجذوب کننده داشت . از گفتار و رفتارش لطف و عطوفت می بارید . چهارماه بود به مرخصی نرفته بود . هر وقت علتش را می پرسیدیم . می گفت: «چرا به مرخصی بروم؟ من آمده ام در خدمت رزمندگان باشم . عمرم را کرده ام . این آخر عمری از خدا خواسته ام شهادت را نصیبم نماید . آرزو دارم شهید شوم و مانند امام حسین علیه السلام سرم از بدن جدا شود و بر نیزه قرار گیرد .»

از نظر ما، محال بود این آرزوی باباصلواتی برآورده شود . تا این که یک روز هواپیماهای دشمن منطقه را بمباران کردند . یک اکت به ایستگاه صلواتی اصابت کرد . پیرمرد به شهادت رسید . وقتی به کنار جنازه سوخته اش رسیدیم; سر در بدن نداشت . دو روز بعد بچه ها سر باباصلواتی را در نیزارهای اطراف رودخانه پیدا کردند . او به آرزویش رسیده بود! (9)

عملیات کربلای 5، در جبهه شلمچه، مامور حمل مجروح بودیم . نیروها به سمت شهرک دوعیجی پیشروی می کردند . دو نفر مجروح را به سمت آمبولانس بردیم . آتش خمپاره های دشمن شدید بود . به پشت خاکریز رسیدیم . یکی از بچه های آر . پی . جی زن، شدیدا از ناحیه سر مجروح شده بود . قمقمه آب را در آوردیم و نزدیک دهانش بردیم . ولی او نخورد و اشاره کرد آب را به دیگران بدهیم . یک وقت دیدم او به من نگاه کرد و با اشاره دست از من خواست او را به طرف راست بچرخانم . خیال کردم سمت چپ و شانه چپ او مجروح شده و نمی تواند به آن طرف بچرخد . او را به طرف راست چرخاندم . لبخندی روی لبهایش نشست . نفس بلندی کشید و آهسته گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله!» و بعد تمام کرد . (10)

در این اواخر، «علی اصغر» به نورانیت عجیبی دست یافته بود که توصیف حالات معنوی ایشان، برایم مقدور نیست! حتی یک روز آن قدر احساس کردم چهره اش دگرگون شده و به اصطلاح عشق به شهادت در سیمایش نمود ظاهری پیدا کرده، که چند بار چشم هایم را بستم و گشودم و در دلم گفتم: خدایا! پناه برتو!

او به من گفت: «من می دانم این دفعه شهید خواهم شد . اگر عملیات در روز عاشورا باشد، در این روز، اگر در شب عاشورا باشد، در این شب و گرنه، در یکی از روزهای ماه محرم به شهادت می رسم .»

اول محرم سال 1362 بود که برای آخرین بار به جبهه رفت و همان گونه که خود پیش بینی کرده بود; در بیست و هشتم ماه محرم به مولایش حسین علیه السلام پیوست . (11)

روز قبل از آغاز عملیات شوش، من به شدت مریض شدم . غروب دلتنگی بود . توی سنگر دراز کشیده و با درد خود خلوت کرده بودم . تازه چشمم گرم رؤیایی خوش شده بود که یکباره غلتی خوردم و آینه رؤیایم شکست . احساس نیم خفته ام بر پیکره صدایی دلنشین، که انگار از کرانه های غیب می وزید; پیچید . و صدا آشنا می نمود . پلک گشودم و در نور تیره رنگ غروب، نگاهم بر سیمای ملکوتی صاحب صدا نشست . سردار شهید «سعید درفشان » بود که رو به سمت کربلا، زیارت عاشورا می خواند و اشک هایش بر سواحل خیس گونه اش قدم می زدند . فردا که شد، او نیز به خیل عظیم شهیدان عشق پیوست . (12)

پی نوشت ها:

1 . سر دلبران، یادنامه سرلشکر پاسدار، شهید مهدی زین الدین، ص 78 .

2 . حکایت هایی از شهید مدرس، مسعود نوری، ص 66 .

3 . یادنامه شهید چمران، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص 27 .

4 . هزار قله عشق، خاطراتی از سرلشکر شهید حاج حسین خرازی، ص 92 .

5 . چشم بیدار حماسه، خاطراتی از سرلشکر شهید حاج حسن باقری، ص 121 .

6 . ما آن شقایقیم، تقی متقی، ص 142 .

7 . امیر خط شکن، یادنامه فرمانده گردان سیدالشهداء، شهید مصطفی کلهری، ص 113 .

8 . خط شکنان، مجموعه خاطرات، ص 75 .

9 . مشق های آسمانی، مجموعه خاطرات فرهنگیان ایثارگر، ص 48 .

10 . همان، ص 54 .

11 . ما آن شقایقیم، ص 27 .

12 . همان، ص 116 .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

منابع مقاله:
مجله پاسدار اسلام، شماره 9، ؛


دفتر تحقیق و پژوهش بنیاد شهید انقلاب اسلامی

«حسین(ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هر کسی نمی بخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهداکلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاست... ما سرگردان های مدار نفس را چه می رسد که از ستارگان کهکشان حسین بن علی(ع) سخن بگوییم؟ ما را چه می رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوییم.» (شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی)

«برادران بدانید که زندگی و شهادت پرافتخار امام حسین(ع)سرمشقی بود برای تمام جهانیان و نیک اندیشان، و ما می کوشیم تاحیات و مرگ خویش را بر اساس ایده آن حضرت قرار دهیم.» (شهید محمدرضا پورقدیری)

«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین! که عاشقانه در راه تو جان می سپارند و به عشق این که بر خاک می روم که دنباله رو خطسرخ ابا عبد الله الحسین باشم. (شهید علیرضا زارع بجستانی)

«یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.» (شهید مجتبی طبرانی)

«ما وارثان خون حسین(ع) هستیم و ما را درمبارزه کردن با کفار هیچ ترس و واهمه ای نیست.» (شهید عبد الحسین رضایی)

«ای حسین، اکنون شهیدان بر ما شاهدند و توی ای سید شهیدان،قافله سالار این کاروان هستی، مرا، راه عشق نما و به این کاروان متصل فرما. ای بزرگ آموزگار شهادت، و ای دلسوخته شعله های سرکش عشق، به تو اقتدا کردم و تو شاهد باش که هم چون یاران تو به یاری ات برخاستم و ندای پر صدایت « هل من ناصر ینصرنی » تو رالبیک گفتم.» (شهید زین العابدین عابدنیا)

«عاشورا، روزی که ظهرش نه هم چون ظهرهای دیگر بود و آفتاب تابانش نه هم چون روزهای دیگر، خورشید اشعه سوزانش را هم چون شعله های آتش بر زمین می تابانید در صحرای نینوا، در کنار شطفرات خیمه گاه حسین(ع) در مقابل خرگاه یزید و یاران حسین(ع) درمقابل لشگریان یزید صف آرایی کرده اند و لحظه انتخاب فرا رسیده است.» (شهید زین العابدین عابدنیا)

«ما در اسلام روزی تاریخی تر از عاشورا نداریم، به خاطر این که عاشورا سرمنشاء پیروزی های اسلام بود ما که در این زمان زندگی می کنیم باید بدانیم که عاشورا را باید از یادهایمان نبریم وآیا چگونه می شود از یاد برد روزی که تمام یاران حسین(ع) وحسین(ع) به شهادت رسیدند.» (شهید محمدرضا خانزادی)

«... به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و در طرف دیگر جوانان سلحشور با ایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان و مکتبشان و وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همه آنها و جزو یارانشان احساس می کنی گویی در کنار حسین(ع) فریاد «هل من ناصر ینصرنی »اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد، چه زیبا و باشکوه است این گونه زیستن و این گونه مردن.» (شهید بهروز ابو حمزه)

«هر زمان خواستی گریه کنی برای امام حسین(ع) و فرزندان واصحابش گریه کن، که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده چگونه غریبانه تحت عنوان خارجی کشته شدند و بدن های پاکشان سه روز و دو شب روی زمین گرم کربلا ماند.» (شهید مسعود رستگار)

«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن وبرگشتن عاشق به حضور معشوق، عشقی که دل را روانه باری تعالی کرده و فکر دنیوی را سلب می کند. حسین(ع) این عاشق بزرگ و مظهرعشق چگونگی این امر را به ما رهروان حق آموخت.» (شهید سیف الله روستازاده)

«ای امام حسین(ع) اگر چه در کربلا نبوده ام که به ندای «هل من ناصر ینصرنی »ات جواب دهم ولی ببین که به ندای حق طلبانه فرزندت خمینی لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم.»

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

منابع مقاله:

ماهنامه یاس ، شماره 13، ابراهیمی ، محبوبه؛

آنچه می خوانید، گوشه هایی است از حضور سیدالشهدا ( علیه السلام)، در صحنه های حماسه ساز دفاع مقدس و شور حسینی دل های بی قرار رزمندگان در روز و شب جبهه های نبرد; به روایت مردانی که نظاره گر لحظه های ناب و کربلایی دلیر مردان سال های دلدادگی بوده اند .

جنازه ای که هرگز نپوسید ...

راوی: حسین علی کاجی

روزی چند نوبت باید برای سیدالشهدا گریه می کرد; محمدرضا شفیعی را می گویم ... . صبح ها زیارت عاشورا که می خواندیم، گریه و ناله هایش، جانسوز و شنیدنی بود . ساعت 9 که کلاس عقیدتی داشتیم، استاد، بعد از درس روضه می خواند و او باز هم می گریست . نماز جماعت هر نوبت هم با ذکر مصیبت حسین ( علیه السلام) شروع می شد و خاتمه می یافت و محمد رضا همچنان دوشادوش دیگران گریه می کرد .

غروب که می شد، کتابچه زیارت عاشورایش را برمی داشت و می رفت «موقعیت صفا» قبری که با دستان خودش کنده بود، بچه ها این اسم را رویش گذاشته بودند . روضه خوان خودش بود .

بعد از هر گریه، اشک هایش را پاک می کرد و به صورت و بدنش می مالید! سر این عملش را نمی دانستم، اما سال ها بعد فهمیدم . محمد رضا جزء نیروهای تخریب بود و در عملیات کربلای 4 مجروح شد و به دست عراقی ها افتاد . پیکر مجروحش را به بیمارستان بغداد منتقل کردند و آنجا به فیض شهادت رسید . همانجا دفنش کردند . پودرهایی روی بدنش ریخته بودند که متلاشی شود و از بین برود، اما اثر نکرده بود . پیکر مطهرش را 3 روز در معرض نور شدید آفتاب قرار دادند تا بپوسد، اما بعد از 16 سال، خاک را که کنار زدند، هنوز جنازه محمدرضا مثل روز اول بود ... او را با دیگر همرزمانش در قالب «کاروان شهدا» به ایران برمی گردانند . نامش در میان 7 شهیدی که پیکرشان سالم است، ثبت شده . توفیق دفن جسم از سفر برگشته اش، نصیب من می شود . راستی که فیض عظیمی است ... .

مادر محمدرضا، عقیقی به من می دهد و سفارش می کند آن را زیر زبانش بگذارم . لب، زبان و دندان هایش هیچ تغییری نکرده اند!

شانه هایش را که برای تلقین خواندن، در دست می گیرم، تمام گوشت هایش را حس می کنم . بعد از 16 سال! گویی تازه، روح از بدنش جدا شده است .

محمدرضا از «موقعیت صفا» و اشک هایی که بعد از هر گریه برای سیدالشهدا به صورت و بدنش می مالید، ارث زیبا و ماندگاری برد .

زیارتی با پیکر خونین

راوی: محمدعلی ابراهیمی

دیدن گلدسته ها و گنبد طلایی حرم سیدالشهدا و بوسه زدن به ضریح شش گوشه، آرزوی مردان جنگ بود و تنها راه رسیدن به آن، پیروزی عملیات ها .

در عملیات والفجر مقدماتی، دو کانال سخت منطقه فکه و رقابیه را که پشت سرگذاشتیم، به میدان مین رسیدیم . تخریب چی ها یا شهید شده بودند و یا مجروح . برای باز شدن معبرهم راهی جز خنثی کردن مین ها نبود . مسافت طولانی، تاب از کف بچه ها ربوده بود . همه در فکر یافتن راهی بودند .

ناگهان لبخندی بر روی لب های محسن طالبی نقش بست . گویی برای یارانش خبر خوشی داشت . بی درنگ و مصمم جلو آمد و فریاد زد: تنها راه زیارت سیدالشهدا ( علیه السلام) همین است!

همه مات و مبهوت، نگاهش می کردند . هیچ کس نمی دانست چه خیالی در سردارد . محسن چند قدمی حرکت کرد و آهسته روی مین ها دراز کشید . گویی قصد خوابی طولانی داشت .

باید پا روی او می گذاشتیم و رد می شدیم! این تنها راه پیروزی بود .

اولین نفر که پایش را روی محسن گذاشت، مین ها منفجر شدند و او با پیکری خونین، به زیارت حرم ابی عبدالله ( علیه السلام) مشرف شد و راه را برای دیگران هم باز کرد .

کاش سرم را برایش می دادم ...

راوی: علی مالکی نژاد

در عملیات بدر، ترکشی به بدن عظیم زینعلی اصابت کرد، و روی زمین افتاد . خون زیادی از بدنش می رفت و دائم دست و پا می زد . رد خون عظیم به چاله ای می رسید که انگار تمام خون بدنش آنجا جمع شده بود .

به بالینش رفتم . نمی توانست صحبت کند . نگاهش که به من افتاد، کلمات را به سختی سرهم کرد:

- علی! خودتی؟

- خودمم عظیم جان . کاری داری؟ حرف بزن ...

- علی! خیلی خون از بدنم رفته . می بینی؟ باید برم .

دلداریش می دادم که «کی گفته تو میری؟ ... باید بمونی .»

دستش را زد زیر خون هایی که داخل چاله جمع شده بود . نشانم داد و گفت: «این خون منه . همه را واسه امام حسین دادم ...»

بغض گلویش را می فشرد . غم بزرگی مانع حرف هایش بود . از فرط ناراحتی، فقط اشک می ریخت؟

«می دونی علی! دوست داشتم سرم را برایش بدهم . اما نشد . نمی دونم قبول می کنه یا نه؟»

تازه فهمیدم چرا اینقدر ناراحت است . گفتم: «این چه حرفیه . معلومه که قبول می کنه .»

دوباره دستش را زد داخل چاله ای که خونش در آن جمع شده بود و آورد بالا:

«نتونستم سرم رو برای حسین ( علیه السلام) بدم ...»

این جمله را تکرار کرد و رفت .

راز دعای پیرمرد

راوی: احمد شمس

یکی از رسم های زیبای جبهه، دعا کردن قبل از خوردن غذا بود . سفره که پهن می شد، باید همه به نوبت دعا می کردند . یک بار برای غذا، داخل چادر یکی از تیپ ها بودیم . مثل همیشه هرکس دعایی کرد . مقابل من پیرمرد حدودا 70 ساله ای نشسته بود . نوبت دعا کردنش که رسید، با متانتی خاص، دستانش را زیر محاسنش برد، و نگاهش را بالا آورد و گفت: «خدایا به حق حبیب ابن مظاهر، محاسن ما را به خون سرمان خضاب فرما .»

همه آمین گفتند و به سادگی گذشت . احساس عجیبی به من دست داده بود . مدام با خودم می گفتم: کاش این مرد را بیشتر می شناختم .

همان شب، عملیات داشتیم و من 3 روز بعد، به قم برگشتم . آن جریان را هم به کلی فراموش کرده بودم . قبل از رسیدن مان به قم، کاروانی از شهدا آورده بودند . همان طور که به تابوت ها نگاه می کردم و تاسف می خوردم، نگاهم یکجا قفل شد . روی یکی از تابوت ها، عکس همان پیرمرد نصب شده بود . بدنم به لرزه افتاد . باورم نمی شد . چند روز پیش بود که برای اولین و آخرین بار دیدمش . چند قدم جلوتر رفتم و در حالی که دستم، نوازشگر عکس آشنایش بود، پرسیدم: «این بنده خدا کی شهید شده؟» گفتند: «همان شب عملیات!»

دعایش در گوشم پیچید: «خدایا به حق حبیب ابن مظاهر ...» چه زیبا آرزوی شهادت کرد و چه یار باوفایی را واسطه خود با سیدالشهدا ( علیه السلام) قرار داد .

با آنکه هنوز اسمش را نمی دانم، اما خاطره اش، عجیب ترین خاطره ای است که در ذهنم مانده ... .

سجده های آسمانی

راوی: محمد علی ابراهیمی

عملیات محرم، به خاطر همزمانی اش با ایام شهادت مظلومانه سالار شهیدان، تاثیر عجیبی در روحیه رزمنده ها داشت . بچه ها در این عملیات، بیشتر خودشان را به آقا نزدیک می دیدند . عملیات، شب نیمه ماه محرم شروع شد .

قبل از عملیات، جواد خجسته، هر شب اعضای گروهانش را بیرون از پادگان می برد . ساعت ها با پای پیاده، در بیابان های سرد و تاریک، «حسین، حسین » می گفتند . ناله سرمی دادند . شیون می کردند و بر سر و سینه هایشان می زدند ... .

بعد از ساعت ها عزاداری، تازه نوبت زیارت عاشورا می شد . آنقدر اشک می ریختند که در سجده زیارت عاشورا از حال می رفتند و با صورت، روی خاک می افتادند ... .

بیتی که به اندازه بمب اتم اثر کرد

راوی: حسین علی کاجی

در «جفیر» ، آموزش تخریب که می دیدیم، واقعا سخت بود و اذیت می شدیم . از صبح تا غروب آموزش داشتیم و شب که می رسیدیم، بچه ها شام را می خوردند و هر کدام گوشه ای از چادر خوابشان می برد .

یک شب وقتی که از آموزش برگشتیم و همه از خستگی، گوشه ای به خواب رفته بودند، حسین قاسمی رو کرد به من و گفت: «حسین! پا شو مجلس روضه راه بیندازیم .»

گفتم: «الآن؟! ... اینجا اگر مین ضد تانک هم منفجر کنی، کسی بیدار نمی شود . بچه ها آنقدر خسته اند که حال بیدار شدن ندارند . درست نیست روضه امام حسین ( علیه السلام) را سبک کنی .»

حسین توجهی به حرف هایم نکرد و بلند شد . رفت بیرون از چادر . همه خواب بودند . پابرهنه جلوی چادر خودمان ایستاد و تنهایی شروع کرد به سینه زدن و خواندن:

مسلمانان حسین مادر ندارد

غریب است و کسی بر سر ندارد

به حسین گفته بودم: اگر بمب ضد تانک منفجر کنی، کسی بیدار نمی شود، اما این بیت، حتی بیشتر از بمب اتم اثر کرد ... آن لحظه اگر بهترین مداح و خواننده دنیا را می آوردند، نمی توانست به سوزناکی حسین بخواند .

این بیت را که می خواند، من که هیچ رغبتی نداشتم، بی اختیار خودم را پابرهنه جلوی چادر دیدم . چند لحظه بعد همه بیدار شدند و با همان حالت خواب آلودگی، دور حسین حلقه زدند و به دنبالش جلوی چادرهای دیگر رفتند . کم کم جمعیت به طرف حسینه حرکت کرد! مجلسی شد که تعداد زیادی از شدت گریه و ناله، غش کردند و از حال رفتند .

تا صبح فقط همین را می خواندیم: «مسلمانان حسین مادر ندارد ...»

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : به کوشش: ابوالفضل هادی منش ، صفحه 52

«پدر و مادر! َزندگی را دوست دارم، ولی نه آن قدر که آلوده اش شوم و خویش را فراموش و گم کنم. علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم».
سردار شهید حاج همت

«بدانید که هر کس از آفات و بلایای خانمان سوز گناه، رهایی یابد و در شطّ خون شنا کند، به ساحل نجات راه می یابد. شطّ خون در جبهه هاست و ساحل نجات؛ کربلا و در ورای خون رفتن».
شهید غلام رضا جاوید

«اگر من شهید شدم و جنازه ام به دست شما نیامد، بدانید در خاک کربلا گم شده ام و در پیش حسین( ع) هستم»
شهید رضا حسن زاده

«اگر روزی چشم از جهان فرو بستم، چشمانم را باز بگذارید، تا همه بدانند چشم به راه بودم. چشم به راه ظهور مهدی موعود(عج) تا بیاید و از یاران او باشم... می خواستم ضریح امام حسین( ع) و سقای باوفایش را در آغوش بفشارم و خاک تربتش را توتیای چشم بنمایم».
شهید حسین گلولانی مهاجران

«بله! اگر ما می توانستیم روزی چون علی( ع) بر نَفس خود فاتح گردیم و چون حسین( ع) تشنه لب در دشت کربلا، تیغ شهادت را با آغوش باز بپذیریم و شبی چون حضرت سجاد(ع) شب را با ناله های برخاسته از نهاد دل به درگاه خدا به صبح برسانیم و ...، آن وقت است که می توان گفت: مرگ چون خوابی شیرین است، و اگر غیر از این باشد، مطمئناً دروغ است».
شهید داود مدنی

«مگر می شود کسی عاشق خدا باشد، ولی در دفاع از دین خدا جان ندهد. مگر می شود کسی عاشق حسین (ع) باشد، اما برای آزادی و نجات کربلا جان ندهد؟!»
شهید مسعود تفنگچی

«از مصایب سالار شهیدان یاد کنید و برای امام حسین (ع) و خانواده اش گریه کنید؛ که امام صادق (ع) می فرماید: هر کس بر امام حسین و واقعه کربلا گریه کند، بهشت بر او واجب می شود، و اگر چه نبودیم در کربلا تا او را یاری کنیم، به یاد آن روز زیارت عاشورا می خوانیم و گریه و ناله می کنیم».
شهید رضا سید ارونقی

«امروز دو جبهه وجود دارد: یکی، حسینی و دیگری، یزیدی و من راه حسین (ع) را انتخاب کرده ام. شما هم از فرصت استفاده کنید و به جبهه حسین(ع) بپیوندید در هر کربلایی، امام حسین (ع) وجود دارد و حسین زمان ما امام خمینی است. ای حسین! ما هر اندازه ای که مصیبت ببینیم، مشکلات ببینیم، به اندازه مصیبت تو نمی شود. یا ابا عبدالله! به یادمان می آید وقتی که عزیزان رزمنده به عملیات می روند با یاحسین یاحسین به سوی دشمن حمله می برند و ]هنگامی که[ در خون خود غوطه ور می شوند، حسین حسین می گویند. مصیبت تو را فراموش نمی کنیم».
شهید عزّت الّله رحمانی

«زمانی در میان مکتب های مختلف سرگردان بودم، اما قلبی در سینه داشتم سرشار از محبت به علی (ع) و خاندان او و عشقی داشتم به حسین (ع) و عاشورای او که سفینه نجاتی بود برای نجاتم از میان افکار به هم ریخته»
شهید سید علی راشدی

«ای امام حسین! اگر چه در کربلا نبوده ام تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی»ات، جواب بدهم، ولی ببین که به ندای حق طلبانه فرزندت خمینی، لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم»
شهید حمید کریمی

«اینک ما می گوییم حسین جان! اگر در فضای داغ و خونین، کسی به فریادت نرسید و ندای تو را لبیک نگفت، ما پیروانت در فضای گرم و خونین ایران زمین، دست مردانگی مشت کرده، به ندای غریبی و تنهایی ات لبیک می گوییم»
شهید محمد رستگاری

«ای حسین! اکنون شهیدان بر ما شاهدند و تو ای سید شهیدان! قافله سالار این کاروان هستی. راه عشق نما و به این کاروان متصل فرما! ای بزرگ آموزگار شهادت! و ای سوخته شعله های سرکش عشق! به تو اقتدا کردم. تو شاهد باش که هم چون یاران تو به یاری ات برخاستم و ندای با صلابت «هل من ناصر ینصرنی» تو را لبیک گفتم.»
شهید زین العابدین عابدنیا

«ما وارثان خون حسین (ع) هستیم و ما را در مبارزه کردن با کفار، هیچ ترس و واهمه ای نیست».
شهید عبدالحسین رضایی

«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن و برگشتن عاشق به حضور معشوق. عشقی که دل را روانه باری تعالی کرده و فکر دنیوی را سلب می کند. حسین (ع)، این عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگی این امر را به ما ره روان حق آموخته است.»

شهید سیف اللّه روستازاده

«حسین جان! ای معنی انسانیت در زمین و زمان! ای که به ما درس دادی؛ درس خوب زیستن و خوب مردن. ای نور! ای روشنی! ای چراغ فروزان بر مناره تاریخ در همه عصرها و همه نسل ها! امت تو و شاگردان مکتب تو از نزدیک به تو لبیک می گویند. مگر نه این است که تو با حرکت کمالی خود، درس انسان بودن و انسان زیستن و انسان مُردن آموختی؟»
شهید محمد دوست محمدی

«برادران! بدانید که زندگی و شهادت پرافتخار امام حسین (ع) سر مشقی بود برای تمام جهانیان و نیک اندیشان و ما می کوشیم تا حیات و مرگ خویش را بر اساس ایده آن حضرت قرار دهیم».
شهید محمد رضا پور قدیری

«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین، که عاشقانه در راه تو جان می سپارند و به عشق این که بر خاک زیر پایت بوسه زنند، جان خود را برای زیارت تو و معبودشان هدیه می کنند».
شهید سلیمان عبدی

«من رفتم به آن راهی که برای رسیدن به آن، مشقّات زیادی کشیدم. من رفتم به آن راهی که آرزویش را داشتم. من می روم که دنباله رو خط سرخ ابا عبداللّه الحسین (ع) باشم»
شهید علی رضا زارع

«یا حسین! یا حسین! یا حسین! آن قدر فریاد «هل من ناصر ینصرنی»ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات در آن تفتیده دشت برهوت، دلمان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث سولان! همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید».
شهید مجتبی طیرانی

«خدایا! در روز رستاخیز، هر کس در پشت سر امام خویش محشور می گردد؛ خدایا! مرا به دنبال امام خمینی کبیر و به دنبال جدش حسین (ع) محشور فرما و از شفاعت پیامبر(ص) و حسین (ع) و امام خمینی بی نصیب مگردان».
شهید سعید زینال زاده

«ما از امام حسین (ع) بالاتر نیستیم که هستی خود را در راه خدا و دین فدا کرد. ما باید پیروان حسین بن علی (ع) باشیم؛ او که با خون خود اسلام را زنده کرد».
شهید مهدی آقا عباسی

«ما در اسلام، روزی تاریخی تر از عاشورا نداریم، به خاطر این که عاشورا سرمنشأ پیروزی های اسلام بود. ما که در این زمان زندگی می کنیم، باید بدانیم که عاشورا را باید از یادهایمان نبریم. آیا چگونه می شود از یاد برد روزی که امام حسین(ع) و تمام یارانش به شهادت رسیدند.»
شهید محمد رضا خانزادی

«هر زمان خواستی گریه کنی، بر امام حسین (ع) و فرزندان و اصحابش گریه کن، که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غریبانه تحت عنوان خارجی کشته شدند و بدن های پاکشان سه روز و دو شب بر روی زمین گرم کربلا ماند.»
شهید مسعود رستگار

«اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود، هیچ گاه زبان به شکایت نگشایید و آن چه را که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد، بر زبان نیاورید. همیشه سعی کنید سخنان حسین بن علی (ع) را در نظر داشته و برای خود الگو قرار دهید.»
شهید علی اکبر آذری نظر

«باید این را دانست که من این راه حسینی، راه اللّه و شهید شدن را خودم آگاهانه و با بینش اسلامی انتخاب کرده ام و هیچ زور و اجباری در این راه نیست، بلکه یک انتخاب آگاهانه است که شخص، خود، انتخاب می کند و من این راه را که همان راه حسین (ع) و یارانش می باشد، خودم انتخاب کرده ام. می دانم سعادت دنیا و آخرت در همین راه است».
شهید حسین نافله زاده

«به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و در طرف دیگر، جوانان سلحشور و با ایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان و مکتبشان. وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همه آن ها و جزو یارانشان احساس می کنی، گویی در کنار اسلام فریاد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنصُرُنی»اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد. چه زیبا و با شکوه است این گونه بودن، این گونه زیستن و این گونه مردن».
شهید بهروز ابوحمزه

«ما از امام حسین( ع) بالاتر نیستیم که هستی خود را در راه خدا و دین فدا کرد. ما باید پیروان حسین بن علی (ع)، باشیم؛ او که با خون، اسلام را زنده کرد».
شهید مهدی آقا عباسی

«لحظه وصل، لحظه شورانگیزی است، لحظه نشاط آوری است. آری! لحظه وصل، لحظه ای است که دل و جان آدمی به نور حق، روشن و از دیدن جمال حق، جان می گیرد و چه لذتی بالاتر از این که انسان دل و جانش به جلوه های حق روشن شود. برای من کمال افتخار است که جان فدای این چنین راهی کنم. راهی که حسین بن علی (ع)، امام عاشقان، فدای آن شده است».
شهید محمد مصطفی درخشان راد

« [پدرم] اگر به زیارت رفتید، به امام حسین (ع) بگویید که من هم جوانی داشتم و آرزویش این بود که در زمان شما و در رکاب شما باشد، ولی امروز این سعادت را پیدا کرده و به یاری شما آمده».
شهید مجتبی زکریا پور

«عقل می گوید: بمان و عشق می گوید: برو، و این هر دو، عقل و عشق را خداوند آفریده است، تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نَبُرد، عشق را در راهی که می رود تصدیق خواهد کرد. آن جا دیگر میان عشق و عقل هیچ فاصله ای نیست... یاران! این قافله عشق است و این راه که به سرزمین «طفّ» در کرانه «فرات» می رسد، راه تاریخ است و هر بامداد، این بانگ از آسمان می رسد که الرَّحیل! الرَّحیل! از رحمت خدا به دور است هر که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت آسمانی، فیضانی است که علی الدوام، زمینیان را به سوی آسمان می کشد. بدان که سینه تو نیز آسمان لایتناهی است، با قلبی که در آن چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد: «حسین حسین حسین حسین!»... یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است که گذرگاه است. گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند و مرگ نیز در این جا چنان با تو نزدیک است، که در کربلا ... اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین (ع) که از من و تو شایسته تر است. الرَّحیل! الرَّحیل! یاران شتاب کنید.

بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام ها. نه! کربلا، حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست... ما سرگردان های مدار نفس را چه می رسد که از ستارگان کهکشان حسین (ع) سخن بگوییم؟ ما را چه می رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل قدس سخن بگوییم.

حسین (ع)، سر سلسله شیداییان عشق است و شیدایی را که به هر کسی نمی بخشند. شیدایی حق، پاداش از خود گذشتگی است. شهدا، کلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی، کربلاست... آن که با پای اختیار، قدم در طریق کربلا نهاده است، می داند که خون، حرم سیدالشهداست و این نه رازی است که بر اغیار فاش شود.

اکنون امام در برابر تاریخ ایستاده است و به صفوف لشکریان دشمن که هم چون سیل مواج شب تا افق گسترده است، می نگرد. به عمر سعد در حلقه «صنادید» کوفه چه باید گفت؟ وا اسفاه! که کلام را از حقیقت جز اندکی نصیب نیست و از آن برتر، سیمرغِ بلند پرواز دل را بگو که اسیر این قفس تنگ و بال های شکسته است».
شهید سید مرتضی آوینی

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

منابع مقاله:

فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 27، شیرودی ، مرتضی؛

در مقام تحلیل انقلاب اسلامی ایران، یک رویکرد، آن را ملهم از نهضت حسینی و مکتب عاشورایی می داند و در همین بستر با بررسی عوامل اصلی محدثه انقلاب، آنها را عوامل مبقیه انقلاب نیز دانسته، بر حفظ و استمرار آنها پای می فشارد .

نویسنده در این مقاله با مفروض گرفتن تاثیر پذیری انقلاب اسلامی ایران از نهضت امام حسین (ع) به دنبال نشان دادن نوع تاثیرگذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی و تداوم آن است و در این راستا عناصر رهبری، مکتب و ملت را در هر دو حرکت با معرفی شخصیت رهبران جبهه های حق و باطل به بحث می گذارد .

مقاله حاضر می کوشد، به این سؤالات پاسخ دهد:

1 . آیا عاشورا بر انقلاب اسلامی تاثیر گذاشته است؟

2 . اگر عاشورا بر انقلاب اسلامی تاثیر داشته در چه زمینه ها و به چه صورتی بوده است؟

3 . آیا عاشورا، همان گونه که در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی تاثیر گذاشت، قادر است بر تداوم آن نیز تاثیر بگذارد؟ نیل به این مقصود و هدف، چگونه و از طریق پیمودن چه راه هایی امکان می یابد؟

مقدمه

اگر چه تاثیرگذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی و تداوم آن، از نظر نگارنده مسلم و بدیهی است، به همین دلیل، آن را به عنوان مفروض برگزیده است، اما به جهت آن که بر خوانندگان نیز این قطع و یقین حاصل شود، دو دلیل در اثبات آن اقامه می کنیم:

دلیل اول - امام خمینی (ره) به شکل های مختلف بر چنین تاثیری اشاره کرده اند . به عنوان مثال:

«حجت ما برای این مبارزه ای که بین مسلمین و ... این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و لزوم این عمل ... عمل سیدالشهدا (ع) است ... حجت مان براین است که اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صدهزار از ما کشته بشود برای رفع ظلم ... برای این که دست آنها را از این مملکت اسلامی کوتاه کنیم، ارزش دارد . حجت مان هم کار حضرت امیر (ع)، و سیدالشهداست .» (1) گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه سرایی نبود، 15 خرداد پیش می آمد (2)... تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد ... اگر قیام سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم . (3)... انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است . (4)... کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود . (5)

دلیل دوم - بیشتر منابعی که زمینه های زایش عاشورا و انقلاب اسلامی را کاویده اند، به مشترکات فراوان این دو اشاره دارند، از جمله:

الف . در باره عاشورا، برخی نوشته اند:

فرهنگ و تعالیم عاشورا دارای زمینه هایی است که نمونه هایی از آن عبارتند از: 1 . فرهنگ شهادت، 2 . فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل، 3 . فرهنگ طاغوت ستیزی و طاغوت زدایی، 4 . اصل پیروی از رضای خدا و مصالح مسلمین، 5 . فرهنگ پیشگیری از جرم و فساد قبل از وقوع آن، 6 . فرهنگ نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر . (6)

ب . دیدگاه امام خمینی (ره) در باره انگیزه های قیام امام حسین (ع) عبارت است: 1 . عمل به تکلیف الهی، 2 . تشکیل حکومت اسلامی، 3 . نشر اسلام و بقای آن، 4 . امر به معروف و نهی از منکر، 5 . نجات اسلام از خطر تحریف، 6 . اصلاح امت و جامعه اسلامی، 7 . ظلم ستیزی و عدالت خواهی (7).

ج . در باره انقلاب اسلامی . برخی عوامل پیدایش انقلاب اسلامی را به این شرح توضیح داده اند: 1 . مذهب، 2 . سلطه بیگانگان، 3 . رهبری حضرت امام خمینی (ره)، 4 . شعار جدایی دین از سیاست، 5 . اسلام زدایی نظام حاکم، 6 . بیگانه بودن نظام حاکم با مردم، 7 . تحقیر شخصیت انسانی مردم، 8 . وحدت و یکپارچگی ملت . (8)

د . برخی زمینه های انقلاب را به این شرح بر می شمارند: 1 . ایجاد نارضایتی عمیق در مردم از شرایط حاکم، 2 . وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی و سیاسی بسیج گر، 3 . گسترش روحیه انقلابی و مشارکت مردمی، 4 . گسترش و پذیرش اندیشه حکومت اسلامی، 5 . مبارزه خشونت بار مردم با دولت . (9)

بنابراین، شناخت و تبیین عوامل مؤثر در شکل گیری انقلاب اسلامی، بدون توجه به نقش و تاثیر نهضت بزرگ امام حسین (ع)، شناختی ناقص و به دور از واقع است . (10)

البته، اجمالی که از تاثیر عاشورا بر انقلاب اسلامی سخن گفتیم، برای درک عمیق این تاثیر، نارساست، ثانیا بدون قالب بندی و پراکنده است . از این رو، مقاله تلاش خواهد کرد تاثیر عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی را در سه قالب: رهبری، ایدئولوژی (اسلام) و مردم نشان دهد، زیرا بیش تر منابع مربوط به انقلاب اسلامی، این سه عامل را تنها عوامل زادن انقلاب اسلامی و تداوم آن بیان می کنند:

1 . «پیروزی انقلاب اسلامی، بطلان بسیاری از نظریه ها را به اثبات رساند و ثابت کرد نباید هر پدیده ای را در لابراتور تجربی آزمایش کرد . پیداست این همه، جز از طریق امدادهای الهی و فرهنگ غنی اسلام و رهبری خردمندانه امام خمینی و فداکاری های ملت سلحشور و اتحاد و همدلی همه اقشار ملت امکان پذیر نبود .» (11)

2 . «عامل اصلی که موجب بروز و پیروزی انقلاب اسلامی گردیده است، عامل اسلام زدایی شاه بوده است ... مسلما غیر از این عامل، باید عامل وحدت بخش و حرکت آفرین رهبری دینی و مرجعیت والا مقامی نظیر امام خمینی را نباید به باد فراموشی سپرد ... بنابراین، مهم ترین عوامل بروز و پیروزی انقلاب را باید در دو مفهوم کلی دید:

الف . روح اسلام خواهی و خداخواهی مردم (امت)

ب . رهبری دینی مورد قبول عامه مردم (امام) .» (12)

3 . «امام به عنوان وصل میان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتوای سیاسی - انقلابی اسلام را بدان بازگرداند . همان گونه که مکتب اسلام، رهبری امام و حضور مردم، سه عامل اصلی محدثه انقلاب به حساب می آیند، همین سه عامل به عنوان عوامل مبقیه انقلاب نیز محسوب می گردند .» (13)

رهبری

در راس قیام عاشورا، امام حسین (ع) و در فراز انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) قرار داشت . یزید بن معاویه و محمدرضا پهلوی در سوی دیگر این دو نهضت بودند .

1 . حسین بن علی (ع)

امام خود را این گونه معرفی می کند:

«ما دودمان پیامبریم و به عهده داری این امر (حکومت) و ولایت بر شما، از دیگرانی که به ناحق مدعی آنند و میان شما به ستم و تجاوز حکومت می کنند، سزاوار تریم » . (14)

حسین (ع) خطاب به ولید، هنگامی که از او خواست با یزید بیعت کند، فرمود:

«ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمت ایم . خداوند به ما آغاز کرده و به ما ختم نموده است .» (15)

امام در اعتراض به سخنان معاویه در مدینه که فضایل یزید را برمی شمارد، فرمود: «کسی را وانهاده ای که از نظر پدر و مادر و صفات شخصی از یزید بهتر است!» معاویه گفت: گویا خودت را می گویی؟! حضرت فرمود: آری .» (16)

در جای دیگر فرمود:

به خدا قسم! من به خلافت شایسته ترم، پدرم بهتر از پدر یزید است، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم .» (17)

2 . یزید بن معاویه

امام حسین (ع) در نامه ای به معاویه نوشت:

«جوانی را به ولایت امر مردم تعیین کرده ای که شراب می خورد و با سگ، بازی می کند! به امانت خود خیانت کرده و مردم را تباه ساخته ای . چگونه یک شرابخوار را به تولیت امور امت محمد (ص) می گماری؟! شرابخوار که امین بر یک درهم نیست، چگونه نسبت به امت امین باشد؟!» (18) «یزید، خودش گواه رای اوست . او برای همان کارهایی که مشغول است مثل بازی با سگ ها، کبوتربازی، نوازندگی و عیاشی، بهتر است . بیش از این بار ستم بر دوش مکش .» (19)

یزید در سه سال پادشاهی، سه جنایت فجیع مرتکب شد:

اول، در 61هجری، امام حسین (ع) و خاندان عصمت و طهارت و یاران او را به شهادت رساند .

دوم، در 63 هجری، به مدینه حمله کرد و به مدت سه روز، یاران وی مردم شهر را کشتند; اموال آنان را به غارت بردند و زنان شان را غاصبانه به ملک خود درآوردند .

سوم، در 64 هجری، به بهانه سرکوبی عبدالله بن زبیر که در خانه خدا پناه گرفته بود، به مکه حمله برد و خانه خدا را با منجنیق به سنگ و آتش بست .

3 . امام خمینی (ره) (20)

مقام معظم رهبری در معرفی حضرت امام (ع) فرمود:

«امام خمینی (ره) آن چنان بزرگ بود که در میان بزرگان و رهبران جهان و تاریخ، به جز انبیا و اولیای معصومین (ع) به دشواری می توان کسی را با این ابعاد و با این خصوصیات تصور کرد ... آن بزرگوار، قدرت ایمان را با عمل صالح، اراده پولادین را با همت بلند، شجاعت اخلاقی را با حزم و حکمت، صراحت لهجه و بیان را با صدق و متانت، صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست، تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت، ابهت و صلابت رهبری را با رقت و عطوفت و خلاصه بسی خصال نفیس و کمیاب را که مجموعه آن در قرن ها و قرن ها به ندرت ممکن است در انسان بزرگی جمع شود، همه و همه را با هم داشت . الحق شخصیت آن عزیز یگانه، شخصیتی دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیر گونه بود .» (21)

ایشان در جای دیگر فرمود:

«او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نیایشگر نیمه شب ها و روح بزرگ زمان ما بود . او الگوی کامل یک مسلمان و نمونه بارز یک رهبر اسلامی بود . او به اسلام عزت بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز در آورد و ملت ایران را از اسارت بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیت و خودباوری بخشید و او صلای استقلال و آزادگی را در سراسر جهان سرداد و امید را در دل های ملل تحت ستم جهان زنده کرد . (22)

... امام خمینی (قدس سره) پدر مهربان، معلم دلسوز، مرشد حکیم، دیده بان همیشه بیدار، طبیب درد و درمان شناس، سروش رحمت خدا بر امت، یادگار انبیا و اولیا در زمین بود ... امام خمینی (قدس سره) یک حقیقت همیشه زنده است . راه او، راه ما; هدف او، هدف ما و رهنمود او، مشعل فروزنده ما است .» (23)

4 . محمد رضا پهلوی

یکی از نویسندگان می نویسد: «شاه فردی بود که آن قدر از اموال این ملت بیچاره را به حساب های شخصی خود در بانک های خارج واریز کرد که طبق آمار منتشره در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سود خالص سرمایه گذاری های شاه در دنیا در هر دقیقه بیش از شصت هزار دلار و سود سالانه او بالغ بر سه میلیارد دلار بوده است .» (24)

از خیانت های بزرگ شاه به ملت ایران، جشن تاج گذاری بود که از بیستم مهر تا بیستم آبان 1346 برگزار شد . بخشی از هزینه های این جشن عبارت بود از: تاج شاه با 3380 قطعه الماس، 50 قطعه زمرد و 368 حبه مروارید به وزن دوکیلو و هشتاد گرم و از نظر قیمت، غیر قابل تخمین .

تاج همسر شاه با 1646 قطعه الماس و تعداد مشابهی از جواهرات دیگر و طلا به قیمت تخمینی چهارده میلیون دلار .

پیراهن همسر شاه مزین به چهل هزار الماس . وان حمام بلورین 75هزار دلار و هزینه درشکه مخصوص 150 هزار دلار . (25)

امام خمینی (ره) بیش از هر کس، به امام حسین (ع) شبیه بود و محمدرضا پهلوی به یزید بن معاویه . و این مقایسه که از سوی روحانیت و مردم صورت می گرفت، از عوامل بروز و پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می رود . برای تایید این سخن، می توان به بخشی از یک سند از مجموعه اسناد منتشره شده سفارت آمریکا استناد کرد:

روحانیون مسلمان کشور از جمله جسورترین منتقدین شاه به حساب می آیند . در یکی از بحث های مرسوم احساسی، شاه را با یزید که مسؤول قتل امام حسین [ع] در قرن هفتم بود مقایسه می نمایند . این رویداد تاریخی شیعه، هسته اصلی اسلام مرسوم در ایران بود و هر ساله در صدها نقطه از کشور با برپایی نمایش های دراماتیک نحوه قتل امام حسین (ع) و خانواده اش را در اذهان زنده می کنند . (26)

چرا چنین مقایسه ای به پیروزی انقلاب اسلامی مدد رساند؟ به آن دلیل که، حاصل این مقایسه آن بود که در یک سو امام نور و در سوی دیگر امام شر را می دیدند . به بیان دیگر، در امام عادل زمان، صفاتی را می یافتند که به اسلام واقعی نزدیک تر بود و از این رو، وی را حسین زمان و شایسته دفاع می دیدند . بخشی از این صفات را مرور می کنیم:

1 . تکلیف گرایی

وقتی دو نفر از سوی والی مکه برای امام حسین (ع) امان نامه آوردند تا از ادامه سفر بازش دارند، فرمود:

«درخواب، پیامبر خدا را دیدم . به چیزی فرمان یافتم که در پی آن خواهم رفت، به زیانم باشد یا به سودم .» (27)

زمانی که فرزدق از اوضاع نامطمئن کوفه گزارش داد، امام فرمود:

«اگر قضای الهی بر همان چه که دوست می داریم، نازل شود، خدا را بر نعمت هایش سپاس می گوییم ... و اگر تقدیر الهی میان ما و آن چه امیدداریم، مانع شد، پس کسی که نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نکرده است .» (28)

امام خمینی (ره) هم در این باره فرمود:

«حضرت سیدالشهدا تکلیف برای خودش دانستند که بروند و کشته بشوند و محو کنند آثارمعاویه و پسرش را .» (29)

امام خمینی (ره) با درک پیام عاشورا، در سراسر زندگی سیاسی اجتماعی خویش بر معیار تکلیف عمل کرد و حرکت نمود و عقیده داشت:

«همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم، نه مامور [به] نتیجه .» (30)

به هنگام پذیرش قطع نامه 598 فرمود:

«شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید . در شرایط کنونی آن چه موجب امر [قبولی قطع نامه] شد تکلیف الهی ام بود .» (31)

2 . قاطعیت و شجاعت

ایمان راسخ به ادای تکلیف، شجاعت و قاطعیت می آفریند . به این دلیل، امام حسین (ع) پس از برخورد با سپاه حر فرمود:

«شان و موقعیت من، موقعیت کسی نیست که از مرگ بهراسد .» (32)

در جایی دیگر فرمود:

«نه دست ذلت به اینان می دهم و نه چون بردگان فرار یا اقرار می کنم .» (33)

تعبیر امام خمینی (ره) از شجاعت و قاطعیت امام حسین (ع) این بود که «ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد . (34) »

امام با درس گرفتن از عاشورا فرمود:

«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست .» (35)

بنابراین جای شگفتی نیست که بفرماید:

«والله من به عمرم نترسیدم .» (36)

3 . اتکال به خدا

امام حسین (ع) در پاسخ به سخنان ضحاک بن عبدالله مشرقی، مبنی بر آمادگی کوفیان برای جنگ با سیدالشهدا فرمود:

«حسبی الله و نعم الوکیل; خدا برای من بس است و او خوب پشتیبان و تکیه گاهی است .» (37)

حسین بن علی (ع) در صبح عاشورا با آغاز حمله دشمن، در نیایش به درگاه خدا، اتکال و اعتماد به پروردگار در گرفتاری و پیشامدهای سخت را ضروری دانست و خدا را به عنوان عامل پشتگرمی و اطمینان نفس و نیروی حمایتگر و پشتیبان خویش خواند . (38) امام خمینی (ره) نیز به پیروی از جدش با اتکای بر قدرت لایزال الهی به تنهایی و با دست خالی قیام کرد و به نتیجه رسید و در طول دوران انقلاب هیچ گاه مایوس نگشت .

این صفات و صفات متعدد دیگر نشان می دهد یک عامل جاودانگی قیام عاشورا و به تاثیر از آن، عامل پیروزی انقلاب اسلامی در بعد رهبری الهی آن دو بود .

اسلام

دین اسلام و مذهب تشیع از عوامل انقلاب حسینی (ع) و انقلاب خمینی (ره) بودند . اسلامی که امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) منادی آن بودند، با اسلام اموی، زبیری و امریکایی تفاوت داشت . اسلام بنی امیه و اسلام عبدالله بن زبیر و اسلام آمریکایی، هیچ گاه قادر به انقلاب و جاودانه شدن نبوده اند . باید اثبات کرد اسلام امام حسین و امام خمینی یکسان و با اسلام دیگران متفاوت بود:

«حرکت امام نه تنها موج جدید بازگشت به اسلام را که در میان اقشار تحصیل کرده و دانشجویی پا گرفته بود، در ابعاد گسترده ای تقویت نمود، بلکه در رابطه مذهب و سیاست و مذهب و حکومت داران تغییرات تاریخی پدید آورد (39)... [ایشان] در ظرف دو دهه توانستند چهره نوینی از اسلام بسازند . چهره ای مترقی، انقلابی، مبارز . چهره ای که از خود هم حکومت و سیاست داشت و هم اقتصاد و آیین کشورداری . اسلامی که به خفقان، دیکتاتوری و استبداد پایان می داد و به جای آن آزادی، حرمت اندیشه و تامین حقوق اجتماعی انسان ها را جایگزین می ساخت . اسلامی که به نفوذ ابرقدرت ها در ایران پایان می داد و به جای آن ایرانی مستقل و متکی به خود می ساخت . اسلامی که فساد مالی و حکومتی رژیم را از بین می برد و به جای آن نظام امین و مردمی با کارگزارانی صدیق و مؤمن بر پا می نمود . در یک کلام، این اسلام احیا شده همه آن چیزی بود که رژیم شاه نبود و همه آن چیزهایی را پدید می آورد که رژیم شاه نخواسته یا نتوانسته بود پدید بیاورد . با چنین تصویری بود که اسلام توانسته بود بر قلوب طیف گسترده ای از اقشار و طبقات مختلف جامعه ایران [تاثیر بگذارد] ... با چنین تصویری از ... اسلام توانست میلیون ها نفر را در اعتراض و خالفت با رژیم شاه به حرکت درآورد .» (40)

امام حسین (ع) در نامه ای به مردم بصره می نویسد:

«شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جای آن بدعت قرار گرفته است . (41) »

نیز در جای دیگر فرمود:

«من برای تفریح و تفرج و استکبار و خود بزرگ بینی، نیز برای فساد و خرابی و ظلم و ستم و بیدادگری قیام نکردم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد صلی الله علیه و آله است . می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام رفتار کنم .» (42)

سخنان امام (ع) نیز نشان می دهد او منادی اسلامی است که با اسلام یزید فرق می کند . همچنان که اسلامی که امام منادی آن بود، همان اسلام حسینی و مخالف اسلام پهلوی بود . اسلام امام حسین (ع) و اسلام امام خمینی (ره) چه تفاوت هایی با اسلام یزیدی و اسلام پهلوی داشت؟ به برخی از تفاوت ها اشاره می کنیم:

1 . تقیه

تقیه ریشه در قرآن و سنت دارد . در قرآن می خوانیم:

«مؤمنان، به جای مؤمنان، کافران را به دوستی نگیرند . هر که چنین کند، پیوندی با خدا ندارد، مگر آن که از آنها ترسی داشته باشد .» (43)

در سیره پیامبر آمده است: زمانی که عمار با چشمان گریان، نزد پیامبر (ص) آمد و از این که خدایان مشرکان را ستایش کرده، شرمسار بود، پیامبر کاری را که برای حفظ جانش انجام داده بود، تایید کرد . (44) اما این حکم قطعی برای همه زمان ها و مکان ها نیست . به همین دلیل، امام حسین (ع) تقیه را در آن مقطع حرام کرد . از این رو روز هشتم ذی الحجه 60هجری، با تبدیل حج تمتع به عمره تصمیم به قیام علنی علیه یزید گرفت و عزم خروج به سوی کوفه کرد . افراد مختلف از دوست و دشمن ایشان را از این کار منع کردند و به همراهی با جماعت فرا خواندند ولی امام پیشنهاد همه را رد کرد و در پاسخ نمایندگان والی مکه فرمود:

«لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون; عمل من برای من و عمل شما برای خودتان است . شما از کار من بیزارید و من از کارهای شما بیزارم .» (45)

امام خمینی (ره) پس از حادثه حمله دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه در 1342 در تلگرافی به آیات عظام تهران نوشت:

«اینان با شعار شاه دوستی به مقدسات مذهبی اهانت می کنند . شاه دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مراکز علم و دانش . شاه دوستی یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام، محو آثار اسلامیت . شاه دوستی یعنی تجاوز به احکام اسلام و تبدیل احکام قرآن کریم . شاه دوستی یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت . حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است . قرآن و مذهب در مخاطره است . با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب، ولو بلغ ما بلغ .» (46)

افشاگری امام خمینی که متاثر از افشاگری حسینی (ع) بود، در آگاهی بخشیدن به مردم و فروپاشی رژیم شاه تاثیر فراوان گذاشت . از شمار این افشاگری های شجاعانه، سخنرانی معظم له علیه کاپیتولاسیون است که به تبعید امام (ره) به ترکیه و عراق انجامید .

2 . بدعت ستیزی

حضرت رسول اکرم (ص) فرمود:

«هر بدعتی که پس از من پدید آید و ایمان را مورد خطر و هجوم و نیرنگ قرار دهد، ولیی از دودمان من عهده دار آن است که از ایمان دفاع کند و با الهام الهی زبان بگشاید و حق را علنی و روشن سازد و نیرنگ مکاران را باز گرداند .» (47)

از این رو امام حسین (ع) در نامه ای به بزرگان بصره نوشت:

«شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت می کنم . همانا سنت مرده و بدعت زنده شده است .» (48)

آن روی دیگر بدعت ستیزی، اصلاحگری است که امام حسین (ع) از آن داد سخن داده بود . امام (ع) در یکی از خطبه هایش در این باره فرمود:

«آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل اجتناب نمی گردد؟ پس در چنین وضعی باید مؤمن با مبارزه اش مشتاق دیدار خدا باشد .» (49)

امام حسین (ع) در راه کوفه به فرزدق بر می خورد و می فرماید:

«ای فرزدق! این جماعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پیرو شیطان شده اند . در زمین به فساد می پردازند . حدود الهی را تعطیل کرده، به میگساری پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساخته اند . من سزاوارترم که برای یاری دین خدا برخیزم . برای عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او، تا آن که کلمة الله برتری یابد .» (50)

امام خمینی (ره) بدعت ستیزی و اصلاحگری قیام عاشورای حسینی را مورد تایید قرار می دهد و می فرماید:

«تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده اند ... و همه آنها این مساله را داشتند که فرد باید فدای جامعه شود ... سیدالشهدا (ع) روی همین میزان آمد . رفت و خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که باید فدای جامعه بشود . جامعه باید اصلاح بشود .» (51)

نیز فرمود:

«سیدالشهدا (ع) وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند ... باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند . هر قدر که می تواند، با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود، لکن تکلیف بود آن جا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند .» (52)

امام (ره) به تاسی از قیام عاشورا، راه خویش را بدعت زدایی و اصلاح طلبی قرارداد . وی در این باره فرمود:

«ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته، تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی (ص) برسیم، و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می خواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانی های آن گردم .» (53)

معظم له افزود:

«اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، همه مان باید از بین برویم تا حفظش کنیم .» (54)

همان طوری که مشهود است، بدعت ستیزی امام حسین (ع) هدف امام خمینی (ره) درنهضت بزرگ انقلاب اسلامی قرار گرفت .

3 . شهادت طلبی

اسلام حسینی (ع) بر شعار و شعور «احدی الحسنیین » ، «مرحبا بالقتل فی سبیل الله » و «لا اری الموت الا سعادة » استوار است . در یکی از نیایش های امام حسین (ع) در روز عاشورا می خوانیم:

«خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد .» (55)

و در جای دیگر فرمود:

«مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است .» (56)

شهادت طلبی امام معصوم (ع) ناشی از اعتقاد به جهاد بود . از این رو فرمود:

«من سزاوارترین کسی هستم که به یاری دین خدا برخیزم و شریعت مطهر او را عزیز بدارم و در راه او جهاد کنم تا کلام الهی برترین شود .» (57)

در زیارت نامه های امام حسین (ع) نیز واژه های جهاد و شهادت را فراوان می یابیم . به عنوان مثال:

الزاهد الذائد المجاهد، جاهد فیک المنافقین و الکفار، جاهدت فی سبیل الله، جاهدت الملحدین، جاهدت عدوک، جاهدت فی الله حق جهاده و ...

در باره شهدای دیگر نیز این تعبیرات دیده می شود:

جاهدتم فی سبیله، اشهد انکم جاهدتم فی سبیل الله، الذابون عن توحید الله، جاهدت فی الله حق جهاده . (58)

امام امت (ره) به تاثیر شهادت و مجاهدت حسینی بر انقلاب اسلامی اعتراف داشت . از این رو فرمود:

«نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد [1342] در مقابل کاخ ظلم شاه و اجانب، به پیروی از نهضت مقدس حسینی چنان سازنده و کوبنده بود که مردانی مجاهد و فداکار تحویل جامعه داد .» (59)

باز از ایشان می خوانیم:

«عاشورا، قیام عدالت خواهان، با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه، سر لوحه زندگی امت در هر روز و درهر سرزمین باشد . روزهایی که بر ما گذشت، عاشورای مکرر بود و میدان ها و خیابان ها و کوی و برزن هایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت .» (60)

حضرت امام (ره) در بیاناتی دیگر، بر تاثیر شهادت و جهادطلبی حسین (ع) بر انقلاب اسلامی اشاره دارد:

«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندان مان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند ... (61) خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است، و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است (62)... من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم . (63)... در این انگیزه [شهادت] است که همه اولیا شهادت را در راه آن به آغوش می کشند و مرگ سرخ را «احلی من العسل » می دانند و جوانان در جبهه ها جرعه ای از آن را نوشیده و به وجد آمده اند .» (64)

4 . عدالت خواهی

عدالت فرمان خدا و رسول است . علی (ع) فرمود:

«العدل حیاة الاحکام; عدالت مایه حیات و بقای احکام اسلام است .» حرکت امام حسین (ع) و قیام عاشورا بر پایه عدالت اتفاق افتاد . امام (ع) نامه ای به بزرگان کوفه نوشت و تکلیف و مشخصه امام راستین را حکومت طبق قرآن و قیام به قسط و حق بر شمرد:

«فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط » .

در سخن دیگر . حرکت خویش را برای اقامه عدل و رفع ظلم از مظلومان و ایمنی یافتن بندگان خدا یاد کرد:

«و یامن المظلومون من عبادک . (65)

در زیارت اباعبدالله الحسین (ع) می خوانیم:

«شهادت می دهم که تو به قسط و عدالت دستور دادی و به دین دعوت کردی .» (66)

مسلم پس از دستگیری، خطاب به ابن زیاد فرمود:

«ما آمده ایم تا به عدالت فرمان دهیم و به حکم قرآن فرا بخوانیم .» (67)

امام خمینی (ره) بر عدالت خواهی نهضت حسینی (ع) تاکید دارد:

«شهادت [امام حسین] برای این بود که اقامه شود عدل الهی ... (68) سیدالشهدا سلام الله علیه از همان روز اول که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود ... (69) سیدالشهدا سلام الله علیه که همه عمرش را و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت ها در دنیا ایجاد کرده اند، تمام عمرش را صرف این کرد و تمام زندگیش را صرف این کرد که این حکومت، حکومت جور بسته بشود و از بین برود ... (70) زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همه انبیای عالم، همه انبیا از اول، از آدم تا حالا همه شان این معنی بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را می خواستند .» (71)

تاثیر عنصر عدالت خواهی قیام عاشورای حسینی (ع) را در سخنان امام (ره) مشاهده می کنیم:

«سیدالشهدا سلام الله علیه وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم دارد به مردم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند، هر قدر که می تواند، با چند یا چندین نفر ... مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهدا است؟! ما چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان می دهیم؟ آن هم در ماجرای دفع سلطان جائری که می گفت مسلمانم مسلمانی یزید هم مثل مسلمانی شاه بود . اگر بهتر نبود، بدتر نبود .» (72) سیدالشهدا سلام الله علیه ... اساس سلطنت را شکستند ... اساس سلطنتی که می خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتی درآورد . (73) حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (74)

با توجه به آنچه گذشت معلوم شد که رهبری انقلاب از لحاظ ایمان، روحیه، شجاعت و عدالت طلبی رهرو امام حسین بود و مردم با توجه به این همسانی، به رهبری انقلاب گرویدند و در اجابت دعوت ایشان برای تداوم عاشورای حسینی، انقلاب کردند و این از وجوه بارز تاثیر گذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی بود .

مردم

در هیچ قیام و نهضتی، به اندازه قیام عاشورا تغییرات انسانی به وقوع نپیوسته است . این تغییرات هم در جبهه امام حسین (ع) و هم در جبهه یزید اتفاق افتاد . در جبهه حق، امام (ع) همسر، خواهر، دخترانش و زنانی چون مادر وهب، همسر زهیر بن قین و زنانی را در کنار پدران، همسران و برادران شان به همراه دارد . به بیانی، از طفل شش ماهه (علی اصغر) تا پیر مرد نودساله (حبیب بن مظاهر) حاضرند . در جبهه باطل، جوزدگی و ترس و تردید و هیجده هزار دعوت کننده می بینیم .

در یک طرف، صدق و صفا و صمیمیت، در طرف دیگر، خیانت، خدعه و خودپرستی مشاهده می شد .

یکی از صاحب نظران عامه مردم آن زمان را به هفت دسته تقسیم کرده است:

1 . مردمی که از روزگار رسول خدا (ص) تا سال های نخست حکومت عثمان، سادگی اسلام را دیده بودند و از عدالت اسلامی آگاهی داشتند، سپس آن دوره را با آن چه جای آن را گرفت می سنجیدند و بر روزگار گذشته دریغ می خوردند ...

2 . گروهی که پای بند دین و اجرای احکام اسلام بودند و می دیدند چگونه حدود شریعت معطل مانده و فقه اسلام و سنت رسول (ص) بازیچه حکومت ها گردیده است . اینان خون دل می خوردند و روی به خدا بردند که خدایا! برسان آن را که بدعت ها بزداید و سنت ها را زنده نماید .

3 . گروهی که سال ها پیش برای شرکت در فتح اسلامی و برخورداری از غنیمت های جنگی از بیابان های نجد و تهامه به راه افتاده بودند و در پادگان ها به سر می بردند . آسیب های جنگی برای آنان بود و بهره گرفتن از بیت المال برای دیگران، بدین رو فرصت می بردند تا برخیزند و حق خود را بگیرند .

4 . مردمی از ایران که پیش از در آمدن سپاهیان مسلمان بدان سرزمین جاهی یا نانی داشتند و آن را از دست دادند، ناچار روبه عراق نهادند، بیش تر در کوفه و کم تر در بصره رخت افکندند . ازعجم رانده و در دیده عرب خوار، به ظاهر آرام و در نهان دست به کار .

5 . مردمی که داستان های درگیری لخمی و غسانی را دهان به دهان شنیده بودند و به خاطر داشتند که پدران شان سال ها با مردم سرزمین های شمال عربستان می جنگیدند و اکنون می دیدند شام مرکز خلافت اسلامی است و عراقیان ریشخند شامیان اند .

6 . کسانی که فریب وعده های دروغین معاویه را خوردند و علی (ع) و فرزند او را رها کردند و چون معاویه بر مسند نشست، آنان را از خود راند . این روش حکومت های خودکامه بوده و هست .

7 . سودجویانی که بهره گیری را در اوضاع آشفته می بینند و می کوشند تا چنین پیش آید و از آن بهره گیرند . (75)

و حال افراد فراوانی از این گروه های هفت گانه امام را به کوفه دعوت کرده اند و امام در اجابت این دعوت ها رهسپار کوفه است .

امام حسین (ع) بارها بر این که علت قیام و حرکت، دعوت مردم است، تاکید کرد . به عنوان مثال:

1 . امام (ع) پس از برخورد با سپاه حر که راه را بر او بستند، فرمود:

«من پیش شما نیامدم مگر پس از آن که نامه ها و فرستاده های تان رسید که: نزد ما بیا که پیشوایی نداریم » (76)

2 . در جای دیگر، حضرت از انگیزه نامه نگاری و دعوت کوفیان این گونه یاد می کند:

ان اهل الکوفة کتبوا الی یسالوننی ان اقدم علیهم، لما ارجوا من احیاء معالم الحق و اماتة البدع; کوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته اند که نزد آنان روم، چرا که امیدوارم نشانه های حق زنده گردد و بدعت ها بمیرد .» (77)

3 . باز امام (ع) در این باره سخنانی دارد:

«مردم! شما به من نامه ها نوشتید و پیام فرستادید که به سوی شما بیایم و وعده دادید که دست از یاری من برندارید و پیمان شکنی نکنید .» (78)

تاثیر قیام کربلا نیز در قشرهای مختلف مردم نمایان بود، از جمله اعتراض عبدالله بن عمر به یزید، پنج سال عزاداری مداوم در مدینه، قیام عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائکه (واقعه حره)، قیام در مکه، اعتراض در بصره، قیام در کوفه، نهضت توابین، قیام مختار بن ابی عبیدة ثقفی، قیام زید بن علی (ع) و یحیی بن زید، قیام خراسان و سقوط امویان . نتیجه این که در پی دعوت از امام (ع)، انقلاب حسینی (ع) آغاز شد . با کناره گیری آنان، قیام امام به ظاهر شکست می خورد، وپس از آن، قیام و حرکت های مردمی، قیام عاشورا و پیام های آن را زنده نگه داشت . (79)

امام خمینی (ره) باالگوگیری و درک اهمیت نقش مردم در هر حرکت انقلابی و اجتماعی، به آگاهی بخشیدن در یک دوره پانزده ساله (1342 تا 1357) پرداخت; فرصتی که امام حسین (ع) به آن دست نیافت . البته اگر هم دست می یافت، شاید مردم پس از آگاهی از سفاکی و جنایات یزید، باز به یاری امام (ع) نمی آمدند، زیرا تفاوت های زیادی بین مردم ایران و مردم آن دوره عراق وجود دارد . امام خمینی بر این نکته تاکید دارد:

«من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی صلوات الله و سلامه علیهمامی باشند .» (80)

شرکت گسترده و نقش مردم در پیروزی انقلاب اسلامی انکارناپذیر است . امام خمینی در این باب سخنی دارد:

«انقلاب اسلامی که دستاورد میلیون ها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید [است] ... اگر نبود دست توانای خداوند، امکان نداشت یک جمعیت سی و شش میلیونی با آن تبلیغات ضد اسلامی ... ممکن نبود این ملت با این وضعیت، یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد الله اکبر و فداکاری های حیرت آور و معجزه آسا تمام قدرت های داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را به دست گیرد .» (81)

اما نکته جالب در این روند پیوند و الگوگیری مردم از عاشورای حسینی (ع) و حرکت از مساجد و تکایا است . به چند نمونه دراین باره توجه کنید:

«تظاهرات 250 تا 400هزار نفری باتوجه به جمعیت 5/1 میلیونی تهران در روز عاشورای 1383ق . /13خرداد 1342ش . از مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام (میدان شاه) آغاز و به مسجد امام (مسجد شاه) ختم شد . (82) »

«سخنرانی معروف امام (ره) در عصر عاشورای 1383ق . /13خرداد 1342 در مدرسه فیضیه آغاز شد که منجر به دستگیری و بازداشت و زندانی شدن امام (ره) گردید و در اعتراض به دستگیری امام، حرکت های مردمی در مساجد شهرهای مختلف شکل گرفت .» (83)

«راهپیمایی دوازدهم محرم 1384ق . /1343ش . از مسجد امام آغاز گردید . این راهپیمایی برای بزرگداشت پانزده خرداد صورت گرفت که امام (ره) آن را ایام الله نامیده بود . سربازان رژیم شاه نیز به سرکوب آن پرداختند .» (84)

«در سالگرد قیام مردم و کشتار آنان توسط رژیم پهلوی، صدها نفر از طلاب و روحانیون قم در مدرسه فیضیه در پانزده خرداد 1354ش . اقدام به تجمع، سخنرانی و تظاهرات کردند . نیروهای امنیتی و انتظامی با طلاب درگیر، تعدادی را زخمی، تعدادی را زندانی، تبعید یا به سربازی فرستادند .» (85)

«داریوش همایون می گوید: پس از مرگ پسر [آیة الله] خمینی، آن مجلس یادبودی که برایش در مسجد ارگ برگزار کردند، نقطه تجمعی شد برای همه قشرهای پیشرو و لیبرال و آزادی خواه و جبهه ملی و چپ، هر چه که بود، غیر از نظام حکومتی، چهره های برجسته اش آنجا ظاهر شدند . پیدا بود که رهبری مذهبی توانسته است که همه این ها را جمع بکند و بسیج بکند .» (86)

«قیام نوزده دی 1356ش . در اعتراض به چاپ مقاله توهین آمیز علیه امام (ره) و در کنار حضرت معصومه (ع) شروع گشت که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی است . در این روز تعدادی شهید شدند .» (87)

«حدود چهارمیلیون نفر در تهران در عاشورای 1399ق . /1357ش . علیه رژیم شاه دست به تظاهرات زدند و شعار مرگ بر شاه سردادند . پس از آنها ژنرال هایزر روانه تهران شد و شاه متقاعد گردید یک چهره به ظاهر ملی را به عنوان نخست وزیر برگزیده و خود، ایران را ترک کرد .» (88)

«مردم برای نشان دادن همبستگی و عزم خود بر ادامه مبارزه تا برپایی جمهوری اسلامی، راهپیمایی عظیم اربعین را برپا کردند که در آن فریاد الله اکبر و درود بر خمینی توسط چند میلیون زن، مرد و کودک، دنیا را به تعجب و حیرت واداشت .» (89)

ارتباط بین مردم، عاشورا، مسجد و انقلاب اسلامی را در گزارش های ساواک مشاهده می کنیم، به عنوان مثال:

شهربانی کل کشور

از: کمیته مشترک ضد خرابکاری

به: ریاست پلیس تهران، تاریخ: 18/9/1351

موضوع: مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد

همان طوری که اطلاع دارند از فعالیت مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد که اقدامات آنها مخالف مصالح کشور بود، جلوگیری به عمل آمد تا با مذاکره با مسؤولین مساجد و حسینیه مزبور اقدامات آنها در آینده با مصالح کشور هماهنگی داشته باشد . علی هذا نظر به این که توافق هایی که با واقفین و هیات مؤسس مساجد و حسینیه موصوف به عمل آمده، از این به بعد کلیه مسائل مربوط به این سه مؤسسه مذهبی زیر نظر مستقیم سازمان اوقاف خواهد بود و سرکار سرهنگ خدیوزاد به نمایندگی از طرف سازمان اوقاف بر فعالیت ها و هرگونه فعل و انفعالات مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد نظارت مستقیم خواهد داشت . (90)

سری

وزارت جنگ

فرمانداری نظامی تهران و حومه

از: ستاد فرمانداری نظامی تهران و حومه (رکن 2)

تاریخ: 7/9/1357

موضوع: دستور العمل تشکیل مجالس عزاداری در ماه های محرم و صفر

1 . منظور: برقراری روش یکنواخت و پیش بینی های لازم جهت برگزاری مجالس عزاداری در ماه های محرم و صفر سال 1399 هجری قمری .

2 . هدف: جلوگیری از هرگونه بی نظمی و اخلال در جریان برگزاری مجالس عزاداری .

3 . اجرا: الف) از طریق دولت به طور قاطع طی اعلامیه ای نکاتی را که مردم بایستی در ایام عزاداری ماه های محرم و صفر رعایت نمایند، وسیله دستگاه های ارتباط جمعی ابلاغ می گردد .

ب) در شهرهایی که مقررات حکومت نظامی برقرار می باشد، اجرای دستورات در باره نحوه برگزاری مجالس عزاداری با فرمانداری نظامی بوده و در سایر شهرها با شهربانی و ژاندارمری محل می باشد .

پ) مجالس عزاداری در مساجد، تکایا و حسینیه ها در تهران و شهرستان ها محدود گردد، به طوری که در حوزه استحفاظی هر کلانتری بیش از دو مجلس تشکیل نشود ... (91)

پی نوشت:

1) صحیفه نور، ج 3، ص 8 .

2) همان، ج 16، ص 206 .

3) همان، ج 17، ص 60 .

4) همان، ج 18، ص 22 .

5) همان، ص 12 .

6) هاشم هاشم زاده هریسی، اصول فرهنگ و تعالیم عاشورا، چکیده مقالات کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورا (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374، ص 189 .

7) علی ربانی گلپایگانی، انگیزه ها و دستاوردهای قیام امام حسین (ع) از دیدگاه امام خمینی (ره)، همان، ص 217 .

8) حبیب الله طاهری، انقلاب و ریشه ها (تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1369) ص 165 - 175 .

9) جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی چرایی و چگونگی رخداد آن، ویراست سوم (قم: معارف، 1379) ص 15 .

10) جمیله کدیور، نقش عاشورا در شکل گیری و تداوم انقلاب اسلامی ایران، چکیده مقالات ... ، همان، ص 140 .

11) حمید دهقان، پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی (قم: مدین، 1377، ص 177 .

12) مجید کاشانی، جامعه شناسی انقلاب (تهران: دانشگاه پیام نور، 1376) ص 248 .

13) کدیور، همان، ص 142 .

14) بحارالانوار، ج 44، ص 377 .

15) محمد مهدی شمس الدین، ارزیابی انقلاب امام حسین (ع)، ترجمه مهدی پیشوایی (تهران، الست فردا، 1380) ص 164 .

16) جواد محدثی، پیام های عاشورا (قم: پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1377) ص 41 .

17) همان، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 268 .

18) همان، ص 258 .

19) همان، ص 40 .

20) علی مؤمن، فرهنگ حسینی و فرهنگ یزید، چکیده مقالات، همان، ص 166 .

21) محمد سپهری، خورشید بی غروب (تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1369، ص 7 .

22) روزنامه اطلاعات، 9/3/1369، ص 5 .

23) همان، 13/3/1369، ص 6 .

24) علی اصغر حاج سید جوادی، تازمانی که شاهان و جود دارند پیامبران نیز هستند (تهران: امیرکبیر، 1358) ص 57 .

25) عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن (تهران: نشر کتاب سیاسی، 1369) ص 475 .

26) علیرضا زهیری، عصر پهلوی به روایت اسناد (تهران: معارف، 1379) ص 292 .

27) محدثی، همان، ص 75 . به نقل از: تاریخ طبری، ج 3، ص 292 .

28) همان .

29) صحیفه نور، ج 8، ص 12 .

30) کلمات قصار (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1371) ص 50 .

31) صحیفه نور، ج 20، ص 241 .

32) محدثی، همان، ص 63، به نقل از: احقاق الحق، ج 11، ص 601 .

33) بحارالانوار، ج 45، ص 6 .

34) صحیفه نور، ج 3، ص 225 .

35) همان، ج 20، ص 118 .

36) محدثی، همان، ص 117 .

37) محدثی، همان، ص 57 .

38) همان، به نقل از: شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 96 .

39) صادق زیبا کلام، مقدمه ای بر انقلاب اسلامی (تهران: روزنه، 1372) ص 84 .

40) همان، ص 89 .

41) محسن نصری، رویکرد جامعه شناختی به نهضت عاشورا، مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1276) ص 650 .

42) همان، ص 659 . به نقل از: علامه تهرانی، لمعات الحسین (ع)، ص 13 .

43) آل عمران (3) آیه 28 .

44) دائرة المعارف تشیع، ذیل کلمه تقیه .

45) رضا موسوی، اسوه تقیه مقتدای متقین، مجموعه مقالات . همان، ص 599 .

46) زهیری، همان، ص 222 .

47) اصول کافی، ج 1، ص 54 .

48) محدثی، همان، ص 44، به نقل از: حیاة الامام الحسین بن علی، ج 2، ص 322 .

49) همان، ص 191، به نقل از تاریخ طبری، ج 5، ص 404 .

50) همان، ص 222، به نقل از: سبط بن الجوزی، تذکرة الخواص، ص 217 .

51) صحیفه نور، ج 15، ص 148 .

52) همان، ج 2، ص 208 .

53) همان، ج 21، ص 41 .

54) همان، ص 31 .

55) محدثی، همان، ص 115، به نقل از: معانی السبطین، ج 2، ص 18 .

56) همان، ص 116، به نقل از: مناقب، ج 4، ص 68 .

57) همان، ص 187، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 336 .

58) همان، به نقل از مفاتیح الجنان .

59) صحیفه نور، ج 2، ص 11 .

60) همان، ج 20، ص 236 .

61) همان، ج 14، ص 266 .

62) همان، ج 15، ص 154 .

63) همان، ج 20، ص 113 .

64) همان، ج 21، ص 198 .

65) محدثی، همان، ص 182، به نقل از: بحارالانوار، ج 100، ص 37 و تحف العقول، ص 239 .

66) همان، به نقل از مفاتیح الجنان .

67) همان، به نقل از: شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 39 .

68) صحیفه نور، ج 20، ص 145 .

69) همان، ص 189 .

70) همان، ص 190 .

71) همان، ص 191 .

72) همان، ج 2، ص 218 .

73) همان، ج 7، ص 36 .

74) همان، ج 17، ص 58 .

75) سید جعفر شهیدی، عاشورا، راهگشای تشیع، همان، ص 108 .

76) محدثی، همان، ص 77، به نقل از تاریخ طبری، ج 4، ص 303 .

77) همان، ص 222، به نقل از: دینوری، الاخبار الطوال، ص 246 .

78) شمس الدین، همان، ص 172 .

79) ابوالفضل اردکانی، پیامدهای عاشورا (قم: منبع، 1380) صفحات مختلف .

80) وصیت نامه حضرت امام خمینی (ره) .

81) همان .

82) جواد منصوری، سیرتکوینی انقلاب اسلامی (تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1379) ص 180 .

83) همان، ص 182 .

84) همان، ص 195 .

85) همان، ص 286 .

86) زهیری، همان، ص 373 .

87) منصوری، همان، ص 310 .

88) همان، ص 330 .

89) همان، ص 339 .

90) زهیری، همان، ص 333 .

91) همان، ص 366 .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : به کوشش: ابوالفضل هادی منش ، صفحه

در خاک کربلا گم شده ام

«اگر من شهید شدم و جنازه ام به دست شما نیامد، بدانید در خاک کربلا گم شده ام و در پیش حسین (ع) هستم».

شهید رضا حسن زاده
مرگ چون خوابی شیرین است

«بله! اگر ما می توانستیم روزی چون علی (ع) بر نفس خود فاتح گردیم و چون حسین (ع) تشنه لب در دشت کربلا، تیغ شهادت را با آغوش باز بپذیریم و شبی چون حضرت سجاد(ع) شب را با ناله های برخاسته از نهاد دل به درگاه خدا به صبح برسانیم و غلبه بر مادیات را جانشین آن کنیم، آن وقت است که می توان گفت: مرگ چون خوابی شیرین است و اگر غیر از این باشد مطمئناً دروغ است».

شهید داود مدنی
من راه حسین را انتخاب کرده ام

«امروز دو جبهه وجود دارد: یکی، حسینی و دیگری، یزیدی و من راه حسین (ع) را انتخاب کرده ام. شما هم از فرصت استفاده کنید و به جبهة حسین (ع) بپیوندید و در هر کربلایی، امام حسین (ع) وجود دارد و حسین زمان ما امام خمینی است. ای حسین جان! ما هر اندازه ای که مصیبت ببینیم، مشکلات ببینیم، به اندازة مصیبت تو نمی شود. یا ابا عبدالله! به یادمان می آید وقتی که عزیزان رزمنده به عملیات می روند با «یا حسین یا حسین» به سوی دشمن حمله می برند و در خون خود غوطه ور می شوند. «حسین حسین» می گویند. حسین جان! مصیبت تو را فراموش نمی کنیم».

شهید عزّت الّله رحمانی
پاسخ به ندای فرزندت خمینی

«ای امام حسین! اگر چه در کربلا نبوده ام تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی»ات، جواب بدهم، ولی ببین که به ندای حق طلبانة فرزندت خمینی، لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم».

شهید حمید کریمی
یا حسین

«یا حسین! یا حسین! یا حسین! آن قدر فریاد «هل من ناصر ینصرنی»ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات در آن تفتیده دشت برهوت، دلمان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان! همة سختیها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید».

شهید مجتبی طیرانی
عاشورا نباید از یادمان برود

«ما در اسلام، روزی تاریخی تر از عاشورا نداریم؛ به خاطر این که عاشورا سر منشأ پیروزی های اسلام بود. ما که در این زمان زندگی می کنیم باید بدانیم که عاشورا را باید از یادهایمان نبریم. آیا چگونه می شود از یاد برد روزی که تمام یاران حسین (ع) و حسین (ع) به شهادت رسیدند».

شهید محمد رضا خانزادی
سعادت دنیا و آخرت در راه حسین است

«باید این را دانست که من این راه حسینی، راه اللّه و شهید شدن را خودم آگاهانه و با بینش اسلامی انتخاب کرده ام و هیچ زور واجباری در این راه نیست، بلکه یک انتخاب آگاهانه است که شخص، خود، انتخاب می کند و من این راه را که همان راه حسین (ع) و یارانش است، خودم انتخاب کرده ام. می دانم سعادت دنیا و آخرت در همین راه است».

شهید حسین نافله زاده
دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد

«به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و در طرف دیگر، جوانان سلحشور و باایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان و مکتبشان. وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همة آنها و جزء یارانشان احساس می کنی، گویی در کنار حسین (ع) فریاد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنصُرُنی»اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد. چه زیبا و با شکوه است این گونه بودن، این گونه زیستن و این گونه مردن».

شهید بهروز ابوحمزه
به امام حسین بگویید...

«اگر به زیارت رفتید، به امام حسین (ع) بگویید که من هم جوانی داشتم و آرزویش این بود که در زمان شما و در رکاب شما باشد، ولی امروز این سعادت را پیدا کرده و به یاری شما آمده».

شهید مجتبی زکریا پور

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

منابع مقاله:
فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 27، ؛


در گفت و گو با آیت الله هاشمی رفسنجانی

اشاره دو باره

پرداختن به عاشورا از منظر اندیشه و رفتار سیاسی که وجه غالب و خاستگاه اصلی این نهضت بزرگ دینی است، مباحث و پرسشهای بسیاری را پیش روی می گذارد; بخش اصلی این مباحث مربوط به ماهیت حرکت سیدالشهدا (ع)، اهداف و علل و سیر تاریخی وقوع آن است، اما بخش قابل توجهی از پرسشها و موضوعات آن، به دستاوردها و پیامدهای این حرکت تاریخی و تاثیری که در جامعه آن روز گذاشت و نقشی که در تحولات اجتماعی سیاسی و فرهنگی پس از خود، در طی قرون بعدی ایفا کرد، اختصاص دارد . ادامه این نقش آفرینی و تاثیری که فرهنگ عاشورا و منطق حسینی در جوامع اسلامی بویژه جوامع شیعی دارد نیز در همین راستا ارزیابی می گردد .

گفت و گوی مبسوط با صاحب نظری پرتجربه که دهها سال، جریان عاشورا و حرکت سیاسی سیدالشهدا (ع) در متن مطالعات و بررسی های علمی و تاریخی وی بوده است و به ویژه در سالهای مبارزه سیاسی و پس از پیروزی، در دوران دفاع مقدس، الگوی عملی سلوک سیاسی و دینی وی قرار داشته، فرصت مغتنمی است که می توان طی آن بخشی از پرسشها و مباحث مورد نظر در هر دو محور را از نگاه پردقت ایشان پی گرفت . استقبال آیت الله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، از طرح سؤالات و پی گیری آن، این فرصت را به دست داد که به بخش دوم پرسشهای مورد نظر نیز بپردازیم . بخش نخست گفت و گو به بعد فکری و ماهیت قیام عاشورا و اهداف حرکت اختصاص داشت که در دفتر نخست ویژه نامه آوردیم . اینک در بخش دوم گفت و گو، به تناسب محور اصلی دفتر سوم ویژه نامه، نقش تاریخی عاشورا را در حفظ مکتب و تحولات سیاسی اجتماعی پس از آن، از جمله رخداد مبارک انقلاب اسلامی ایران و نقش عاشورا در شرایط کنونی و رسالتی که در بهره جستن صحیح از آن بر دوش ما می باشد، از نگاه ایشان پی می گیریم . در این بخش گفت و گو نیز حجج اسلام آقایان مهدی پورحسین، حسین جوان آراسته، احمد حیدری و سیدضیاء مرتضوی شرکت داشته اند .

از محضر آیت الله هاشمی رفسنجانی به خاطر فرصت دوباره ای که در اختیار مجله گذاشتند، سپاسگزاری می کنیم .

از حضرت عالی به خاطر این که فرصت دوباره ای را به ما دادید تا پرسشهای مورد نظر، متناسب با دفتر سوم ویژه نامه را مطرح کنیم، صمیمانه سپاسگزاری می کنیم . پرسشهای این قسمت در باره سه محور اصلی شکل گرفته است: الف: نقش و تاثیر عاشورا در حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه در قرون گذشته، دوران مبارزه برای انقلاب اسلامی و دوران جنگ تحمیلی; ب: جایگاه و نقش کنونی عاشورا; ج: جایگاه و تاثیر عاشورا در آینده جامعه و انقلاب و تحولات اجتماعی . و اما سؤال اول: در باب تاثیری که عاشورا در تحولات سیاسی، اجتماعی بعد از خود گذاشته، بارها صحبت شده و نوعا مثالهایی که بیان می شود منحصر به قیام توابین می شود و یا با توسعه شامل قیام مختار هم می گردد، یعنی به همان سالهای محدود بعد از عاشورا . در حالی که قیام حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) حرکتی مستمر ایجاد کرد و تا الآن هم در تحولات اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی مؤثر است . اگر سیر تاریخی تشیع را نگاه کنیم، تردیدی وجود ندارد که نقش آفرینی عاشورا به وضوح خود را در حفظ و توسعه آن نشان داده است . نگاه کلی حضرت عالی به این بعد از حرکت سیدالشهدا (ع) مخصوصا در قرون بعدی و قبل از انقلاب اسلامی و دوران مبارزه چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

طبیعتا ما تاثیر قیام سیدالشهدا (ع) را در زمان خود حادثه و بعد از آن دوران نزدیک به حادثه، خیلی بحث می کنیم، و در تواریخ هم هست و ملاحظات سطحی تاریخ هم برای مردم گفته می شود و کم هم نیست، این طور هم نیست که مبتکر آن باشیم .

فکر می کنم تاریخ در اعماق خود، این مسائل را نوشته است . اگر حوصله این برنامه شما بوده که یک تحقیق جامعی کرده باشید، ببینید در آن زمان، اگر بر فرض امام حسین (ع) قیام نکرده بودند، به صورت طبیعی جهان اسلام چگونه بود؟ کار مفیدی است . اسلام در آن زمان پیشرفت جغرافیایی وسیعی داشت . از غرب به اقیانوس اطلس، از این طرف به آسیای میانه، در شمال هم پیشرفت خوبی کرده بود و با این وسعت، تحت سلطه خاندان بنی امیه بود و آنها هم ثابت کرده بودند که حساسیت ایدئولوژیکی و اسلامی ندارند . یک گروه خاصی بودند، کم کم هم بدتر شده بودند و حقیقتا هم به هر قیمت دنبال حکومت بودند . تعهدی به اسلام نداشتند و اساسا خیلی از آنها ضدیت داشتند، و در صدد انتقام گیری بودند .

در آن زمان تحقیقا همه شخصیتهای اسلامی و اصحابی که زمان پیغمبر بودند، تسلیم شدند . مقاومت در سطح دو سه نفر خلاصه می شد که بیعت نمی کنند . آنها هم از آن اصالت و ریشه ای که امام حسین (ع) داشتند، برخوردار نبودند . آن عمق لازم برای شخصیتی که می خواهد چنین کار بزرگی را بکند، آنها نداشتند، علم، سوابق، افتخارات زندگی، در آنها نبود . گرچه پسر عمر و پسر زبیر، شخصیتهای بزرگی بودند، ولی با امام حسین (ع) خیلی تفاوت داشتند .

اگر بنا بود که امام نسبت به آنچه اتفاق می افتاد، حساسیت نشان ندهد و بگذارد جامعه سیر طبیعی مادی خود را طی کند، به نظر می رسد که بدون تردید همان تعبیراتی که در کلمات امام حسین (ع) است، تحقق می یافت، یعنی کاملا اسلام مندرس می شد یا به کلی یک چیز دیگری در می آمد .

این حرکت امام حسین (ع) حداقل دستاوردش این بود که متفکران و اهل نظر را وادار به تفکر کرد که چرا قضیه ای به این مهمی اتفاق افتاد؟ طراحی واقعه نیز تامل برانگیز بود زیرا فقط شهادت چند شخصیت بزرگ نبود! زیرا حادثه شهادت و جنگ، در آن زمان خود به خود خیلی تکان دهنده نبود، به خاطر اینکه جنگ های قبیله ای، فردی و اجتماعی اتفاق می افتاد و تمام می شد . اما با آن طراحی که امام انجام داد و با ضمیمه شدن قسمت بعدی که اسارت فرزندان پیغمبر بود، تامل برانگیزی واقعه فوق العاده گشت . اساس اهل بیت و نقطه تمرکز خاندان پیغمبر در آن زمان، حسین بن علی و خانواده اش بودند . شهادت و اسارت آنان با آن کیفیت و عواطفی که ضمن اسارت و شهادتشان اتفاق افتاد; با آن طراحی خاص - حالا چه طراحی را غیبی بدانیم و چه تدبیر سیاسی امام حسین (ع) - حقیقتا یک مایه تفکر و تنبهی برای سراسر دنیای اسلام بود و مثل بمب منفجر شد .

فکر می کنم مهمترین نقطه ای که می توان روی آن تکیه کرد این است که امام حسین (ع) با این اقدام طراحی شده خود، مسیر تاریخ را عوض کردند . اگر تنبهات تاریخی و اظهار نظرهایی که شخصیت ها و مسلمان های آن زمان و سالهای بعد کرده اند و برداشت آنها نسبت به حادثه عاشورا و شخص امام حسین و یزید و خاندان بنی امیه و دیگران را جمع کنیم، اینها خیلی دلالت دارند که امام مسیر تاریخ را حداقل در حد توجه، هشدار و بیدارباش عوض کردند و بعد آن حوادث معروف اتفاق افتاد و از خود کربلا از اردوگاه عمر سعد در عصر عاشورا شروع شد و در کوفه شدیدتر شد . در دورانی که اسرا در کوفه بودند، حوادثی که در جلسات رسمی و یا در میدان ها اتفاق افتاد، زیر چشم ماموران بنی امیه بود . اینها همه نشانه های خوبی است . بعد مسیر کاروان، آنجایی که آنان را شناختند، تاثیر فراوانی گذاشت . در شام که از بسته ترین نقاط تفکر بود - چرا که بنی امیه و معاویه خیلی با زیرکی و تبلیغات خاص خود، آنجا را بسته بودند، تعصبات هم بود زیرا شامی ها با بودن معاویه یک سلطنتی درست کرده بودند و محوریت دنیای اسلام را در بعد سیاسی برای خود به دست آورده بودند; همین حالا هم شما می توانید اهمیت آن را ببینید - در آن محیط، اسرا در مدتی که در این شهر بودند، آنجا را عوض کردند . بعد از آن هم معلوم است که از آن زمان به بعد، همیشه کزیت حکومت بنی امیه در حال دفاع بود . حقیقتا انسان می بیند و می فهمد که حالت دفاعی به خود گرفته بودند تا اشکالات را جواب دهند . در بحث ها و جدل ها با مخالفانشان وقتی به مسئله عاشورا می رسیدند، کم می آوردند و نمی توانستند جواب بدهند، می خواستند مسؤولیت آن واقعه را از خودشان دور بکنند . بدترین نقطه ای که آنها را در مباحثه و مذاکره می توانست وادار به عقب نشینی بکند همین ظلمی بود که به امام حسین (ع) و به خصوص بچه های امام حسین (ع) کردند . و از آن به بعد، حوادثی که شما اشاره کردید، رخ داد، مثل اقدام سریع توابین، یعنی همانهایی که حقش بود وقتی امام حسین (ع) به عراق آمد اقدام می کردند، ولی تاخیر کردند و تاخیرشان مایه حسرت شد و خودشان را گناهکار تشخیص دادند و حقا گناهکار بودند و برای جبران آن و نجات خود از ملامت و سرزنش وجدان، شجاعانه وارد میدان شدند، در حقیقت آن اقدامی که آنها کردند یک نوع عملیات استشهادی بود، که اگر همین استشهادی را زمانی که امام حسین (ع) زنده بود انجام می دادند، مؤثرتر بود و جواب می داد .

آیا منشا این عمل استشهادی حرکت امام حسین (ع) است یا اینکه چون احساس تقصیر و کوتاهی کردند، خواستند آن را جبران بکنند، یعنی آیا می توانیم قیام توابین را جزء آثار عاشورا ذکر کنیم؟

آری می توانیم . حرکت امام حسین (ع) یک حجتی برای آنها شد که تا حالا هم ادامه دارد، تردیدهایی که بعضی داشتند، تهلکه و امثال آن که شبهه می شد، با اقدام امام، حجت بر آنان تمام شد که باید این کار را می کردند . ممکن است این حجت، قبلا هم برای آنها تمام بود و کوتاهی می کردند، ولی بعد از واقعه کربلا، حجتی عمومی شد .

بعد قیام مختار پیش آمد که نقطه تمرکز تبلیغاتی و استدلالی و قدرت پیشرفتش را از همین حادثه می گیرد . هر کس را که می خواهد از سر راه خودش بردارد، اتهام شرکت در جنگ علیه امام (ع) را متوجه او می کند که غالبا هم تهمت واقعی داشتند و با آنها برخورد می کند و کسی هم در مقابل این برخوردها، نمی ایستد و مقاومت نمی کند . بنابراین امام حسین (ع) جامعه را حسابی تکان داده بود و زمینه سازی کرده بود .

کمی که جلو می آیید و به زمان قیام عباسی ها می رسید، همه قبول دارند که مایه قیام عباسی ها علوی ها بودند، نقطه جدی تبلیغات و حلقه مؤثر جریان ضد اموی، عمدتا بر بیان ظلم اموی بود و بهترین مثل آنها، کربلا بود . بالاخره عباسی ها با شیطنت تلاش نموده و نقش اموی ها در ظلم به اهل بیت و کشتن امام حسین را تبلیغ کردند ولی خودشان هم به سمت همان شیوه اموی ها رفتند و از همان قماش گشتند، منتها یک مقداری خفیفتر . بنی امیه همیشه نسبت به علوی ها تندتر بودند . عباسی ها هم جزء مدعیان بودند; از اشراف قدیمی بودند که دنبال حکومت در جزیره بودند و قطعا در مکه و آنجاها ریاست داشتند . به هر حال آنها از این حربه استفاده کردند .

- البته در این جا، نمی توان به همه آنچه که در طول تاریخ اتفاق افتاد، پرداخت و لازم است در یک فرصت بیشتر به همه این موارد پرداخت . -

تا اینکه به زمان متوکل می رسیم . اقداماتی که متوکل علیه قبر امام حسین (ع) می کند، نشان می دهد آنجا یک نقطه مبارزه پروری شده بود و برای هر کسی الهام بخش بوده است . او می خواسته این نقطه الهام بخش فراموش شود و مردم دیگر به فکر امام حسین (ع) نباشند . گرچه قبر و مزار اینها، خود مهم ترین نقطه از نظر جغرافیایی بوده که مردم می آمدند و اجتماع می کردند، کنار کوفه بود و موقعیت خاصی هم داشت، ولی اصل مسئله این بود که می خواستند مرکزیت عاشورا را از تاریخ بیرون ببرند . من یک وقتی در قیام علویین مطالعه می کردم، دیدم کمتر قیامی هست که از نورانیت کربلا به نحوی استفاده نکرده باشد، بعضی ها خیلی صریح و محوری و بعضی ها به عنوان چاشنی کار متناسب با محیط انقلابشان استفاده می کردند .

جلوتر می آییم تا می رسیم به صفوی ها . در کتابی که پیش از انقلاب خواندم در مورد حکومت صفوی ها یک بحث خوبی را شروع کرده بود که یک بحث مبنایی برای شما راجع به ایران است تا در بحث هایتان استفاده بکنید، اینکه حکومت صفوی ها معلول حضور نفوذ اهل بیت (ع) در ایران است یا بر عکس، یعنی صفوی ها آمدند و اهل بیت را در ایران تقویت کردند، واقعا دو نظر است . بعضی ها می گویند صفوی ها آمدند این را ماندگار و عمومی کردند، بعضی ها می گویند چنین زمینه ای از قبل وجود داشت . به اضافه اینکه اینها در مقابل عثمانی های متعصب سنی بودند و اختلاف ایران و عثمانی بود و اینها از این موقعیت روحی مردم استفاده کردند که بتوانند مردم را در مقابل عثمانی جمع بکنند .

من در ادله ای که آن موقع مطالعه می کردم، به این نتیجه رسیدم که این نظر دوم درست است . قبل از صفویان گرچه حکومت، حکومت شیعی نبود ولی به طور واقعی که انسان می بیند، عاشورا محوریت داشته و در خیلی از جاهای ایران بوده است و صفوی ها دیدند چیزی بهتر از این نیست . البته خودشان هم دوستدار اهل بیت بودند، نه اینکه به خاطر مصالح سیاسی آن را اظهار کنند; ولی کشف کردند و روی آن ایستادند، لذا این عشق ماندگار شد و هیچ کس نتوانست آن را از بین ببرد . در دوره قاجار هم قویت شد و بعدا هم همینطور تا به حال مانده است . به اطراف هم که بروید همچون بحرین که تشیع هنوز هم آنجا هست، آنجا را نیز که می خوانید، می بینید که مسئله امام حسین (ع) و عاشورا باعث تثبیت این موقعیت شد . درعراق کمی که از کربلا دور می شوید و به طرف شمال و مناطق سنی نشین می روید که عثمانی ها آن موقع حاکمیت داشتند، آنان نیز در آنجا هیچ وقت نتوانستند مساله امام حسین و محبت او را پاک کنند . همچنین نجف و حله که مرکز تشیع شد و بعد هم مرکز علوم اسلامی شد، تمام اینها را، انسان وقتی نگاه می کند، می بیند که در تاریخ همیشه مثل یک جویباری که جریان دارد و از اطراف این رودخانه استفاده می شود، بهره می گیرند، آباد می شوند، تمدن خلق می کنند . یا مانند رگ اصلی در بدن انسان که همه چیز را مشروب می کند، یک چنین حالتی برای جریان عاشورا در تاریخ می توانید، ببینید .

یعنی می توانیم بگوییم که هویت تاریخی تشیع و ماندگاری آن درتاریخ ربط تمام و کامل به امام حسین (ع) دارد که اگر نبود، معلوم نبود از تشیع به این شکل فعلی اش چیزی می ماند؟

من نمی توانم بگویم که اگر عاشورا نبود، شیعه هم نبود . ولی اگر با دید محققانه نگاه بکنید، می بینید الآن اهل بیت در خیلی جاها نفوذ دارد . به مصر نگاه بکنید، می بینید مصریها با محوریت راس الحسین و چیزهایی از این قبیل که بسیار برایشان تقدس دارد به اهل بیت ابراز علاقه می کنند; یا در کشور مغرب، تونس، الجزایر و هر جا ما رفتیم، می بینیم از حضور تفکر عاشورایی و مظلومیت اهل بیت (ع) و دفاع از قرآن بر این محور آثار قابل توجهی شکل گرفته است .

اگر کسی بگوید که استفاده از قیام امام حسین (ع) در بعد تشکیل حکومت را کسانی مثل عباسیان کردند، چه باید گفت؟ چطور شیعیان نتوانستند در جهت تشکیل حکومت از این قیام بهره ببرند تا به اهداف وسیع ترشان برسند و فرصتها را از دست دادند؟ آیا طبق صحبتی که حضرت عالی فرمودید همین مقدار استفاده کفایت می کند؟ آیا شیعیان کوتاهی کردند یا ظرفیت شیعیان برای استفاده از قیام امام حسین (ع) بیشتر از این نبود؟

این یک سؤال مهمی است، من در خصوص این سؤال کار نکرده ام ولی حالا آنچه که از ذهنیتهای خودم می توانم داشته باشم را بیان می کنم .

در زمان ائمه (ع)، رهبری و هدایت این وضع را خود آنان برعهده داشتند و ما نمی توانیم نتیجه بگیریم و قضاوت تاریخی بکنیم . دوره ای که شما می گویید حدود 200 سال آن را ائمه (ع) بودند و اگر بنا بود کسی کاری کند خود آنان بودند . حتی در زمان امام صادق (ع) وقتی که فرصتی پیدا شد و یکی از رهبران انقلاب علیه امویان به امام صادق (ع) رو آورد، امام نپذیرفتند .

این یک بحث اساسی می خواهد و من چند کلمه ای عرض می کنم، اگر شما این بحث را در این نشریه ندارید، جای آن خالی است .

چرا این طوری شد و ائمه اقدامی نکردند، مخصوصا امام رضا (ع) که موقعیت ممتازی برای آن حضرت به وجود آمده بود . قضاوت کردن سخت است، با آن اصرارهای مامون و شرایطی که به وجود آورده بود و نفوذ امام رضا (ع) در خراسان و مشکلاتی که مامون با بغداد داشت . امام رضا (ع) که طرفداران مردمی قوی داشتند .

به نظرم می رسد که پس از امام حسین (ع) این اصل برای ائمه ما مسلم بوده که شرایط به هر دلیل شرایطی نیست که حکومت ناب اسلامی مورد نظر اهل بیت تشکیل شود . و ما از امامان هیچ حرکتی جدی برای گرفتن حکومت که واقعا دنبال این باشند که خودشان بخواهند حکومت را قبضه کنند، نمی بینیم . البته در تبیین حقانیت خودشان می بینیم حرکت می کنند، حرف می زنند، محاجه می کنند، دوستانشان هم احتجاجات زیادی دارند و بحث می کنند، نمایندگانشان در سراسر جهان اسلام بودند، پول می گرفتند، شؤون ولایت را اجرا می کردند، مظلومیت و سلب حقشان را مطرح می کردند . اسلام را هم تبیین می کردند . ولی به نظر می رسد که عملا به فکر تصاحب حکومت نبودند . حالا اگر شما توانستید، مواردی را پیدا کنید . ما پیش از انقلاب بحث هایی در این زمینه داشتیم و مایل بودیم ثابت کنیم که امامان دنبال تشکیل حکومتی بوده اند . دیدیم کارهایی بوده است، در سر و خفا یک چیز دیگری بود و آشکارا چیز دیگری . تقیه می کردند، گروههای مسلح را تقویت می کردند اما خودشان در صدد تشکیل حکومت نبودند و ما نمی خواستیم این را بپذیریم .

حضرت عالی مستحضر هستید، برخی روایات نشان می دهد که برخی ائمه (ع) از این نظر تحت فشار بودند مانند امام صادق (ع) که از ناحیه برخی از شیعیان مورد سؤال بود که چرا دست به شمشیر نمی برید و چرا اقدام نمی کنید؟ از موضع گیری امام (ع) بر می آید که آنان واقعا شرایط را مساعد نمی دیدند و همین کسانی که ادعا می کردند ما در رکاب شما هستیم، ایستادگی نمی کردند . نمونه های زیادی وجود دارد که یک نمونه آن جریان سدیر صیرفی است که به نقل مرحوم کلینی، یک وقت آمد خدمت حضرت صادق (ع) - حتما جوانی انقلابی بوده است ولی توجه به موقعیت نداشت . - به امام اعتراض کرد که چرا در خانه نشسته اید؟ اگر جد شما امیرالمؤمنین (ع) این مقدار که شما نیرو و شیعه و یار دارید، نیرو داشت، قبیله تیم و قبیله عدی، در حکومتش طمع نمی کردند! حضرت سؤال کرد: چند نفر انتظار می رود باشند؟ سدیر گفت: صدهزار نفر . امام (ع) فرمود: صد هزار نفر؟ عرض کرد: نه; دویست هزار نفر! و در مرحله بعد ادعا کرد نصف دنیا طرفدار شماست! معلوم می شود که این شخص، شناخت درستی از وضع موجود نداشته است . حضرت ساکت شدند و بعد با سدیر به مزرعه رفتند . در مسیر در مکانی برای خواندن نماز پیاده شدند . سدیر خودش نقل می کند که پسر بچه ای در آنجا گله بزغاله ای می چراند، امام (ع) آنجا خواست جواب مرا بدهد، فرمود . اگر به تعداد این رمه یاور داشتم، نشستن در خانه و دست کشیدن از قیام برایم جایز نبود! سدیر می گوید پس از نماز تعداد بزغاله ها را شمردم فقط 17 بزغاله بود! این در شرایطی بود که نقل شده امام (ع) چهار هزار نفر شاگرد و راوی داشتند . یعنی کسانی که به هر حال به گونه ای، کم یا زیاد، از محضر امام استفاده کردند . بنابراین معلوم می شود که این وضعیت چندان با دوره امام حسین (ع) تفاوت نداشته است چون بالاخره سیدالشهدا (ع) یک تعداد 70 - 80 نفری او را همراهی کرد که تا آخر بایستند ولی این بزرگواران این مقدار هم نیروی کاری نداشتند که تا آخر بایستند . اگر کسی چنین تحلیلی بکند، نظر شما چیست؟

ما باید در این روایات یک قدری کار بکنیم، چرا که بالاخره می بینیم در همان زمان گاهی صدها نفر شهید می شدند، یعنی آدم هایی بودند که مقاومت می کردند و در یک گوشه ای شهید می شدند، همزمان جاهای دیگر هم بودند . در زمان خود امام حسین (ع) که اشاره کردید همین مردم بودند، قطعا در حکومت اسلامی، تعداد زیادی آدم حاضر بودند که فداکاری بکنند . ولی مجموعه شرایط را برای پیاده کردن افکار اهل بیت (ع) که بخواهند اسلام واقعی را پیاده بکنند، شاید مساعد نمی دیدند . این یک بحث مستقلی است و در بحث ما نمی گنجد، شما یک سؤال مهمی را مطرح کردید که خود یک مقوله مستقل است .

این سؤال برای این است که معلوم شود چرا این خط بعد از شهادت حضرت دنبال نشد بلکه ظواهر تاریخی نشان می دهد که برخی فرصتها که در ظاهر پیش می آمد، ائمه (ع) امتناع کردند و حاضر نشدند، به میدان مبارزه علنی بیایند; علت آن چیست؟

مهم ترین نکته ای که همیشه به ذهنمان می رسد و نمی توانیم آن را نفی کنیم، این است که بگوییم شرایط عمومی کشور برای پیاده شدن احکام اسلام، آن گونه که اهل بیت تشخیص می دادند، آماده نبود . چون در زمان های بعدی، مکتب اهل سنت شکل گرفته بود و عامه مردم - تعبیرات روایات به عامه و خاصه از همین نگاه است - تابع آن مکتب بودند و تقلید می کردند، واقعا قبول می کردند و ایمان داشتند به اینکه این مکتب حاکم باشد . اتفاقاتی که در دوران صفویه در ایران می افتد، بعد سیاسی برای آنها مهم بوده است نه ابعاد واقعی اجرای احکام، ولی برای ائمه که این گونه نمی توانست باشد . آنها می خواستند قرآن را پیاده کنند . من احتمال جدی می دهم که اگر بحث و بررسی بکنیم به این نتیجه برسیم که امامان (ع) ظرفیت جامعه را بیش از این نمی دیدند .

یک نکته ای در سالهای اخیر درباره آیة الله شیخ عبدالکریم حائری در دوره رضا خان گفته می شود که ایشان حرکتی در جهت ضدیت با اساس حکومت رضاخان، انقلابی نکرد تا حوزه را حفظ کند و نتیجه حفظ حوزه، نیروهایی بود که بعدها انقلاب کردند . اگر کسی بگوید در طول تاریخ ائمه (ع) نیز به خاطر محدودیت توان، و در اقلیت بودن شیعه، بیشترین سعیشان این بود که شیعه را حفظ بکنند و این فرهنگ و جایگاه باقی بماند، نظر شما چیست؟

این نکته هست، ولی اگر با آن حرفی که من گفتم با هم بگوییم، یک معنایی پیدا می کند و الا به تنهایی فایده ندارد . فرض بکنیم صفوی ها که جنبه حکومتی دارند، گرچه فقط در شعار باعث شد که ایران شیعه بماند، آیا ائمه (ع) هم می توانستند حکومتی با همین موقعیت تشکیل بدهند . فرض کنید مانند حکومت فاطمی ها که بعدا در مصر تشکیل شد ولی آن شیعه خالص نبود و ما هنوز آثار مثبت آن را می بینیم و بهره مند می شویم از آن زمان اهل بیت به مصر راه یافتند و باقی هستند . اینکه ائمه (ع) هم می توانستند چنین حکومتی به وجود بیاورند و مصلحت می دیدند که حکومتی در همین حد از اسلامی بودن تشکیل دهند، این قابل بحث است و به این روشنی نمی توانیم، جواب دهیم . ولی به صورت کلی اگر می دیدند که [که تشکیل حکومت ناب اسلامی ممکن] نمی شود، یعنی تحمل نمی کنند [و حکومتی مثل حکومت صفوی نیز] یک اسلام واقعی و یک شیعه واقعی نبود; یعنی اگر می خواستند حکومتی مثل صفوی ها و یا مثل فاطمی ها و یا حمدانیان یا ادارسه در آفریقا تشکیل بدهند، اسمش شیعه بود ولی واقعیتش نبود . در حالی که آنان در صدد تشکیل حکومت اسلامی ناب بودند نه حکومتی که اسمش اسلامی باشد ولی در واقع صددرصد اسلامی نباشد .

این بحث همان گونه که اشاره فرمودید جای کار و بررسی دارد ولی آنچه که مسلم است اینکه این روند ادامه پیدا کرد تا به انقلاب مبارک و اسلامی ایران رسید که دستاورد مهمی برای همین نهضتی بوده که در طول تاریخ ادامه داشت . به نظر حضرت عالی نقش عاشورا در این انقلاب در چه حدی بوده است؟ توضیح اینکه این سؤال را ممکن است در دو سطح مطرح کنیم، یکی نقش آفرینی فکری که این نهضت داشته و انقلابیون و مبارزین را به اینجا رسانده که باید در چنین موقعیتی مثل امام حسین (ع) قیام کنند و جلوی استبداد داخلی یا حتی استعمار خارجی بایستند و این حرکت را آغاز بکنند . چون قبل از آن حداقل رکودی بین متفکرین وجود داشت و در این زمینه اقدامی نکردند تا حضرت امام (ره) چنین اقدامی کردند . بنابراین از جهت فکری، این نقش آفرینی را برای عاشورا می بینیم . دیگری در سازماندهی عملی انقلاب نیز مشهود است که نهضت عاشورا، نقش عمده ای داشته است . حضرت عالی به عنوان کسی که در متن این قضایا و جریانات مبارزه بودید و از نزدیک شرکت داشتید، این نقش آفرینی را برای نسل های فعلی که آن زمان را درک نکردند و این مسائل را نمی دانند و همچنین نسل های بعدی، چگونه ترسیم می کنید؟

فکر می کنم از چند جهت از مسئله عاشورا و کربلا و امام حسین (ع) استفاده می شد، برای اینکه مبارزه هم جدی تر و هم عمیق تر و هم ماندگارتر بشود . یکی به عنوان یک حجت تا کسی در مسیر مبارزه شک نکند، چون به خاطر امام حسین (ع) جانشان را تقدیم می کردند و بچه هایشان را هم به اسارت می دادند .

آن چیزی که در انتظار مبارزین بود بالاخره یا شهادت بود یا اسارت و یا هزینه کردن . امام حسین (ع) به خاطر دین همه این کارها را کرده بودند . ملموس ترین شکلش در زندگی ائمه را در کربلا داشتیم . البته از حضرت موسی بن جعفر (ع) هم زندان را داشتیم، آن هم یک حجت بود . این را از لحاظ افکار عمومی می گویم، اما برای صاحب نظران و اهل فتوی، حجت بیش از اینهاست . این امر تاثیر بسیار جدی بر این داشت که انسان با شهامت و با خیال راحت، وارد مبارزه شود و از هر چه که می تواند، مال، جان، بچه ها و رفاهش سرمایه گذاری بکند .

نقطه مهم دیگری که در قضیه امام حسین (ع) وجود داشت فضایی بود که عاشورا و کربلا در جامعه درست کرده بود و بالاخره جامعه را یک مقداری حسینی کرده بود . ما در این جامعه می خواستیم کار کنیم . اگر این کار را می خواستیم در جامعه مثلا سنی های مصر یا شام بکنیم، قدری دشوار بود، مگر اینکه آنها هم یک فضای دینی می داشتند که ما از آن زاویه نگاه می کردیم، اما فضای امام حسین (ع) در جامعه بستر مناسبی برای حرکت جهادی و مبارزاتی خلق کرده بود .

سوم، امکاناتی که عاشورا و محرم خلق کرده بود و هنوز هم خلق می کند و نیز خود مراسم عاشورا، حسینیه ها، نذورات و موقوفات، اینها در مسیر مبارزه خیلی مهم است . در جوامع بشری برای کارهای فرهنگی شان از این چیزها خلق می کنند . بالاخره روز استقلال و آزادیشان، روز مرگ قهرمانانشان، از این چیزها درست می کنند و در آن فرصت ها بهره می گیرند . حادثه عاشورا یک بهره مداومی را در اختیار تفکر ولایی و تفکر حکومت ولایی گذاشته است . برای اینکه هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ زمانی و هم از لحاظ مکانی و هم از لحاظ داشتن مستمع که مردم به طور طبیعی جمع شوند و گوش بدهند، این طور فرصتی هیچ جا نیست . من الآن جایی را نمی بینم که بخواهم به وضع خودمان تشبیه کنم . کربلا و عاشورا و محرم این فرصت را در اختیار مبارزان شیعی در ایران قرار داده بود . ما واقعا منابع مالی مبارزان را بیشتر از این ناحیه به دست می آوردیم . همه، به خاطر این بود که این فضا وجود داشت . یک حادثه ای که برای ما اتفاق می افتاد و کسی از ما کشته یا اسیر یا متواری و یا تبعید می شد، خیلی خوب و آسان می توانستیم او را تشبیه کنیم به آن چیزی که در ذهن مردم مقدس است و شبیه سازی بکنیم و از این تقدس که وجود مردم را قبضه کرده برای اثبات حقانیت راه خودمان و جلب احساسات مردممان استفاده بکنیم . اینها خیلی ظرفیت بالایی است . ما چون در آن هستیم، خودمان غافلیم از آنچه که داریم .

آنهایی که در گذشته به فکر بودند که این جریان را منحرف کنند و به طرف مسائل غیرسیاسی ببرند و فقط مسائل عاطفی مردم را از این طریق درست کنند، آنها رندانه عمل می کردند . نقطه مقابلش این بود که این نهضت و عزاداری ها را که آنها می خواستند منحرفش بکنند، همان را ما در خدمت انقلاب آورده بودیم و این کار را فقط روحانیت می توانست بکند که سابقه متولی گری این امور را داشت . مثلا وقتی که سراغ مصیبت خوانی ها و نوحه خوانی ها، دستجات و عزاداری ها می رفتیم دو تیپ می دیدیم; یک تیپ بودند که ما با آن تباین داشتیم و دولت هم بیشتر از آنها حمایت می کرد و آنها را تشویق می کرد که عواطف مردم را با مسائل سطحی جلب بکنند و آتش خواسته های مردم را با آن چیزها خاموش بکنند . یک عده ای هم بودند که می گفتند باید احساسات مردم را در جهت اصلاح جامعه و نظام و کارهای مبنایی جامعه سمت و سو داد .

در آن دوره بهترین پایگاه ما این جلسات بود، حتی جلسات ماه رمضان که مردم برای خود ماه رمضان جمع می شوند نیز بدون امام حسین (ع) هیچ بود . وقتی یک جلسه برپا می شد می بایست روحش را با تبلیغ راه امام حسین (ع) احیا بکنیم . آن عبادت، روزه، ذکر و قرآن همه بود، ولی آنکه به کار ما و جلساتمان بیشتر جهت می داد این روح قیام امام حسین (ع) بود . حالا هم همینطور است و همیشه هم بوده است . عاشورا واقعا چاشنی خیلی مؤثر در جلسات ما بود و هنوز هم هست . خداوند این محبت را قرار داده است .

اگر در این خصوص خاطراتی از دوران مبارزه دارید، خوشحال می شویم بازگو فرمایید .

وقتی مسئله مدرسه فیضیه اتفاق افتاد و ما برای اولین بار با رژیم درگیر شدیم، در آن حادثه که با شهادت امام صادق (ع) و ایام نوروز همزمان بود، طلبه رودباری، آقاسیدیونس از بالای پشت بام مدرسه، آن طرف داخل رودخانه افتاد و بعد از مدتی در رودبار از دنیا رفت . ما این مورد را به عنوان شهید مدرسه فیضیه مطرح کردیم و از کتکها و غارتها، که اولین بار بود اتفاق افتاده بود، استفاده کردیم، یعنی اینها را با شبیه سازی با قیام امام حسین (ع) استفاده می کردیم . مردم برای اینها واقعا گریه می کردند و حسابی اشک می ریختند، البته با آن ظرافتهایی که وعاظ داشتند، مثلا شعر می گفتند و مرثیه سرایی می کردند .

این جریان نوروز اتفاق افتاد، شاید 21 فروردین بود که مرا بازداشت کردند . برای ارسال نامه های مکتب تشیع رفته بودم که در خیابان باجک قم مرا دستگیر کرده و به سربازی بردند . جمع دیگری از طلبه ها را نیز دستگیر کردند . هر کدام از ما طلبه ها را در گردانها تقسیم کردند . وقتی محرم رسید هر یک از ما گردانمان را به یک مسجد تبدیل کرده بودیم، هم حرفهایمان را می زدیم و هم روضه می خواندیم، البته نمی گذاشتند یک جلسه مشترک میان گردانها داشته باشیم . عصر عاشورا، سپهبد عظیمی، فرمانده نیروی زمینی برای بازدید آمده بود که یک دفعه نگاه کرد، دید این سربازها گروه گروه نشسته اند و ما هم با لباس سربازی مشغول صحبت برای آنها هستیم . او گفته بود اینها آمده اند اینجا را آخوندخانه کرده اند! بعد از آن، جلسات ما را تعطیل کردند .

و یا مثلا، آن نیروهایی که برای حمله به مدرسه فیضیه آورده شده بودند، چتر بازها بودند که نیروهای جدی و مقاوم شاه به شمار می رفتند; نیروهای ورزیده، ورزشکار و آموزش دیده ای بودند . آنها را به جنگ قشقایی ها فرستاده بودند و در همان پادگان حضور داشتند; اینها هم روضه گرفته بودند و مرا هم برای روضه خوانی دعوت کرده بودند . حالا چتربازی که مدرسه فیضیه را کوبیده بود و از آنجا رفتند قشقایی ها را هم تار و مار کردند، مجلس روضه گرفته بودند! این نیروها خیلی هم مورد احترام بودند، مثلا اگر می خواستند به آنها آبگوشت بدهند، چند تا تخم مرغ هم توی آبگوشتشان می ریختند برای اینکه تغذیه مقوی داشته باشند! این را ما و رفقا که برای روضه خوانی در مجالس آنها رفته بودیم متوجه شدیم که غذای آنها با بقیه متفاوت است . من دو سه تا سخنرانی برای این چتربازها کردم . سالنی داشتند که از جمعیت پر می شد، واقعا ما را تحمل کردند، در حالی که درست در نقطه مقابل خودمان بودند، برایشان سخنرانی کردیم، این خیلی تاثیر دارد، یعنی ما این گونه می توانستیم از عاشورا استفاده بکنیم، راههای دیگری هم بود، اما این راه نزدیکتر بود .

یکی دیگر از جلوه های حضور کربلا و فرهنگ عاشورا را ما در مسئله جنگ تحمیلی و فضای حاکم بر کشورمان در آن زمان شاهد بودیم و حضرت عالی هم در متن قضایای جنگ و مدیریت جنگ قرار داشتید . به نسل موجود ما متاسفانه فقط برخی از آثار و خاطرات جنگ منتقل می شود; خیلی مایلیم که روایت نقش آفرینی حادثه کربلا را از این منظر، یعنی در زمینه دوران دفاع مقدس از زبان حضرت عالی بشنویم .

طبعا در جنگ این قضیه بیشتر از جاهای دیگر دیده می شود، چون جنگ یک میدان محسوس شبیه کربلا بوده است، برای آنهایی که نزدیک به شهادت بودند، آن جلساتی که آقایان روحانی برایشان روضه می خواندند، این مؤثرترین برنامه فرهنگی بود . و به طور کلی برای نیروهای جنگ از نقطه آموزششان، اعزامشان، مسیری که می رفتند، چه آنجایی که مانور می دادند و چه آن موقعی که برای عملیات توجیه می شدند و بعدش می جنگیدند که یا پیروز می شدند و یا شکست می خوردند و شهید یا اسیر یا مجروح می شدند; در تمامی این مراحل آنچه که آنان را سر حال نگه می داشت و روحیه آنان را تقویت می کرد، داستان کربلا بود . من هیچ چیزی را بیش از این مؤثر نمی دیدم .

چرا؟ این چرایش خیلی مهم است .

چون اینها راهشان را مطابق راه امام حسین (ع) و یارانش می دیدند و انتظار سرنوشتی شبیه سرنوشت آنان را داشتند . چون اینها ممکن بود یا شهید شوند و یا اسیر گردند و سرنوشتی مانند سرنوشت امام حسین (ع) یا اسرای کربلا پیدا کنند . آنان می دیدند هر چه برایشان پیش آید در کربلا بهترین نمونه و مقتدا و الگویش را دارند . علاوه بر اینکه آدم هایی که به جبهه می آمدند، نوعا کسانی بودند که از اول تربیتشان همین بود و با عشق به امام حسین (ع) بزرگ شده بودند . بخصوص که جهت حرکت جنگمان هم به طرف کربلا بود . اینکه کربلا و قبور ائمه (ع) را اینها بتوانند فتح بکنند و راه مردم به کربلا را باز کنند، برایشان مهم بود و لذا روی همه چیز اسم کربلا را می نوشتند، جاده کربلا، سقاخانه کربلا، عملیات کربلا و ... اصلا یک پارچه عشق به امام حسین (ع) بودند و اصلا در آن دوره هیچ نقطه ای از امام حسین (ع) خالی نبود . این رزمندگان با آشنایی که با ایثارگری موجود در کربلا داشتند، مسائل برایشان حل شده بود . در جهاد و مبارزه چیزی که مهم است این است که مسائل برای انسان حل شده باشد . آدم اگر گرفتار شبهه و تردید باشد ممکن نیست شهامت داشته باشد . عاشورا خیلی کمک کرد که اینها مشکل فکری و تردید نداشته باشند .

برای ماندگاری و احیای آن تاثیری که مساله فضای حاکم بر جبهه ها با الهام از فرهنگ عاشورا داشت، تلاش های نسبتا خوبی صورت می گیرد . مساله راه اندازی کاروانهای راهیان نور در ایام نوروز برای دیدار از مناطق جنگی، ستاد احیای آثار دفاع مقدس و .. . ، و حضرت عالی نیز اطلاع دارید از تمام اقشار جامعه حضور دارند و با وسائل نقلیه خودشان راه می افتند و می روند، کاروانهای دانشجویی، اعم از دانشجویان و اساتید و یا مجموعه ای از هنرمندان و ورزشکاران برای بازدید جبهه ها می روند که به هر حال اینها خودشان در تاثیرگذاری بر افکار عمومی مردم نقش دارند; حضرت عالی برای استفاده بهتر از این مجموعه و تاثیرات عمیق تر و برای اینکه تاثیرات صرفا در لایه های ظاهری نماند و به تاثیرات عاطفی اکتفا نشود; اگر پیشنهادی دارید بفرمایید .

پیشنهاد و نظر ویژه ای که به فکر کسانی که دارند کار می کنند نرسیده باشد ندارم، ممکن است لازم باشد امکانات بیشتر و بهتر باشد و راه را هموار کرد . ولی به هر حال یکی از کارهای خوبی که اینها می کنند و زیاد هم هست، نوشتن خاطرات رزمندگان جبهه ها می باشد . ماها که در عمق مسائل بودیم، وقتی فرصت می کنیم و این جزوه ها را می خوانیم، تحت تاثیر قرار می گیریم، گریه می کنیم و به یاد هوای آن موقع می افتیم; تاثیر ویژه ای دارد . الآن میلیونها نسخه از همین خاطرات را منتشر کرده اند، ساده هم می نویسند; اینکه پدرشان این جوری بود، مادرشان این جوری بود، این طوری خداحافظی کردند، رفیقشان این جوری بود، در جبهه و سنگر، شب را چه جوری گذراندند، صبح چه کردند، چه جوری مجروح شدند، در مورد اسارت و امثال آن; این کار خوبی است که هزاران اثر ماندگار به وجود می آید .

یک کاری که پیشنهاد می کنم استفاده از ظرفیت های هنری و نمایش های مختلف است; اعم از فیلم، سریال، نمایشنامه و ... الآن از هنر برای هر چیزی استفاده می کنند، هنر مربوط به جنگ، بهتر از این می توانست باشد و این کار خیلی مؤثر است . اگر درست یک واقعه را به صورت تخیلی تنظیم کنند و به صورت فیلم پخش کنند، بغض مردم می شکند و همه را تکان می دهد . ما نمی گوییم در این زمینه فیلم نداریم، اما کارهایی که هنرمندان به آنها عشق دارند و انجام می دهند گل می کند و فوق العاده می شود و ما کمتر هنرمندانی داریم که در این زمینه عاشقانه فعالیت کنند و لذا گرچه زحمت می کشند ولی کارشان در زمینه جنگ گل نمی کند . یعنی هنرمندانی که بخواهند در زمینه جنگ و دفاع مقدس، هدف اصلی را ارائه و آن را بزرگ کنند و نشان بدهند; زیاد نیستند، تعداد کمی هستند، من فکر می کنم که یکی از چیزهایی که خیلی جایش خالی است همین است .

علاوه بر اینکه در بخش مربوط به آثار جنگ، ما مدتهاست که پیشنهاد کردیم که یک موزه جامعی از جنگ ساخته شود ولی هنوز کار درستی انجام نشده است، البته موزه های کوچکی به صورت پراکنده هست . من به کره شمالی که رفته بودم یک موزه ای دیدم که واقعا عظمت جنگشان را نشان می داد . تمام وسایل جنگی شان را نشان می داد . تمام عملیات هایشان و ... ; هم وسایل بود و هم فیلم جنگ، یعنی آن وقتی که با آمریکا می جنگیدند چه چیزهایی داشتند و چگونه می جنگیدند . در حالی که ما جنگمان با همه مشکلاتی که داشت، واقعا جنگ پرمعنا و مفهومی بود، ما سربازان مخلص اختیاری، انتخابگر و با آن روحیات را در جبهه داشتیم . من خیلی از جنگ های دنیا را مطالعه کرده ام و چنین سرمایه ای را ندیدم . روی این سرمایه بیش از اینها باید کار بشود . همین کارهای کاروان نور که شما می گویید می رساند که همان تقدسی که در زمان جنگ به ذهن مردم آمده بود، هنوز آن تقدس باقی است . همین هم مربوط به این کارهایی است که کردند . صدا و سیما، رسانه ها و خود رزمنده ها این تقدس را نگه داشته اند . واقعا مردم همین جوری که به مشهد می روند و یک خضوعی می کنند، به قتلگاه اینها هم که می روند، همین خضوع، شاید هم عمیقتر وجود داشته باشد، چون آنان را می شناسند و می دانند که بچه های خودشان بودند و رفتند شهید یا مجروح شدند . این قتلگاهها برای مردم خیلی مفهوم دارد . به نظر می رسد از این سرمایه هایی که در اختیار ماست می شود بهتر بهره برداری کرد . البته ناسپاسی هم نباید بکنیم، هنوز هم بهترین جلساتی که در کشور گرفته می شود مراسم شهدا است; گاهی ده بیست بار مراسم گرفته اند، اما باز هم که آدم می رود می بیند که با روح ترین جلسات است .

زنده نگه داشتن فرهنگ جنگ و جهاد ما چگونه باید با مجالس و محافل امام حسین (ع) مرتبط بشود؟ یعنی آیا ما می توانیم از این توان و ظرفیتی که در مجالس هست استفاده بکنیم و آن را همچنان زنده نگه بداریم و مثل زمان جنگ که عاشورا در نوحه هایمان بوده، آیا این راه را می توانیم ادامه بدهیم و این فرهنگ آمیخته با هم بماند، یعنی آن قدرت بقا و نفوذ کلمه قیام امام حسین (ع) و در کنارش این همه خاطرات از جنگ همچنان تاثیر خودش را در نسلهای بعدی بگذارد؟

فکر می کنیم یاد اینها و این گونه آثار همیشه معجونی از عاشورا در آن هست، یعنی هم مستند و هم تشبیه به عاشورا می کنند .

به نظر می رسد مجالسی بر پا می شود که صرفا جنبه های عاطفی قضیه امام حسین (ع) را مطرح می کنند بدون اینکه پیوندی با مسائل انقلاب برقرار شود .

اینگونه اگر نباشد بهتر است، یعنی روضه ای که می گیرند اگر گریزی به دفاع خودمان بزنند بهتر می شود .

همانطور که فرمودید نقش کربلا در دوران انقلاب و دوران جنگ خیلی پر رنگ بود، اما سؤال این است که در این دورانی که دوران سازندگی و دوران ساماندهی امور مملکت است و دیگر آن حالت بحران و درگیری با نظام طاغوت یا نظام متجاوز خارجی وجود ندارد، در این دوران تثبیت و سازندگی، چگونه می توانیم از فرهنگ عاشورا برای پیشبرد اهداف سازندگی استفاده بکنیم؟

در آن بحث قبلی که راجع به آثار جنگ و حفظ و نگهداری آن داشتیم مقداری به این سؤال جواب داده شد .

ما باید در همه برنامه هایی که می خواهیم انجام دهیم، یک نشانه ای، علامتی، گریزی و حضوری از آن دوره داشته باشیم . الآن عاشورا و جنگمان با هم همراهی پیدا کردند و با هم تاثیر متقابل دارند . لذا اگربخواهیم عاشورا را زنده نگه بداریم مثلا در فیلمی و یا سریال داستانی، باید با مسائل جنگ هماهنگ بکنیم . در کارهای کشوری هم اینها را زنده نگه داریم و این مسائل هیچ گاه فراموش نشود و مایه عزتمان باشد، مایه تجهیز فکری مان باشد و بدانیم اگر به ثبات رسیدیم به خاطر آنها بوده است و اگر آن فرهنگ نبود ما منفعل می شدیم و از بین می رفتیم . مسائل مربوط به دفاع را باید هنرمندانه و با علاقه منتقل کرد . یعنی کسانی باید باشند که خودشان هم از همان نسل باشند، یعنی دنبال همان چیزها باشند و پیوند برقرار کنند . من نمی توام الآن یک شکل خاصی از این نوع کارها را پیشنهاد بکنم ولی روح قضیه این است که اگر امروز هم بخواهیم آثار و خاطرات دوران دفاعمان را که همراه با کربلاست زنده نگه داریم، همه جا می شود برایش جا پیدا کنیم .

بعد دیگر این سؤال این است که الآن گاهی در این جریانات داخلی، شاید برخی تلقی شان این باشد که نحوه تفسیر و تحلیل و استفاده ای که در سطوح میانی یاپایین تر از قضیه امام حسین (ع) می شود ممکن است وجه المدافعه برخی مسائل داخلی قرار بگیرد . یعنی یک وقت برخورد با جبهه بیرونی است و مثلا قضیه آمریکا و متجاوزین مطرح است که وضعیت روشن است چرا که ما باید با همان فرهنگ عاشورا و با همان شدت که در زمان جنگ داشتیم و بلکه شدیدتر برخورد کنیم و روحیه مردم را قوی نگه داریم و در مبارزه با جبهه بیرونی از آن استفاده بکنیم، اما در داخل وقتی گفته می شود که مثلا حسینی عمل می کنیم، این یک عکس العملی ممکن است داشته باشد و طرف مقابل بگوید مگر ما یزیدی هستیم! می خواستیم حضرت عالی درباره نحوه استفاده از منطق امام حسین (ع) در شرایط فعلی، هم نسبت به جبهه بیرونی و هم در داخل، با توجه به مشکلات و شرایط ناگوار و دشواری هایی که هست، چه از سوی ضد انقلاب و چه در داخل خودمان، توضیح دهید تا روشن شود که هیچ کس نباید از قضیه امام حسین (ع) استفاده ابزاری بکند . آنجایی که واقعا نیاز داریم، از منطق شمشیر امام حسین (ع) استفاده کنیم و طبعا همه جا اینگونه نیست .

با توجه به تقدسی که قیام عاشورا دارد، آیا ما حق داریم از آن سوء استفاده کنیم و در جاهایی که می خواهیم رقیب را از میدان در کنیم متوسل به آن بشویم؟ من هم طبعا می گویم در جاهایی که بی ارتباط است نه . یعنی یک وقت دو تا رقیب مسلمان با هم سر یک مسئله بحث دارند، آن یکی می خواهد خودش را به امام حسین (ع) نزدیک تر کند و با استناد به امام، رقیبش را از میدان به در کند و ... ، این نه; ولی یک وقت در همین صحنه ها یک جریانی می خواهد به ارزشها و جهاد و عاشورا پشت بکند و فرض هم بر این باشد که آنها هم انقلابی و مسلمان هستند، بله در این مورد می شود استفاده کرد . یعنی اگر واقعا داخل این جبهه، امام حسین (ع) حضور دارد، جهاد حضور دارد، اما در جبهه مقابل حضور ندارد بلکه آن جبهه در جهت دیگری هست و یا اصلا ضد آن هست، استفاده از نام امام حسین (ع) و جهاد و ایثار جا دارد . ولی استفاده ابزاری به این معنا که به ناحق اینها را به کار ببریم، حق نداریم از مقدسات در جهت اهداف شخصی و جناحی مان استفاده بکنیم . این بر می گردد به روح تقابل، اگر تقابل با اهداف امام حسین (ع) است و یا بی تفاوتی است، بله جای استفاده هست، اما اگر تقابل بین دو نیروی مساوی است که هر دویشان به اندازه هم برای امام حسین (ع) یا برای خودشان کار می کنند، اینجا دیگر جای استفاده نیست .

این پاسخی درست است ولی کلی است . اگر کسی به صورت مصداقی از حضرت عالی بپرسد که آیا الآن شرایط داخلی ما کربلایی و حسینی هست و ما باید آنگونه عمل بکنیم، یعنی در برخورد با مشکلاتمان، در مسائل فرهنگی و مسائل سیاسی، باید آنگونه عمل بکنیم; آن گونه که گاهی تبلیغ یا جلوه داده می شود؟ البته ممکن است همین طور هم باشد; ما در صدد قضاوت نیستیم . سؤال ما از حضرت عالی به این انگیزه است که چه بکنیم تا بتوانیم از مجالس امام حسین (ع) و نام امام حسین (ع) و منطق امام حسین (ع) ، همان طوری که در دوره جنگ به نحو احسن استفاده می کردیم، در شرایطی که در آن قرار داریم نیز به نحو احسن استفاده کنیم و نتیجه معکوس نگیریم .

بله، الآن یک واقعیتی در صحنه سیاسی اجتماعی زندگی ما هست و آن اینکه یک جریانی در کشور فعال است که می خواهد سکولاریزم و جدایی سیاست از دین را بر مردم تحمیل کند و ما را از حرکت حکومت دینی جدا کند . حالا اینها بعضی شان قبلا در انقلاب هم بودند، طرفدار حکومت دینی هم بودند ولی از این راه پشیمان شده اند . می بینند از این راه مثلا اشکالاتی پیش می آید . بعضی شان هم ذاتا همین گونه بودند و هیچ وقت با حکومت دینی در کشور ما موافق نبودند، حال یا ابراز هم می کردند یا جرات نمی کردند ابراز کنند، و حالا موقعیتی شده که ابراز کنند .

از طرفی می بینیم الآن خارجیها نیز بخصوص آمریکا واقعا می خواهند حکومت در ایران، حکومت سکولار باشد . و افرادی هم این را دنبال می کنند . اخیرا هم که شما دیدید صریحا و خیلی بی پروا در روزنامه ها می نویسند و در سخنرانی ها می گویند، حتی در اجتماعات دانشجویی و دانشگاهها می روند سخنرانی می کنند، بعضی از طلبه ها هم می روند با آنها هم صدا می شوند، این یک جریان واقعی در کشور است .

تحقیقا جای استفاده از روح کربلا و دفاع اینجاست که ما بگوییم این همانی است که امام حسین (ع) نمی خواست بشود . قبلا در بخش اول مصاحبه گفتیم که همه حرکت امام حسین (ع) این بود که آن نظام اسلامی را برقرار کند . ممکن است ما الآن در پیاده کردن نظام اشکالات جدی داشته باشیم این یک بحث دیگری است، اما اینکه بخواهند به این نتیجه برسند که برگردیم به حکومتی مثل حکومت ترکیه، این دیگر واقعا درست در نقطه مقابل اهداف است، همان اهدافی که ما تشخیص می دهیم اینها اهداف انقلاب است و از اول به دنبالش بودیم; من اینجا را حق می دانم که ما از ادبیات عاشورا و از قداست عاشورا استفاده بکنیم، این استفاده ابزاری نیست، این استفاده در جهت راه است، یعنی راه گم نکردن است .

البته یک بحث دیگری که شما نیز در سؤالاتتان آورده بودید، یعنی آنچه رهبری به عنوان سال عزت و افتخار حسینی مطرح کردند، این را کمی صریحتر توضیح می دهم و می خواهم از یک زاویه دیگر به آن نگاه کنم . در شرایطی که رهبری بررسی و احساس می کنند الآن شرایطی است که باید مثل امام حسین (ع) قیام کرد و برخورد کرد و شمشیر کشید و یا به طرف شمشیری که دیگران کشیده اند، رفت و به جهاد پرداخت و مانند دوره امام حسن (ع) نیست که باید کوتاه بیاییم و صبر کنیم و یک چیزهایی را از سرمان بگذرانیم، ایشان در این فضا سال عزت و افتخار حسینی اعلام کردند، یعنی وقتی که آمریکا تهدیدش را رو کرد و به طرف منطقه ما حرکت کرد و صریحا اعلام کرد که هدف او سرنگونی نظام اسلامی در ایران است، و وقتی که می بینیم کسانی در داخل صریحا با آمریکا همصدایی نشان می دهند; موقعی است که جای مجاهدت و جانبازی و به استقبال خطر رفتن وجود دارد . ما در شرایطی هستیم که باید خودمان را آماده کنیم برای اینکه ممکن است واقعا خطری برایمان پیش بیاید و باز ممکن است صحبت از شهادت باشد و صحبت از جنگ و فداکاری باشد . خوب گاهی با ستون پنجم آن دشمن در داخل مواجهیم، گاهی با خودش مواجهیم; البته تشخیص این با مدیریت نظام است که چه کار بکند . من فکر می کنم آن که ایشان سال عزت و افتخار حسینی اعلام کردند مفهومش این بود شما هم تاکید دارید و این غیر از آن بحث استفاده ابزاری است .

بله، کاملا روشن است آنچه مقام معظم رهبری فرمودند در یک افق بالا است و کاملا موضع گیری متینی است که با توجه به شرایطی که داریم همین را می طلبید . این خطری که حضرت عالی از نظر داخلی فرمودید، خطر واقعی هست و کسی نمی تواند آن را انکار کند مگر اینکه چشمش را بر روی واقعیتها ببندد; تردیدی در این نیست . اگر در چنین شرایطی قرار بگیریم ما باید از آن توانی که در منطق امام حسین (ع) هست استفاده بکنیم . ولی یک سؤال جدی در اینجا که در بحثهای سیاسی روز و در برخی بحثهای طلبگی ما نیز وجود دارد این است که گاه رفتار ما به عنوان جبهه مدافع انقلاب و نهضت حسینی به گونه ای است که منتهی به همان نتیجه ای می شود که از آن فرار می کنیم; یعنی نوع استفاده از قضیه امام حسین (ع) و نوع مقابله با همین خطری که حضرت عالی می فرمایید، به گونه کسی است که می خواهد از چیزی فرار کند ولی کاری می کند که به همان نتیجه ای که از آن می ترسید، می رسد . لطفا اگر موافق این تلقی هستید، مقداری توضیح بدهید .

این همیشه جزء اشکالات اساسی بوده و الآن هم هست، اصلا آنها دارند از همین ضعفهای ما استفاده می کنند، یعنی اگر ما در درون خودمان از دین، انقلاب، از امام حسین (ع) و از مقدسات فکری مان بد استفاده نکنیم، دشمن این قدر سوژه به دست نمی آورد . همین اظهارات متحجرانه ای که بعضی ها می کنند، اظهاراتی که قابل قبول نیست، جوانها را فراری می دهد و یا اقداماتی که باعث می شود که رابطه قشر جوان را، خانم ها را، روشنفکرها و تحصیل کرده ها را و یا آنها که دلسوز کشور هستند و می خواهند کشورشان ترقی کند، با ما قطع شود و از ما جدا می شوند; اینها همه خودش ضد هدف است . بد کار کردن و غلط کار کردن ما، مهم ترین اهرم دشمن است، مهمترین وسیله دشمن است . از کارهای همیشگی این بوده که دشمن می آمد در جبهه مقابل خویش، عوامل نفوذی را وارد می کرد و آنها همیشه بهانه و سوژه به دست دشمن می دادند و تفرقه درست می کردند . حرفهای بی خودی می زدند، خودشان را سبک می کردند و جریان را از چشم مردم می انداختند و بین مردم و آن جریان فاصله ایجاد می کردند . اینها سوژه های شناخته شده امروزی دنیاست که از این دارند استفاده می کنند .

مثلا در جریان انتخابات که از مردم تقاضا می کنیم پای صندوقها بیایید، آن وقت اظهار شود که اسلام اصلا به رای مردم احتیاج ندارد! این درست ضدانگیزه است . ما باید به رای مردم احترام بگذاریم و به مردم بگوییم باید با رای شما جامعه اداره شود . در چنین موقعیتی معلوم است آن تحلیل غلط فکری که بگوید رای مردم اصالت ندارد، نادانی است .

ولی در این میان، حداقل یک اشکال دیگر وجود دارد و آن اینکه تلاش درخور توجهی در جهت اصلاح این روشها صورت نمی گیرد و لااقل نسبت به رفتار برخی جریانات و کسانی که داعیه اعتقاد کامل به مبانی حکومت دینی دارند و نگران غلبه تفکر سکولاریسم هستند، اصلاح لازم صورت نمی گیرد، و این کار لازمی است که باید به آن اهمیت داده شود . البته در پاره ای موارد، تلاشهایی محدود از جمله برخی تذکرات حضرت عالی را شاهد بوده ایم .

بله، زمانی پیش از دوم خرداد، به دوستان گفتم ببینید، شما در آستانه انتخابات پنج، شش کار در اواخر دوره من کردید و آراء مردم را به طرف مقابل خودتان دادید; حالا من وارد نمی شوم که این درست بود یا نه، کاری به این اختلافات ندارم، مثلا شما آمدید و به مردم گفتید باید به اجبار چادر سر بکنید، رفتید مدرسه سر بچه های کوچک مردم مقنعه کردید، آمدید با کسی که نوار موسیقی داشت آن جوری برخورد کردید، آمدید در مجلس قانون گذراندید که ماهواره باید این جوری باشد; اینها همه رای پران است . یعنی کسانی که اینها را جزء اسلام نمی دانند و فکر می کنند اینها جزء نیازهای روز است، قشر عمده شان هم از همین بچه ها هستند، بچه های دانش آموز، دختر، پسر، و دانشجو; اینها جواب نمی دهد . یعنی یک نوع تقدس گرایی که به سلیقه های اشخاص مربوط می شود، می خواهیم اینها را به متون محکم اسلامی تبدیل کنیم، اینها ظلم به اسلام است . ممکن است برای بعضی ها مستحب باشد، اما نمی شود به شکل قانون اجباری بر مردم تحمیل کرد . از این نوع کارهای خشک و خشن در خیابانها به نام امر به معروف مردم را ناراضی می کند . اسلام امر به معروفش این جوری نیست . و خیلی چیزهای دیگر از این قبیل هم بود .

فرمودید در زمان رژیم گذشته دو گونه مجالس برگزار می شد، در یک سری از آنها وجهه عزای کربلا و مرثیه پر رنگ بود و رژیم طاغوت هم دوست داشت مجالس همان رنگ را داشته باشد و دسته دیگر که شماها در آن شرکت می کردید و رژیم با آن مخالف بود، آن شورآفرینی، حرکت زایی، اعتراض گری به ظلم و ستم و مبارزه را ترویج می کرد . در طول تاریخ هم همین طور بوده است، هر وقت انقلاب و حرکت مثبتی ایجاد شده با بهره گیری از ادبیات حماسه، شور و قیام بوده است اما دو باره در گذر زمان آن حالت عزاداری صرف و گریه غلبه می کرده است . آیا حضرت عالی این غلبه جنبه سوگواری صرف بر حرکت زایی و شورآفرینی کربلا را یک آفت و امری نامطلوب می دانید؟ اگر آن را آفت می دانید برای این که چنین چیزی حادث نشود چه باید کرد؟ آیا به نظر شما اینک در جامعه چنین اشکالی وجود ندارد؟

اصل اینکه می توانیم از این قیام استفاده کنیم در شرایطی است که این عزاداری ها هست، اگر نباشد نمی توانیم استفاده کنیم . بنابراین من فکر می کنم اصل جریان روضه، گریه و عاطفه باید حفظ شود و باید باشد . البته باید شرایط را سنجید . در یک شرایطی زمینه استفاده سیاسی و امثال آن وجود ندارد و همین قدر امکان هست که مساله عزاداری، حفظ و نگه داری شود . در این شرایط عاطفه مردم باید محفوظ بماند اما در یک موقعی شرایط استفاده وجود دارد . البته در همه زمانها حداقل شرایط استفاده اجتماعی هست، یعنی حتی در حکومت های طاغوتی هم می شود یک سری از اهداف امام حسین (ع) را پی گیری کرد و به مسلمان هایی که در آنجا هستند گفت این کارها را انجام دهید، مثل کمک به مظلوم، رسیدگی به محروم و رعایت امور اخلاقی و شبیه اینها که در پیام های عاشورا هست و عاشورا هم هیچ وقت از این امور خالی نبوده است . این طور هم نبود که صرف گریه باشد . ولی در یک شرایطی می شود استفاده سیاسی هم کرد، مثل دوران مبارزه . آن موقع ممکن است غلبه عزاداری یک کار انحرافی باشد، یعنی ممکن است عده ای این کار را بکنند که نگذارند از آن استفاده سیاسی بشود . در این زمان حساسیت ایجاد می شود . به طور کلی هر وقت حالت یاس و ناامیدی از جریانها و کارهای سیاسی پیش می آید، جنبه عزاداری های افراطی غلبه می کند . ما هم نمی خواهیم پایه آن از بین برود . در یک شرایطی علمای ما حاضر نبودند قمه زنی و زنجیر زنی را نیز حرام کنند، هر کاری برای عزاداری صورت می گرفت و هر روضه ای خوانده می شد حرفی نداشتند و می گفتند اینها عیبی ندارد و همه برای امام حسین (ع) است . بعضی فتاوا هم در گذشته در این زمینه بود . پس شرایط فرق می کند .

در مجموع در شرایطی که ما نیاز داریم بهره سیاسی از عزاداری ها بگیریم نباید کار انحرافی صورت گیرد و در موقعی که شرایط اجتماعی مان ایجاب می کند باید استفاده کنیم ولی اصل جریان باید راه خودش را برود .

الآن احساس می شود یک نوع قشری گری و افراطکاری و توجه به ظواهر و جنبه های عاطفی، محور اصلی قرار گرفته است . حداقل ضرر این کار این است که فرصت ها را از کف می برد و نمی گذارد جنبه عقلانیت کربلا و نیز منطق سیدالشهدا (ع) در مبارزه با ظلم و تبعیض و دفاع از مظلومین و امر به معروف و نهی از منکر و آن افکار و مبانی که تکیه گاه عاشورا است بروز کند . به هر حال جامعه ما در کنار عاطفه و احساس، نیاز به فکر دارد و باید بتواند بر اساس آن چیزی که در روضه ها و عزاداری ها می شنود و می بیند قضایای روز و مسؤولیتهای خویش را تحلیل کند . متاسفانه این نقص در رسانه های جمعی ما نیز مشهود است .

روشن است که در زمان ما باید از این امور استفاده اساسی بشود و من نقص می بینم . منشا آن این است که افرادی هستند که از جریان های سیاسی سرخورده می شوند، و به روضه های این چنینی پناه می برند . اگر اینها قدری بی دین بودند به جلسات لهو و لعب پناه می بردند . چون دین دارند می روند آنجا و خودشان را ارضاء می کنند . آدم از این وضع راضی نیست و آنچه که مطلوب ما است همان است که گفتم .

به هر حال، رسانه های رسمی نظام در این زمینه چه مسئولیتی دارند؟

اگر مقصود رادیو و تلویزیون است، البته که نباید ترویج کنند، اینها افراط می کنند . گاه انسان هر چه می بیند روضه است، آدمهای سطحی را هم می آورند و این اتفاقات الآن می افتد .

اجازه بفرمایید بعد حماسی عاشورا از منظر دیگری نیز بررسی شود . ما در اوائل انقلاب مساله صدور انقلاب را مطرح کردیم و روشن هم بود که منظور صدور فرهنگی انقلاب و مقصود همان صدور فرهنگ حماسه حسینی و قیام و مبارزه و انقلاب حسینی بود و این حرکت تقریبا تاثیرات خوبی در سطح جهان داشته است، حداقل جوانان مسلمان تحت تاثیر واقع شده اند به گونه ای که استکبار جهانی را به وحشت انداخت . الآن به نظر می رسد کم کم این تصور برای جوانهای مسلمان در سطح کشورهای اسلامی پدید آمده است که ایران دیگر آن ایران حماسی، انقلابی و حسینی سابق نیست و از مواضع گذشته عقب نشینی کرده است و متاسفانه الآن رهبری حرکت انقلابی و مبارزاتی در برخی کشورهای اسلامی به دست برخی افراد و جریانهایی افتاده که منحرف و در تفکرشان دچار افراط هستند و الآن همین افراط در سطح جهان به عنوان سمبل مطرح است و بعد از قضیه 20 شهریور در امریکا نیز این امر تشدید شده است . آیا حضرت عالی احساس نمی کنید که ما از منطق حسینی عاشورا و انقلاب مقداری عقب نشینی کرده ایم؟ اگر عقب نشینی کرده ایم الآن چه باید بکنیم؟

اولا این که آنها آمدند و از راه انقلابی ما تبعیت کردند بطور طبیعی دنبال همان اثر خاص بودند، یعنی بچه های جوان سنی که آمدند میدان، نیامدند شیعه بشوند، آنها به طور جدی در مذهبشان متعصب هستند، اینها آمدند میدان که مبارزه کنند و در مبارزه از ما تقلید می کردند . سلفی ها، وهابیها و یا جوانان فلسطین طبق عقاید خودشان حرکت می کردند، حتی طالبان که یک دسته مسلمانهای متعصب متحجری بودند که خودشان در راه مبارزه افتادند . البته طالبان بیشتر می خواستند با ما مبارزه کنند و درگیر شوند .

پس وقتی ما از صدور انقلاب حرف می زدیم که انقلابی در دنیای اسلام خلق بشود آنها هم از منظر خودشان از ما حمایت می کردند، نه از فرهنگ ما، البته یک سری مشترکات هم هست که آنها تکرار می کنند .

ثانیا، در مساله صدور انقلاب، شرایط طوری شد که دنیا خطر بزرگی احساس کرد، مسلمانها الآن در همه جای دنیا هستند . در اروپا، امریکا و جاهای دیگر، اینها قشر مظلومی هستند که احساس محرومیت و تبعیض می کنند و ذاتا روحیه انقلابی دارند . اگر بنا باشد این نوع تفکرها همه جا متحرک باشد آنها را به حرکت در می آورد، آنها هم متوجه شدند این قضایا از ایران شروع شده و هنوز هم این باور را دارند . از این رو ما واقعا در سطح جهانی دچار یک مشکلات جدی هستیم و می تواند بیشتر هم بشود . ما البته در ایران خودمان را حفظ کردیم، از اهدافمان هیچ تنزل نکردیم، در مساله فلسطین و در همه مسائل دنیای اسلام مواضع خودمان را حفظ کردیم، آنجاکه معقول باشد کمک هم می کنیم و واقعا از راه خودمان برنگشتیم، به طوری که الآن برخی داخلی ها مطرح می کنند که شما دارید مصالح ملی را فدای مصالح آرمانی می کنید! در مساله فلسطین می گویند ما چرا آنجا هزینه بکنیم; می گویند خیلی از مشکلات ما به خاطر مواضعی است که در قضیه فلسطین داریم . در همین قضیه عراق می گویند: ما که می دانیم صدام رفتنی است چرا مصالح خودمان را آنجا نبینیم; مثلا با امریکا همکاری کنیم یا یک جوری مصالح خودمان را ببینیم و امثال این جور چیزها . یعنی به قول خودشان تقدم مصالح ملی بر مصالح آرمانی و اسلامی که الآن جزء حرفهای پر رنگ این ها شده است . البته ما هیچ وقت هم این جور افراط نکردیم . امام هم مواظب بودند . یک بار در دولت آقای رجایی گفته شد ما با ملتها رابطه داریم; چه کار با دولتها داریم; ایشان فورا موضع گرفتند و گفتند شما یک دولت هستید باید با دولتها رابطه داشته باشید . ما در این دنیا زندگی می کنیم و ناچاریم حدودی را مراعات کنیم . عضو سازمان ملل هستیم و بسیاری از پیمانهای بین المللی را امضا کردیم که هر یک از آنها را نقض کنیم مشکل آفرین است . لذا قطعا نظام ما یک ملاحظاتی در این مسائل دارد . این که حال عده ای از جوانان تند در دنیا بگویند، ایران دیگر مقتدای ما نیست و ما به بن لادن اقتدا می کنیم، یک امر طبیعی است . صدور انقلاب در دنیای سنی است . ما اگر الآن حتی مواضعی هم داشته باشیم آنها از ما نمی پذیرند همان طوری که طالبان نمی پذیرفتند . خیلی از این سلفیها و تندها ما را کافر می دانند و فکر می کنند ما منحرف و مشرک هستیم! بنابراین یک تضادی بین ما و آنها وجود دارد .

پس ما اولا یک کشور و دولت هستیم، نیازهای بین المللی داریم که باید آنها را رعایت کنیم . ثانیا آرمانهایی هم داریم که نمی توانیم آنها را از دست بدهیم . یک جاهایی است که می توانیم اقدام عملی بکنیم، می توانیم کمک کنیم، مثل کمکی که در فلسطین و لبنان و این طور جاها می شود، و یک جاهایی هم هست که نمی شود کمک کرد . اینها یک تعادلی لازم دارد . باید بین مجموعه مسائل کسر و انکساری صورت بگیرد، بعد تصمیم بگیریم .

به محور پایانی گفت و گو می پردازیم . شما می دانید که در تاریخ اسلام، کوفه شهری است بسیار آموزنده و از بعد روانشناختی اجتماعی و در چارچوب تحلیل های جامعه شناختی زمینه مطالعاتی گسترده ای را پیش روی می نهد، زمینه ها و عوامل مختلفی منشا تحولات پی در پی آن بوده است . در همان نیم قرن نخست شکل گیری خود، روزی، مرکز حضور قیام کنندگان علیه خلیفه سوم و روزی مرکز خلافت امیرالمؤمنین (ع) و روزی نیز از میان آنان و در برابر دیدگانشان، فرزند پیامبر (ص) و اصحابش با بدترین وضع به شهادت می رسند و زنان و کودکانشان به تماشای آنان برده می شوند . چنان که باز مستحضرید تحولات اجتماعی و سیر تاریخی، قوانین و سنتهای حاکم بر خود را دارد . حال و آینده جامعه انقلابی و اسلامی ما نیز بیرون از این سنت ها و قوانین نیست و سرنوشت و آینده ما در گرو درس گرفتن از گذشته و عملکرد ما می باشد . با این توضیحات، در خصوص مسئولیتی که با الهام گرفتن از وقایع کربلا و کوفه و با عنایت به آن تجربه تلخی که تاریخ اسلام پشت سر گذاشت، جامعه ما بر دوش دارد، نظر حضرت عالی چیست و از این منظر، کربلا در گزینش راه صحیح و التزام به آن، چه کمکی می تواند به ما بکند و چه راهی را پیش روی ما می گذارد؟

این که ما مساله کوفه را به ایران متصل کنیم خیلی مساله درستی نیست . وضع کوفه این طور بود که اول دست ایرانیها بود و بعد مسلمانان از دست ایرانیها گرفتند و بدنه خیلی از مردمی که در آن منطقه بودند ضد عرب بودند . به خاطر آن رفتاری که بعضی خلفا با غیر عربها و موالی کرده بودند و تبعیض هایی که روا داشتند فضای کوفه را نسبت به خلفاء بد کرده بود . از طرف دیگر حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت، مواضع عادلانه ای می گرفتند، با تبعیض ها و ظلم های بین عرب و عجم و موالی و امثال آن مخالفت می کردند و به همین خاطر مردم کوفه به اهل بیت به عنوان اشخاص عادل و محبوب نگاه می کردند و آنها نفوذ واقعی داشتند . شاید یکی از عواملی که حضرت علی از مدینه به کوفه آمدند همین بود که مردم کوفه به آن حضرت نزدیکتر بودند . البته ادله جغرافیایی هم داشت که حضرت خواستند در وسط دنیای اسلام باشند . بنابراین طبیعت کوفه با مظالم بنی امیه و بنی عباس و آن تعصبهای عربی و فامیلی و قبائلی، مخالف بود; البته ترکیب جمعیتی کوفه و تربیتش تربیت اصیل جایی مثل مدینه نبود . بنابراین تا یک حدی حمایت می کردند و یک جاهایی که منافعشان ایجاب می کرد دیگر مقاومت نمی کردند . در تاریخ تقریبا همین گونه بوده است . و به هر حال کوفه بدتر از شهرهای دیگر نبود . البته شهرهای دیگر یک تعصبهای خاصی برای خودشان، مثل عربیت و امثال آن داشتند . شام یک جوی داشته، مدینه یک جوی داشته، هر جایی یک جوی داشتند . اینها ترکیبی بودند از مجموعه مسلمان هایی که آمدند به اسلام پیوستند و به خاطر مواضع خوب اهل بیت طرفدار اهل بیت بودند، اما آن عمق و معرفت واقعی در آنها زیاد نبود و لذا حضرت علی دائما با مردم کوفه دچار مشکل می شدند . آنان تا یک جایی می آمدند و جای دیگر پیش نمی آمدند . با امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هم همان طور رفتار کردند . بعدا نیز با همه قیامهایی که اتفاق می افتاد، همین جور رفتار کردند، مثل قیامهای زیدبن علی و بسیاری از قیامهای دیگر . حالت اصلی شان اینها را وادار به حمایت می کرد ولی آن اصالت و ریشه را نداشتند .

فکر می کنم مساله ایران از لحاظ ولایت و علاقه به اهل بیت کم کم ریشه دار شده و واقعا جزء فرهنگ واقعی این سرزمین شده است . عرفان و تمدن و خیلی مسائل در ایران هست که اصالتی خاص و پر عمق به مردم ایران می دهد . ایران پایگاه انقلاب است، اینجا جای مناسبی است . اگر ما راه درستی انتخاب بکنیم، مردم در مسیر و صحنه حکومت داری مان حاضرند و به خاطر آن مایه ولایی که دارند، پای انقلاب می ایستند . این خیلی سرمایه خوبی است و در ایران هر چه غیر از این بخواهد جا بیفتد، نمی تواند . مردم ما ممکن است از یک جریاناتی ناراضی بشوند ولی اینکه کسی یا جریانی بخواهد جای آن را بگیرد، من چنین چیزی نمی بینم .

یک وقتی تعبیری می کردم که بعضی ها هم رنجیده بودند . من می گویم حالا در همین شرایطی که شما دارید، اگر نیروهای روحانیت و دوستان اهل بیت به اپوزیسیون تبدیل شوند دولتی که سر کار بیاید آن اپوزیسیون، مانع اساسی و در هم شکننده ای است، یعنی هیچ کس نمی تواند در چنین شرایطی حکومتش را مقتدر بکند; ملی گرایی و لیبرالیزم جواب نمی دهد، این حرفهای روشنفکری که می زنند، اینها همه یک بخشی را می تواند جلب کند . توده مردم و عشق و فطرت مردم الآن اینجاست . لذا باید روی این جریان واقعی فرهنگی که در ایران هست، یک اصالتی قائل شویم و مناسبترین راه این است که همین رویه مکتب اهل بیت را، ولی با دید درست، انتخاب کنیم . اگر اشکالی در اینجا باشد این است که ما این را بد تفسیر بکنیم، جاهلانه و متعصبانه عمل بکنیم، واقعیت زندگی مردم و نیازهای آنان و شرایط جهانی را نبینیم و اقدامات مناسب را برای تامین و تعیین نیازهای مردم صورت ندهیم . در آن صورت هر اتفاقی می تواند پیش بیاید، ولی اگر واقعا در این بستر خوبی که امام حسین (ع) و اهل بیت در ایران کسب کردند، ما درست عمل بکنیم، من فکر می کنم، بهترین پایگاه است . این قابل تشبیه به کوفه و امثال این جاها نیست .

فکر می کنم اگر به مقتضیات یک حکومت که اینها همه در اسلام و قرآن هم دیده شده است، ما عمل نکنیم، ما نیز نباید انتظار موفقیت داشته باشیم .

حضرت عالی آرامش خاطر لازم را با توجه به شرایط روز و جهانی دارید؟

اگر عمل نکنیم هیچ کس نمی تواند آرامش داشته باشد . ولی با توجه به درک و فهم و احساس مسؤولیتی که در مسؤولان کشور و شخصیتها وجود دارد، مشکل حادی نخواهیم داشت .

حضرت عالی قبلا می گفتید اگر دو تا خوشبین در دنیا باشد یکی از آنها من هستم! حال با خوشبینی خاصی که حضرت عالی دارید می خواهیم ببینیم که آیا در درون خودتان آن آرامش خاطر را در شرایط کنونی دارید؟

امکان موفقیت را کاملا می بینم و این عقل را هم تا حدودی در مسؤولان می بینم که درست عمل بکنند، ان شاءالله، ولی به هر حال باید مواظب باشیم و نمی شود اطمینان داد .

مجددا از حوصله ای که در پاسخگویی به سؤالات ما به خرج دادید، صمیمانه تشکر می کنیم و برای حضرت عالی و سایر مسؤولان محترم نظام و انقلاب، آرزوی موفقیت داریم .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : علیرضا محمدی ، صفحه 4

از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان و متفکرانی که در زمینه تبیین علل و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظریه پردازی نموده اند، عامل مذهب از قوی ترین و اصلی ترین عواملی است که در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی نقش به سزایی ایفا نموده است . (1)

میشل فوکو، فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه پرداز پست مدرنیسم، در تحلیل و بررسی عوامل انقلاب اسلامی، از «معنویت گرایی سیاسی » نام می برد; به نظر او، روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت می شود که ایرانی ها از خلال انقلاب خود، در جست وجوی ایجاد تحول و تغییر در خویش بودند . هدف اصلی آنها یک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی، و در نحوه تفکر و شیوه نگرش بود; «... آنان راه اصلاح را در اسلام یافتند; اسلام برای آنان هم دوای درد فردی و هم درمان بیماری ها و نواقص جمعی بود» . (2)

آصف حسین در کتاب «ایران اسلامی، انقلاب و ضد آن » ، بر این نکته تاکید دارد که مطالعه انقلاب باید با توجه به عنصر ایدئولوژی، نقش اپوزیسیون اسلامی، مشروعیت، آموزش ها و خصوصا رهبری صورت گیرد . (3) و حامد الگار نیز در کتاب «ریشه های انقلاب اسلامی » ، «تشیع » ، «رهبری امام خمینی (ره)» و «طرح اسلام به عنوان یک ایدئولوژی » را به عنوان ریشه های انقلاب مطرح می کند . (4)

از سوی دیگر مروری بر ادبیات سیاسی رایج در روند وقوع انقلاب اسلامی، شعارها، سخنرانی ها و بیانیه های انقلابیون و رهبران نهضت، بیانگر این واقعیت است که از میان عناصر مذهبی، فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسین (ع)، نقش به سزایی در این زمینه ایفا نموده است . مؤلفه های فرهنگ و تعالیم عاشورا عبارت از: فرهنگ شهادت، فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل، فرهنگ طاغوت ستیزی و طاغوت زدایی، اصل پیروی از رضای خدا و مصالح مسلمین، و فرهنگ پیشگیری از جرم و فساد، قبل از وقوع آن در فرهنگ نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر . (5)

این مؤلفه ها در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی نقش و تاثیرات به سزایی داشته و حفظ و تداوم انقلاب اسلامی نیز در گرو حرکت در این چارچوب است . اکنون جهت آگاهی بیشتر بحث را در چند محور با تفصیل بیشتر پی می گیریم .
الف . گونه های تاثیر فرهنگ عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی

1 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر اهداف و انگیزه های انقلابیون

هدف و انگیزه مردم ایران از انقلاب اسلامی، نابودی ظلم، استبداد و استکبار و برپایی حکومت عدل الهی و اجرای احکام اسلامی به عنوان «معروف، جلوگیری از وابستگی به اجانب و بیگانگان، به عنوان «منکر» بود که عینا همان انگیزه و هدف امام حسین (ع) از قیام عاشورا بود; چنان که می فرماید: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابی طالب (ع)» .

اگر یزید بن معاویه تجاهر به فسق و فجور داشت، خاندان پهلوی نیز همان گونه عمل می کردند و برای اسلام زدایی را تا آنجا پیش رفتند که تاریخ رسمی کشور را از هجرت پیامبر اکرم (ص) به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کردند . حضرت امام درباره تاثیر عاشورا بر اهداف و انگیزه های انقلاب اسلامی می فرماید: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد» . (6) برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهم ترین انگیزه امام حسین (ع) از این قیام، ایجاد حکومت اسلامی بوده است . امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید: «زندگی سیدالشهداء زندگی حضرت صاحب (ع)، زندگی همه انبیا عالم، از آدم تا حالا، همه شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند» . (7)

از این رو یکی از مهم ترین شعارهای انقلابیون این بود: «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه » .

2 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر رهبری انقلاب

وجود رهبری حسین گونه امام خمینی (ره) یکی از مهم ترین نهضت عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی بود; مردم ایران، صلابت، شهامت، شجاعت، قاطعیت، سازش ناپذیری و روح حماسی امام حسین (ع) را در شخصیت امام خمینی (ره) متجلی می دیدند و شرایطی که امام حسین (ع) برای رهبر و حاکم جامعه اسلامی توصیف می نمود، در او می یافتند; شعار «خمینی، خمینی تو وارث حسینی » مبین این امر است .

3 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر شیوه مبارزه

در فرهنگ مکاتب مادی مشت نباید به نبرد درفش برود، اما مردم ایران تحت تاثیر نهضت عاشورا، روحیه شهادت طلبی امام حسین (ع) و اصحابش را در خاطره ها تکرار می کردند; جوانان انقلابی با شعارهای «الله اکبر» و «توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد ...» ، با تانک ها و مسلسل های رژیم ستم شاهی مقابله می نمودند . حضرت امام می فرمایند: «کیفیت مبارزه را، ... اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد، با یک عده معدود، باید چه طور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است » . (8)

از فردستیزی تحت تاثیر رافت اسلامی و سیره امام حسین (ع) با دشمنان خود، مانند حربن یزید ریاحی و ... با شعار «گل در مقابل گلوله » فریاد می زدند: «ارتش ایران حسینی شده، رهبر ایران خمینی شده » . (9)

4 . تاثیر فرهنگ عاشورا از طریق ایام و اماکن عزاداری حسین بر انقلاب

علاوه بر این، ایام عزاداری امام حسین (ع) و اماکن از قبیل مساجد، تکایا و خیمه های عزاداری امام حسین (ع)، به عنوان مهم ترین زمان و مکان برای فعالیت نیروهای انقلاب و آگاهی مردم از مفاسد حکومت پهلوی و سازماندهی آنان برای راهپیمایی، تظاهرات و فعالیت های انقلابی محسوب می گردید .

اساسا در طول دو ماه محرم و صفر، در سال اوج گیری انقلاب اسلامی، نقطه اوج آن، یعنی همان تاسوعا و عاشورای حسینی بود که پایه های اساسی رژیم ستمشاهی را لرزاند .

سران ساواک در تحلیل های درون سازمانی خود گفته بودند که اگر ما بتوانیم ماه محرم را به خوبی پشت سر بگذاریم، رژیم پهلوی ماندنی است و همه دیدیم که پس از اربعین حسینی در سال 1399 هجری قمری، رژیم 2500 ساله شاهنشاهی، در کمتر از یک ماه ساقط شد . (10)
ب . گونه های تاثیر فرهنگ عاشورا در پیروزی انقلاب اسلامی

با مروری بر مقاطع سرنوشت ساز در پیروزی انقلاب اسلامی، مشخص می شود که نقطه آغازین آن، ایام عزاداری امام حسین (ع) و با الهام از آموزه های نهضت عاشورا بود:

1 . قیام 15 خرداد که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب شمرده می شود، به دنبال سخنرانی حضرت امام (ره) در بعدازظهر عاشورا (13 خرداد 1342) به وقوع پیوست . امام خمینی (ره) در مورد قیام 15 خرداد فرمودند: «ملت عظیم الشان در سالروز این قیام انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا، آن قیام کوبنده را به بار آورد; اگر عاشورا و گرمی و شور و انفجار آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی سازماندهی واقع شود» . (11)

2 . 17 شهریور نیز یکی از مقاطع مهم انقلاب بود که تحت تاثیر عاشورا و فرهنگ آن شکل گرفت; «17 شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما مکرر یزید و وابستگان او هستند» . (12)

3 . اعلامیه تاریخی امام خمینی (ره) در روز 21 بهمن 1357 مبنی بر شکستن کودتا و حکومت نظامی رژیم که تصمیم داشتند رهبران اصلی انقلاب را دستگیر کرده و به زعم خویش، برای همیشه به انقلاب پایان دهند، عملا نوعی حماسه عاشورایی محسوب می شد . مردم تحت تاثیر اعلامیه و فرمان حسین زمان خویش، به خیابان ها ریخته و توطئه رژیم را در هم شکستند; حضرت امام (ره) در این زمینه می فرماید: «اگر قیام حضرت سیدالشهداء (ع) نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز بشویم; تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزاداری، مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد» . (13)
ج . تاثیر فرهنگ عاشورا بر حفظ و تداوم انقلاب اسلامی

اگر انقلاب اسلامی بخواهد بر مبنای آن فرهنگی که شکل گرفته است، تداوم یابد، ناگزیر باید به همان فرهنگ توجه مستمر داشته باشد . روحیه شهادت طلبی، آزادگی و شرف، عزت نفس، مبارزه با ظلم و ستمگری، مخالفت با تخطی از احکام اسلام و ... در عرصه های مختلف سیاست خارجی و روابط با دیگر کشورها و همچنین عرصه سیاست داخلی از سیاست گذاری در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره گرفته تا بخش های اجرایی و ... همه باید به آموزه های نهضت امام حسین (ع) و فرهنگ عاشورا پایبند باشد .

اگر انقلاب اسلامی توانسته است از کلیه توطئه ها جان سالم بدر برده، اگر جنگ تحمیلی هشت ساله که از سوی تمامی قدرت های جهانی پشتیبانی می شد، نتوانست این انقلاب مردمی و اسلامی را از پای درآورد، اگر تهدیدهای دشمنان اسلام، امپریالیسم تبلیغاتی، محاصره اقتصادی، کودتای نظامی و ... هیچ کدام کوچک ترین خللی در عزم و اراده نظام اسلامی وارد نکرده است، همه و همه به خاطر همان فرهنگ عاشورایی ملت ایران بوده است . (14)

امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند: «این محرم را زنده نگه دارید; ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس تبلیغ ما هم از محرم است، از این قتل سیدالشهداء است و شهادت اوست . ما باید به عمق این شهادت و تاثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه کنیم که تاثیر او هم امروز هم هست; اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمی شد . همه در تحت بیرق امام حسین (ع) قیام کردند . الآن هم می بینید که در جبهه ها وقتی که نشان می دهند آنها را، همه با عشق امام حسین (ع) است که دارند جبهه ها را گرم نگه می دارند» . (15)

ایشان در جای دیگر می فرمایند: «فداکاری حضرت سیدالشهداء (ع) است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است ... ; باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این نهضت ها را حفظ کنید» . (16)

× پی نوشت ها

1 . به عنوان نمونه ر . ک: عمید زنجانی، انقلاب اسلامی ایران و ریشه آن; منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی; سید حمید روحانی، نهضت امام خمین (ره) ; علی دوانی، نهضت روحانیون ایران; جمیله کدیور، رویاروی، انقلاب اسلامی ایران و امریکا و ... .

2 . میشل فوکو، ایرانی ها رؤیای در سر دارند؟ ترجمه حسین معصومی همدانی .

3 . به نقل از ضیافت های نظری بر انقلاب اسلامی «مجموعه مقالات » عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، ص 297 .

4 . همان .

5 . هاشم هاشم نژاد هریسی، اصول فرهنگ و تعالیم عاشورا، چکیده مقالات کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا; مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (ره)، 1374، ص 189 .

6 . قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی (ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، 1373، ص 55 .

7 . همان، ص 38 .

8 . صحیفه امام، ج 17، ص 56 .

9 . هفت قطره از جاری زلال اندیشه امام خمینی (ره)، مصطفی کواکیان، نشر پازینه، ص 229 .

10 . راهپیمایی عظیم مردم در روز اربعین برابر با 29/10/1357 بود که پس از 23 روز یعنی در 22/11/1357 انقلاب اسلامی پیروز شد .

11 . صحیفه امام، ج 16، ص 290 .

12 . همان، ص 346 .

13 . همان .

14 . هفت قطره، همان، ص 235 .

15 . صحیفه امام، ج 17، ص 58 .

16 . همان، ج 15، ص 331 و 230 و جهت مطالعه درباره تاثیرات فرهنگ عاشورا بر انقلاب اسلامی ر . ک: ضیافتی نظری بر انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، ص 91; و فصلنامه حکومت اسلامی، سال هشتم، شماره اول بهار 82، (ش 28)، ص 396 .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : مقصود رنجبر ، صفحه 10

انقلاب اسلامی در ایران در کنار سایر عوامل تاثیرگذار، به شدت تحت تاثیر فرهنگ سیاسی شیعه و بویژه نهضت عظیم عاشورا قرار داشت . در واقع اگر از منظر نظریه گفتمان به این مسئله نگاه کنیم، گفتار انقلابی امام، دکتر شریعتی، شهید مطهری و دیگر انقلابیون به عاشورا و آیین های سالیانه مربوط، به آن ماهیت کاملا سیاسی و انقلابی بخشید و در جریان انقلاب اسلامی نقش آفرینی کرد . تاثیر این قرائت انقلابی از عاشورا به حدی بود که می توان گفت در صورت فقدان آن، انقلاب اسلامی به وقوع نمی پیوست و یا حداقل با این سرعت به پیروزی نمی رسید .

در این مقاله، قرائت انقلابی رهبران و اندیشمندان انقلابی از جمله حضرت امام، دکتر شریعتی و شهید مطهری و نقش آن در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی را برمی رسیم .
امام خمینی و اندیشه عاشورا

بطور کلی تصویری که شیعیان از دوران اولیه اسلام و حکومت حضرت علی (ع) دارند، همواره به صورت آرمانی برای آنان باقی بوده و برای تحقق این آرمان، تلاش و مجاهده می کرده اند . همین آرمان به صورت آرزوی حکومت عدل مبتنی بر قوانین اصیل اسلامی و مبتنی بر روش حکومتی امام علی (ع) در دل و ذهن مردم جاری بوده است . همچنین در برداشت مردم از قیام عاشورا، این حرکت نیز مجاهده ای برای تحقق همان آرمان و آرزو بوده است و با این حال در روند تاریخی تشیع وضعیتی بوجود آمد که هیچ گاه علماء و بزرگان شیعه به لحاظ حاکمیت تقیه و مفهوم خاصی از انتظار، برای تحقق این آرمان عملا اقدام نمی کردند . مردم ایران، انقلاب اسلامی را به عنوان فرصتی برای برپایی حکومت عدلی که اندیشه ها و آرمان های شیعی نوید می دادند، دانستند و این ایده در بسیج سیاسی آنان نقش عمده ای ایفاء کرد . این عقیده، هم در بین رهبران مذهبی و هم در بین توده مردم جریان داشت و در واقع رهبران انقلاب این عقیده را به صورت مداوم به مردم منتقل می کردند و ایجاد حکومت عدل اسلامی را هدف انقلاب برشمرده و با بیان جان فشانی های امام حسین (ع) در این راه، مردم را به جان فشانی برای برپایی حکومت اسلامی فرا می خواندند .

حضرت امام در احیای این اندیشه، نقش مؤثری ایفا کرد . اصولا ایده انقلاب که حضرت امام در جریان انقلاب اسلامی مطرح کردند، خود برگرفته از اندیشه عاشورایی بود که بر اساس آن، وضعیت موجود غیرقابل اصلاح تلقی می شود و تنها از طریق یک حرکت و دگرگونی اساسی می توان این وضعیت را دگرگون ساخت . در تاریخ معاصر ایران، هیچ یک از جنبش ها، دارای ایده انقلابیگری نبوده اند و همگی به رویه ها و تحولات صوری پرداخته اند . (1)

ایده سرنگونی حکومت برای اولین بار در جریان انقلاب اسلامی مطرح شد که امام در طرح آن به شدت تحت تاثیر مبانی تفکر سیاسی شیعه از یکسو و قیام امام حسین (ع) از سوی دیگر بودند . بر اساس مبنای تفکر شیعه، همه حکومت های موجود نامشروع هستند و باید برای تغییر آنها مبارزه کرد . (2)

بر اساس اندیشه عاشورایی امام حسین (ع) وضعیت موجود جامعه اسلام در آن دوران تنها از طریق یک انقلاب بنیادین که منجر به تغییر حکومت شود، قابل تغییر بود . امام در رهبری انقلاب اسلامی و در ارائه مدل انقلابی خود، تحت تاثیر این ایده ها قرار داشت . به همین دلیل باید ریشه اولیه انقلاب اسلامی را در مبنای فکری مبارزات شیعه جستجو کرد . بر این اساس، مشاهده می کنیم که امام از واژه ها، مناسبتها، و ایده هایی که به نحوی به عاشورا و تشیع مربوط است، بیش از دیگر عناصر استفاده می کند . مخصوصا زمانی که امام قصد بسیج سیاسی و انقلابی مردم را دارد، از نمادهای عاشورایی بیشتر بهره می گیرد و ایامی را که هم برای سخنرانی های آتشین خود انتخاب می کند، متناسب با همین اندیشه هاست .

عنصر دیگری که حضرت امام در ارتباط با بعد فکری نهضت عاشورا برای احیای آن تلاش و اقدام کردند، عنصر امر به معروف و نهی از منکر بود . همانطور که گذشت یکی از اهداف اصلی قیام حسینی، امر به معروف و نهی از منکر بود، حضرت امام در این زمینه هم، اجتهاد و رای غالب فقها را دگرگون ساخته، نظر دیگری ارائه کردند . از لحاظ فقهی یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تاثیرگذاری آن می باشد که در غیر این صورت وجوب آن ساقط است . در نظر امام، ایجاد شرایط تاثیرگذاری هم واجب است . امام اینها را از قبیل شرط واجب قرار داده است که تحصیل آنها واجب است . به همین دلیل در تحریر الوسیله می فرمایند که: «اگر در سکوت علمای دین، ترس این باشد که منکری معروف بشود و بالعکس، مسلمانان باید اقدام کنند، اگر چه بدانند تاثیری ندارد .» (3)

شاید بتوان گفت این رای امام نیز الهام گرفته از اندیشه امام حسین (ع) در انقلاب بر ضد یزید بود; زیرا حال در آن زمان نیز عده زیادی به دلایل مختلف مانع از حرکت امام حسین می شدند . ولی امام حسین (ع) امر به معروف را به صورت مطلق و بدون توجه به امکان تاثیر گذاری آن، هدف خویش قرار داده بودند . حضرت امام در همین راستا و بر اساس همین منطق عمل می کردند .

امام درباره شرایط امر به معروف و نهی از منکر و نیز جهت گیری عمده آن می فرماید:

اگر خوف آن باشد که منکر معروف یا معروف منکر شود، هر چند یقین داشته باشند که انکارشان هیچ تاثیری درفاعل آن ندارد، اگر سکوت آنها موجب تقویت ظالم و یا تایید او شود، هر چند بدانند اظهار علم ایشان در برطرف نمودن ظلم او تاثیری ندارد، اگر سکوت آنها موجب تجری ستمکاران در ارتکاب سایر محرمات و پدید آوردن برخی بدعت ها شود، هر چند انکارشان در جلوگیری از حرامی که ظالم مرتکب می شود، اثر نداشته باشد، و بالاخره اگرسکوت آنها باعث شود که مردم نسبت به ایشان سوءظن پیدا کنند و حرمتشان هتک شود، به گونه ای که مثلا مردم آنها را اعوان ظلم بخوانند، واجب است بر آنان که ظلم را نهی از منکر نموده، ننگ و عار را از ساحت خود دور سازند; هر چند بین آنان هیچ اثری در رفع ظلم نداشته باشد . (4)

همان طور که کاملا مشخص است امام جهت گیری امر به معروف را کاملا متوجه حکومت می داند که از مسیر عدالت خارج گشته و در راه جور گام بر می دارد . امام این اندیشه را همواره هم در آثار فقهی خود و هم در جهت گیری ها و پیام های انقلابی خود مورد توجه قرار دادند و با ارائه یک فتوای فقهی جدید و با الهام از قیام عاشورا، زمینه را برای دگرگونی انقلابی در جامعه فراهم ساختند .

حرکت اساسی دیگری که امام انجام داد و در روند انقلاب، بسیار مؤثر افتاد تحریم تقیه بود که یکی از عناصر ثابت موضع در قبال حکومتها بود . اینجا باید گفت که امام در این موضع خود چون امام حسین (ع) حرکت کرد . امام حسین در دوره یزید اموی، تشخیص داد که اگر شخصی چون یزید بر مسلمانان حکومت کند، باید با اسلام خداحافظی کرد . بنابراین بدون هرگونه ملاحظه محافظه کارانه و محتاطانه، برای حفظ اسلام از نابودی، انقلاب کرد . به نظر می رسد که منطق امام در نفی و تحریم تقیه کاملا تابع منطق امام حسین (ع) است . امام به این نتیجه رسیده بودند که روند سیاست هایی که شاه و رژیم پهلوی در پیش گرفته است، نهایتا به نابودی اسلام و اصل دیانت منتهی خواهد شد . در چنین وضعیتی دیگر تقیه هیچ معنایی ندارد; چون اصولا مبنای تقیه حفظ اعتقادات است، ولی زمانی که اساس اعتقادات در خطر است، زمان مبارزه آشکار است . تحریم تقیه به عنوان عنصری که تحت تاثیر اندیشه عاشورایی است، در شکل گیری و گسترش انقلاب اسلامی تاثیری عظیم بر جای گذاشت .

در تاریخ تشیع، ائمه معصومین (ع) و علمای شیعی حتی در بیان دیدگاه های خود در قبال حکومت و حکام جائر تحت شدیدترین فشارها بودند و به همین دلیل هم تقیه را به عنوان یک تاکتیک عملی برای حفظ اعتقادات خود در پیش گرفته بودند . امام با فراخوانی مردم به انقلاب اسلامی جهت برپایی حکومت اسلامی، نه تنها تشیع را از موضع تدافعی - که تقیه از مظاهر بارز آن بود - خارج ساخت، بلکه آن را در موضعی کاملا تهاجمی برای بر هم زدن و سرنگونی حکومت ظالم قرار داد; همان هدفی که امام حسین (ع) هم در قیام عاشورا آن را دنبال می کرد ولی به علل مختلف نتوانست بدان نایل گردد .

یکی از جنبه های مهمی که در نهضت عاشورا نمایان بود شهادت طلبی در راه ایمان و عقیده بود، شهادت به عنوان عنصری اساسی در نهضت عاشورا تاکید کرده و این عنصر را نیز در قالب برداشت کلی خود از نهضت عاشورا قرار می دادند . بر این اساس اگر براساس قیام عاشورا مبارزه با حکومت جور و ظالمانه واجب است، انسان باید در این راه برای شهادت و جانبازی نیز آماده باشد; همان گونه که سیدالشهداء عمل کردند . امام از این تبیین هم در مرحله انقلاب اسلامی و هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در جریان جنگ تحمیلی برای بسیج ملت در راه برقراری و حفظ حکومت اسلامی استفاده کرد:

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی است در هر روز و در هر سرزمین باشد . این دستور آموزنده تکلیفی است و مژده ای . تکلیف از آن جهت که مستضعفان، مامورند چون سرور شهیدان قیام کنند و مژده که شهیدان ما را در کنار شهیدان کربلا قرار داده است . (5)

البته شهادت در آثار امام اعم از آثار سیاسی و آثار اخلاقی و عرفانی جایگاه عظیمی دارد و امام در تفسیری که از شهادت به دست می دهد، علاوه بر بعد معنوی و ارزشی آن، به اهداف سیاسی آن نیز نظردارد . به عبارت دیگر از نظر امام شهادت در راه خدا نه تنها نوعی ارزش معنوی، محسوب می شود، بلکه فی نفسه و در هر شرایطی دارای اهداف و آثار سیاسی نیز می باشد و شهادت علاوه بر اینکه ارزش بسیار بالایی محسوب می شود، آن هدفی که انسان به خاطر آن شهید می شود، ارزش بسیار بیشتری دارد و در این راستا شهادت در راه آرمان وهدف تشکیل و حفظ حکومت اسلامی، دارای عالی ترین ارزش ها می باشد . (6) حضرت امام در این تبیین از شهادت، بیش از هر حادثه تاریخی در اسلام، از حادثه عاشورا که اوج شهادت طلبی والاترین انسان ها در راه وصول به حقیقت و حفظ دیانت اسلام بود، چشم داشتند و آن را الهام بخش مردم می دانستند . امام در این باره جملات زیادی دارند . در یک جا می فرمایند: «مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداء است؟ چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم .» «با این تفسیرها حادثه کربلا را از مکتب بودن خارج کرده ایم . وقتی که از مکتب بودن خارج کردیم، دیگر قابل پیروی نیست . از اینجا ما حادثه را از نظر مفید بودن، عقیم کردیم .» (7)
دکتر شریعتی و قرائت انقلابی از عاشورا

از چهره های دیگری که در انقلابی کردن مردم از طریق تمسک به الگوها و نمادهای عاشورایی نقش عمیق و اثرگذاری ایفا کرد، دکتر علی شریعتی بود . در واقع یکی از محورهای اصلی برنامه سیاسی و انقلابی شریعتی، احیای وجه انقلابی ائمه معصومین به ویژه قیام عاشورا و حرکت امام حسین (ع) و حضرت زینب بود تا بتواند از طریق این پتانسیل قوی اعتقادی و سیاسی که در شیعیان وجود دارد، آنان را به حرکت انقلابی وادارد . از نظر دکتر شریعتی شیعه واقعی کسی است که همواره به تاسی از حضرت علی و امام حسین (ع) با نظام جور و غیر عادلانه در حال مبارزه باشد و پشت ظلم و زور را به لرزه در آورد . شریعتی مردم را به الهام از امام حسین برای قیام بر ضد ظلم و ستم فرا می خواند و در این میان با شعایر و اندیشه هایی که براساس اندیشه شیعی و نهضت عاشورا شکل گرفته بودند، ولی در عمل به جای تحرک بخشی، مانع از حرکت بودند، به مقابله برخاست . شعائری چون عزاداری و مفاهیمی چون تقیه که همگی به نحوی با نهضت عاشورا در ارتباط بودند، در اندیشه شریعتی تبدیل به عوامل انقلابی شدند . شریعتی مراد از این شعائر و مفاهیم شیعی را ایجاد وحرکت انقلابی و قیام بر ضد نظام های غیر عادلانه می دانست، نه عاملی برای تعظیم در مقابل آنها . به همین دلیل آنها را چنان در اندیشه خود بازسازی کرد که با بازگرداندن آنها با مفاهیم اصلی که در فرهنگ شیعه داشتند، نقش عظیمی در ایجاد روحیه انقلابی در نسل جوان به ویژه دانشگاهیان داشت . در آثار دکتر شریعتی «شهید» مفهوم حماسی تر و سیاسی تر پیدا کرد . شریعتی در آثار خود، تحت عنوان «شهادت » ، «پس از شهادت » «ثار» و «یاد و یادآوران » به تبیین حماسی از این مفهوم پرداخته است .

شریعتی معتقد است که درک عمل امام حسین (ع) بدون درک مفهوم «شهادت » غیر ممکن است و شهادت را عالی ترین و مهم ترین بعد نهضت عاشورا می داند که باید به خوبی درک شود تا عمق حرکت امام حسین معلوم شود . در عین حال همانند شهید مطهری با این نظریه که شهادت امام حسین را عاملی برای شفاعت شیعیان قلمداد می کند، به شدت مخالفت می کند و آن را تحت تاثیر روح صوفیانه و بینش مسیحیت می داند که قیام امام حسین را پوچ و بی معنی می کند . شریعتی شهادت را مرگ دلخواهی می داند که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری خویش، خود انتخاب می کند و هدف از این انتخاب تضمین بقای یک ایمان و یک عقیده است و امام حسین به همین دلیل به شهادت رسید . شریعتی از این منظر و به عنوان الگویی از حماسه حسین (ع) در عاشورا، شهادت را یکی از بهترین و حیات بخش ترین سرمایه های شیعیان در طول تاریخ می داند و بر این مسئله تاکید می کند که شیعه واقعی به جای بزرگداشت شهیدان، خود برای ادامه راه آنان و حفظ آرمان آنها و دفاع از عقیده و ایمانی که آنان در راه آن به شهادت رسیده اند و مبارزه با ظلم و حکومت جور، آماده شهادت باشد . (8) شریعتی با قرائت نوی که از شهادت در عاشورا ارائه می دهد، راه شیعه عاشورایی را ادامه همان انقلاب حسینی می داند . اینجاست که در زمینه ایجاد شور انقلابی در عرصه انقلاب اسلامی هم نقش آفرینی می کند . این دیدگاه شریعتی تاثیر ماندگاری در ایجاد میل به شهادت در جوانان انقلابی آن دوره گذاشت که بویژه در میان محافل دانشگاهی محسوس تر بود و در واقع امام هم قرائتی این چنینی را با اتکاء به بینش مذهبی سنتی حاکم بر توده ملت، در میان همه ملت ایران مطرح کرد .

شریعتی مسؤولیت شیعه بودن را در هر عصری و نسلی، از هر چیزی و هر کسی به «کربلای انقلاب » و «حسین شهادت » گریز زدن و «رهبری » و «برابری » را اصل ایمان خویش و هدف خویش و تحقق آنرا مسؤولیت خویش دانستن، می داند (9) و اینها همه یعنی همواره آماده انقلاب و شهادت بودن . در مجموع شریعتی با برداشت انقلابی از عناصر فکری و اعتقادی فرهنگ تشیع و بازاندیشی در نمادهای مربوط به عاشورا و قیام امام حسین (ع)، نقش مهمی در دمیدن روحیه انقلابی در درون جامعه ایران ایفا کرد .
شهید مطهری و الگویابی از حماسه حسینی

یکی دیگر از شخصیت هایی که با قرائت انقلابی از اندیشه و نمادهای عاشورا در شکل گیری انقلاب اسلامی مؤثر بود، مرحوم شهید مطهری است . استاد مطهری، نقش برجسته ای در ارائه تفسیر نو از اسلام و تشیع و عاشورا داشت و با تفسیر مجدد بسیاری از مفاهیم و آموزه های تشیع، بویژه عاشورا، شهادت و تقیه ، به احیای اندیشه انقلابی عاشورا همت بست . وی با این پیش فرض که «اسلام دینی است که به پیروانش حس پرخاشگری و مبارزه و طرد و نفی وضع نامطلوب را می دهد، و فرهنگ شیعی یک فرهنگ زنده، حرکت زا و انقلاب آفرین است و در هیچ یک از فرهنگ های دیگر چنین عناصر حرکت زایی وجود ندارد، (10) در صدد برمی آید تا مجموعه مفاهیم و آموزه های دینی شیعه را در چارچوبی منسجم و انقلابی تدوین کند .

مهم ترین مقوله ای که مطهری به عنوان یک متفکر و احیاگر دینی به آن می پردازد و تلاش فراوانی برای ارائه تفسیری جدید و متناسب با نیازها و شرایط سیاسی زمان از آن به عمل آورد، نهضت عاشورا و قیام خونین امام حسین (ع) است . وی تفسیری که حادثه کربلا ارائه شده است و واقعه عاشورا و علت کشته شدن امام حسین (ع) را مبتنی بر یک دستور خصوصی تلقی کرده اند، خلاف روح و منش اسلامی می داند و سخت علیه این گونه تفاسیر می تازد .
نمادهای نهضت عاشورا و تاثیر آن بر انقلاب اسلامی

حادثه عاشورا با عمق فاجعه ای که داشت تاثیر عمیق و ماندگاری در ذهن و جان شیعیان گذاشت که در طول تاریخ یا تغییراتی که در آن بوجود آمده، جوهر آن ثابت و پایدار مانده است . این حادثه یادآور آرمانخواهی، شهادت طلبی، ایثارگری و مبارزه جویی در میان پیروان امام حسین (ع) است . پس از وقوع آن نیز شیعیان برای زنده نگه داشتن آن سنت هایی چون عزاداری، آیین های تعزیه و شبیه خوانی و مراسم اربعین را ایجاد کردند که همگی وجه تمایز فرهنگ شیعه از فرهنگ های دیگر محسوب می شوند . این نمادها در فرهنگ شیعه در طول تاریخ و به تبع شرایط زمانی و مکانی کار کردهای متفاوتی داشته اند . زمانی کارکرد سکون و آرامش، و زمانی کارکرد انقلاب و حرکت . با این حال ماهیت اصلی این نمادها انقلابی و مبارزه جویانه است و به صورت طبیعی، ظرفیت انقلابی شدن را داشته اند، چون منشاء اصلی آنها انقلابی بوده است، ولی بسته به شرایط سیاسی، اجتماعی و نوع نگاه مردم، علما و اندیشمندان به آن، نوع بهره برداری از آن متفاوت بوده است . همچنین می توان گفت که این آیین ها، صرف نظر از کارکرد سوگواری که همواره داشته اند، از لحاظ تاریخی همیشه ماهیت سیاسی داشته اند و در برگیرنده نوعی اعتراض به قدرت های سیاسی حاکم و نامشروع بوده اند .

در اینجا تاثیر قرائت انقلابی این آیین ها را در شکل گیری انقلاب اسلامی بررسی می کنیم:
1 . عزاداری

عزاداری، تاریخی طولانی دارد و اهل بیت - علیهم السلام - اولین عزاداران امام حسین بودند که شیعیان را نیز به این امر سفارش فراوان می کردند تا برای زنده نگه داشتن یاد امام حسین و عاشورا هر سال به عزاداری بپردازند . (11) به همین دلیل به تدریج این عزاداری ها در بین شیعیان به سنتی پایدار تبدیل شد و با گذشت زمان، هم ابعاد گسترده ای پیدا کرد . این عزاداری ها در دوره های مختلف و با توجه به شرایط سیاسی - اجتماعی حاکم، کارکرد متفاوت و جداگانه ای را ایفاء داشتند . گاه این عزاداری ها صرفا آیینی مذهبی بوده است; یعنی که شیعیان برای دلسوزی نسبت به امام حسین و فرزندانش به سوگواری می پرداختند و تا حد زیادی این مراسم تهی از کارکرد سیاسی اجرا می شد . گاه نیز از این مراسم، روایتی سیاسی و انقلابی مطرح می شد که بر اساس آن عزاداران امام حسین (ع) در راه مبارزه با ظلم و حکومت جور باید به تبع شهدای کربلا حرکت کنند . در دوران معاصر، امام خمینی (ره) روایتی کاملا سیاسی از عزاداری امام حسین (ع) ارائه می دهد; روایتی که با گفتار غالب در زمان حضرت امام تفاوت اساسی داشت:

شما انگیزه این گریه و این اجتماع در مجالس روضه را خیال نکنید که فقط این است که ما گریه کنیم برای سیدالشهداء! نه سیدالشهداء، احتیاج به این گریه ها دارد و نه این گریه ها خودش فی نفسه یک کاری از آن می آید . . . . مسئله، مسئله گریه و تباکی نیست، مسئله، مسئله سیاسی است، که ائمه ما با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملت ها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند . (12)

این تلقی از عزاداری امام حسین، موجب ایجاد شور سیاسی در عزاداری ها شد و در واقع این عزاداری ها را از مراسم سوگواری صرف که با هدف آموزش فردی صورت می گرفت، به یک حرکت هدفدار سیاسی تبدیل کرد که به لحاظ اینکه همواره در طول تاریخ ماهیت جمعی و خودجوش داشته است، از سوی رژیم پهلوی غیرقابل کنترل گردید . البته باز هم تاکید می شود که این مراسم خود هویت سیاسی داشت، ولی در طول تاریخ به دلایل مختلف این بعد سیاسی آن مکتوم مانده بود و امام از این ظرفیت آن به خوبی آگاه بود و به همین دلیل تاکید می کرد که «این جنبه سیاسی این مجالس، بالاتر از همه جنبه های دیگری است که هست .» (13)

سؤال این است که چرا امام این بعد از عزاداری ها را بسیار برجسته تر از ابعاد دیگر آن مطرح کرد، به حدی که فلسفه وجودی عزاداری را کارکردهای سیاسی آن می شمرد؟ در واقع هدف امام از ترویج این گفتار در جامعه استفاده از ظرفیت بسیار بالای بسیج در این عزاداری ها بود که در هیچ مراسم آیینی و مذهبی دیگری وجود نداشت و در عین حال رژیم هیچ گونه نفوذی در این مراسم هم نداشت . به همین دلیل هم امام مقاطع همزمان با این عزاداری ها یعنی ماه های محرم و صفر را برای ارسال پیام های تاریخی و کوبنده خود برمی گزیدند و در واقع حضور مردمی در این ماه ها بود که موجبات سقوط رژیم را فراهم کرد . در عین حال مردم هم در مراسم عزاداری عاشورا، با آرمان های انقلاب اسلامی همدلی بیشتر احساس می کردند و این آرمان ها را کاملا منطبق با آرمان های امام حسین (ع) در نهضت عاشورا می دانستند .

از سوی دیگر در محافل دانشگاهی هم به زدودن مفهوم سنتی عزاداری که بر جامعه شیعی حاکم شده بود، همت گماشتند و عزاداری های عاشورا را به عنوان عامل سازنده، حرکت ساز و بالنده در اندیشه تشیع معرفی کردند که با گفتمان غالب در آن دوره هیچ قرابتی نداشت . شریعتی به نقد اجتماعی و سیاسی و مذهبی مراسم عزاداری عاشورا از لحاظ فلسفه وجودی و روش عزاداری پرداخت و گفتمانی انقلابی را از عزاداری ها ارایه کرد که در جریان انقلاب اسلامی مؤثر بود . شریعتی اصل سوگواری را یک سنت انقلابی می داند که از نظر روحی و اعتقادی در پرورش و ایمان و تلطیف روح اخلاقی و عاطفی فرد، اثر عمیق و آموزنده دارد و این سنت به یک مبارزه دائمی با دستگاه حاکم و نامشروع می انجامید . شریعتی در آثار خود به این بعد مبارزه جویی و ستم ستیزی عزاداری امام حسین توجه بیشتری کرده، و به دنبال احیای آثار سیاسی و مذهبی عزداری امام حسین (ع) بود تا آن را از سکون و آرامش، خارج ساخته، وسیله ای برای اعتراض و انقلاب و تداوم راه حسین (ع) در دوران های مختلف تبدیل کند و نماد دائمی مبارزه با دستگاه های حکومتی . (14)

همچنین شهید مطهری روایت جدیدی را از عزاداری برای امام حسین (ع) مطرح کرد که در آن فلسفه عزاداری کاملا متفاوت بود . در گام اول از دیدگاه شهید مطهری هدف سوگواری و عزاداری دریافت شفاعت امام حسین (ع) نیست، حتی این فکر، اندیشه ای کاملا خطرناک است: «این فکر، امام حسین (ع) را به کلی مسخ می کند و او را به صورت سنگر گنهکاران درمی آورد و قیام او را کفاره عمل دیگران قرار می دهد .» (15)

شهید مطهری نیز مفهومی انقلابی از عزاداری ها ارایه می دهد:

عزاداری سنتی امروز امام حسین (ع) تبدیل حرکت به بنیاد است . این عزاداری . . . در اصل فلسفه اش تهییج احساسات علیه یزیدی ها و ابن یزیدی ها و به سود حسنی ها و حسینی ها بوده . در شرایطی که حسین به صورت یک مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعی معین و نفی کننده راه و روش موجود معین دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن . . . یک مبارزه اجتماعی است . (16)

در انقلاب اسلامی کارکرد نمادین نهضت حسینی در تداوم حرکت انقلابی اثر گذارتر بود . روح اندیشه عاشورا در انقلاب اسلامی ایجاد کننده اصلی حرکت بود، ولی مردم برای ادامه حرکت و مجاهدت خویش از این نمادها مدد می گرفتند که شاید بتوان گفت که اگر روح عاشورایی و منطق قربانی کردن جان و مال رادر راه خدا که از نهضت حسین (ع) سرچشمه گرفته بود، وجود نداشت، انقلاب با این حجم و گستردگی و سرعت به پیروزی نمی رسید .

به هرحال یکی از مهم ترین نمادهای نهضت عاشورا در فرهنگ سیاسی، عزاداری ها بود که تحت الشعاع اندیشه های انقلابی رهبران انقلاب، عزاداری های امام حسین (ع) به محملی برای اعتراض سیاسی تبدیل شد و ماهیت سنتی این عزاداری ها را دگرگون ساخت .

اهمیت عزاداری ها و ایام و ماه های عزاداری ها در روند انقلاب اسلامی، بسیار جدی است; به نحوی که مهم ترین و کوبنده ترین راهپیمایی های مردمی در روزهای عاشورا و تاسوعا و در ایام محرم و صفر بود . یکی از این راهپیمایی های پرشور، راهپیمایی عاشورا 1357 بود که نقطه پایانی بر عمر رژیم پهلوی محسوب می شود . در این راهپیمایی حدود 20 میلیون نفر در کل ایران برضد رژیم به حرکت درآمدند و در قطعنامه ای که صادر کردند، قبل از هر چیز بر پیمان خویش با قیام تاریخی امام حسین (ع) تاکید کردند:

«در این روز بزرگ تاریخی عاشورا، روز شهادت شکوهمند الهام بخش سرور آزادگان، پیشوا و امام مسلمین جهان حسین بن علی علیه السلام - و یاران رزمنده و وفادارش ملت مبارز ایران با راهپیمایی بزرگ و کم نظیر خود . . . قبل از هر چیز پیوند و پیمان خود را با قیام تاریخی و تاریخ ساز کربلا و اهداف مقدس بار دیگر تجدید می کنند .» (17)

در عین حال اهدافی که در همان قطعنامه آورده شده بود، به طور عمده تحت تاثیر انقلاب عاشورا بود که عبارت بود از سقوط و برچیده شدن بساط شاه و رژیم سلطنتی استبداد و برقراری حکومت عدل اسلامی براساس آرای مردم . (18)
2 . اربعین:

با وجود اینکه سنت اربعین از عزاداری های مربوط به عاشورا مجزا نیست، ولی به لحاظ نقش آفرینی مستقل آن شایسته بررسی جداگانه می باشد . سلسله اربعین ها در جریان انقلاب اسلامی به نحوی عمل کرد که موجب ایجاد جنبشی دائمی بر ضد رژیم پهلوی شد و این سنت باعث گردید که انقلاب اسلامی بدون انقطاع به حرکت خود ادامه دهد . این استمرار به نحوی بود که از هر گونه، ابتکار عمل را از رژیم سلب می کرد و مانع از مدیریت بحران قوی می شد . شاید اگر این سنت اربعین در جریان انقلاب اسلامی وجود نداشت، هم انگیزه مردم برای حضور در صحنه های انقلاب کاهش می یافت و هم رژیم به لحاظ فاصله ای که بین حرکت های مختلف ایجاد می شد، فرصت بیشتری برای کنترل پیدا می کرد . همچنین این اربعین ها به نحوی بود که کاملا خودجوش بود و به همین دلیل مردم با شور دینی در این مراسم ها شرکت می کردند . اولین اربعینی که در جریان انقلاب اسلامی شکل گرفت، قیام 29 بهمن تبریز بود که در گرامیداشت چهلمین روز سرکوب مردم قم در 19 دی ماه صورت گرفت . پس از آن در اربعین شهدای تبریز در یزد قیام گسترده ای صورت گرفت و این حرکت هایی که به خاطر اربعین صورت می گرفت، به اتحادیه مختلف و با شدت و تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت .

از بعد دیگر خود این مراسم اربعین موجب ایجاد پیوند نزدیکی بین انقلاب اسلامی و حادثه عاشورا بود و از طریق این سنت که ریشه در عاشورا داشت، مردم همدلی بیشتری بین انقلاب اسلامی و انقلاب امام حسین (ع) احساس می کردند و در نتیجه در راه آن ایثار و جانفشانی می کردند .

پی نوشت ها:

1 . در مورد ماهیت جنبش های معاصر اسلامی ر . ک . عباس زارع، آخرین انقلاب قرن، ج دوم، دفتر اول .

2 . ر . ک . حمید عنایت، اندیشه سیاسی اسلام .

3 . تحریرالوسیله، ج 1، ص 437 .

4 . تحریرالوسیله، الجزء الاول، صص 474 - 473 .

5 . صحیفه نور، ج 9، ص 57 .

6 . ر . ک . ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی، صص 77 - 45 .

7 . مرتضی، مطهری، حماسه حسینی، جلد یکم، انتشارات صدرا، 1371، ص 67 .

8 . ر . ک . به علی شریعتی مجموعه آثار، ج 19، مقالات ، شهادت، پس از شهادت، بحثی راجع به شهید .

9 . ر . ک . علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 7، ص 267 .

10 . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، 1378، ص 55، 188 .

11 . ر . ک . علی نظری مستقری، فرهنگ عاشورا در سیره و آثار اهل بیت معصومین (ع) در مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1375 .

12 . صحیفه نور، ج 13، ص 153 .

13 . صحیفه نور، ج 13، ص 153 .

14 . علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 9 .

15 . مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج اول نشر صدرا، ص 77، 127 .

16 . مرتضی مطهری، انقلاب اسلامی، پیشین، ص 29 .

17 . به نقل از جواد منصوری، سیر تکوین انقلاب اسلامی، در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی 1379، صص 332 - 331 .

18 . همان .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

نهضت عاشورا به لحاظ ماهیت اسلام خواهی ، اصلاح طلبی و ظلم ستیزی اش ، همواره الهام بخش انقلابیون و حرکتهای اصلاحی بوده است . انقلاب اسلامی ایران نیز از آن سرچشمه سیراب شد و از محتوای عاشورا الهام گرفت . این الهام گیری هم از سوی رهبر انقلاب بود ، هم از ناحیه مردم . شرایط سیاسی و اجتماعی ایران قبل از انقلاب ، شبیه دوران بنی امیه بود . فساد و ظلم حاکمیت داشت ، اسلام در حال نابودی بود ، تبلیغات ضد اسلامی در اختیار طاغوت بود ، ابتذال فرهنگی و غربزدگی ، معروف شدن منکر ، منکر شدن معروف ، به زندان افتادن آزاد مردان ، حیف و میل بیت المال در راه عیاشیهای طاغوت ، همه شرایطی را به وجود آورده بود که اصلاحی عمیق را می طلبید . تا زور بعنوان عامل استقرار حکومت نفی شود و معیارها حاکم گردد .

صفحه 286

امام امت « ره » ، با الهام از عاشورا ، روح حماسه و غیرت دینی را در مردم دمید ، به حکومت اسلامی و حاکمیت ارزشهای قرآنی فرا خواند ، مفاسد رژیم طاغوت را برشمرد و در دوران تبعید هم از این راه دست برنداشت . مردم ، مبارزات خود را بر ضد یزید زمانه می دانستند و از تبیین مفاسد معاویه ، یزید ، ابن زیاد و ... ذهنها به مفاسد و مظالم طاغوتیان منتقل می شد . مجالس محرم ، منبرها ، وعظها ، نوحه ها رنگ و حال و هوای سیاسی و انقلابی گرفت . حتی شعارهای مردم در راهپیماییهای ضد طاغوتی ، پیوند انقلاب و عاشورا را می رساند ( رهبر ما خمینیه ، نهضت ما حسینیه ) . عاشورا محور بسیج مردم و شورگستری بر ضد طاغوت شد . عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشید . خانواده ها شهدای خود را به فرمان حسین زمان و محشور با شهدای کربلا می دانستند . امام امت ، در سخنرانیهایش و نیز در مصاحبه ها ، مشروعیت حکومت شاه را زیر سؤ ال برد و خواستار تشکیل حکومت اسلامی بود . آنگونه که سیدالشهداء (ع) نیز با امتناع از بیعت ، خلافت یزید را نامشروع و غاصبانه دانست . نگرش سیاسی به حادثه کربلا و درس آموزی از قیام عاشورا ، سرلوحه دعوت امام خمینی و همفکران او بود و اعلام اینکه همه جا کربلا و هر روز عاشوراست ، تأکیدی بر این برداشت بود . قتل عام 15 خرداد ، گرچه بظاهر سرکوب نهضت امام بود ، اما خونهای شهداء و افشاگریها و مبارزات بعدی ، اذهان را برای یک انقلاب آماده ساخت . عاشورای حسینی هم در ظاهر ، با شهادت امام و یارانش به پایان رسید ، ولی همان حادثه ، بذر تحرکها و بیدارگریهای عظیمی را افشاند و به بار نشست . امام امت ، با توجه به قدرت جذب ، الهام ، سازماندهی و شورآفرینی کربلا و عزاداریهای ایام محرم و دسته های عزاداری ، این سنت دیرین را بشدت ، حمایت کرد . همچنانکه خطابه امام خمینی در 15 خرداد ( 12 محرم ) آغاز این نهضت بود ، راهپیماییهای تاسوعا و عاشورا نیز در آخرین سال حکومت رژیم پهلوی ، ضربه نهایی را بر آن زد . امام تأکید داشت که روحانیون و خطبا ، حد اعلای استفاده را از منابر حسینی در ماه محرم و صفر داشته باشند . بهره هایی که عاشورای حسینی به پیروزی انقلاب رساند ، فراوان بود . به تعبیر امام امت : « اگر قیام حضرت سیدالشهداء (ع) نبود ، امروز ما هم نمی توانستیم پیروز شویم . » (804)« واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 61 و از آن تا قیام عالمی بقیة الله

صفحه 287

ارواحنا لمقدمه الفدأ ، در هر مقطع انقلاب ساز است . » (805)

عاشُورا و جبهه ها : پس از پیروزی انقلاب نیز ، آنچه ملت را در مقابل استکبار جهانی ، مقاوم و بی باک ساخت و امت انقلابی و رهبری انقلاب ، تن به سازش ندادند ، همان درس عزتی بود که از « هَیهات مِنا الذلَه » اباعبدالله آموخته بودند و آنچه که در سالهای دفاع مقدس ، جبهه ها را گرم نگه می داشت و سیل نیروی عظیم انسانی به جبهه ها سرازیر می شد و فتح الفتوح ها می آفرید ، درسهای آموخته از کربلا و مکتب شهادت بود . امام امت فرمود : « انقلاب اسلامی ایران ، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است . » (806) و فرمود : « این خون سیدالشهداء است که خونهای همه ملتهای اسلامی را به جوش می آورد . » (807)

آنچه عاشورا داشت ، یک بار ایدئولوژیکی و انگیزه مکتبی برای مبارزه بود . این محتوا در ذهن رهبر انقلاب و در دل پیروان او شکل گرفت و نهضت را پدید آورد و پس از پیروزی هم هشت سال دفاع خونین از انقلاب را اداره و تغذیه کرد . فرهنگ عاشورا و الهام از اسوه های کربلایی ، حتی در وصیت نامه ها ، پیشانی بندها ، شعارها ، سرودها ، نوحه ها ، تابلوهای جبهه ، رمز عملیات ، مجالس ختم شهداء متجلی بود . وقتی فرماندهی می گفت : « ما یک بار حسین را در کربلا تنها گذاشتیم و چهارده قرن ، تحقیر و تازیانه و توهین و شکنجه چشیدیم ، هرگز مبادا این بار حسین (ع) را تنها بگذاریم » (808) این عمق تأثیر عاشورا را در دفاع مقدس ما نشان می دهد .

رزمندگان اسلام ، به عشق حسین (ع) در جبهه ها تشنه جان می دادند ، انتظار و امید حضور اباعبدالله (ع) را بر بالین خود داشتند . آنچه به پیشانی بندها یا پشت لباسهای رزم خود می نوشتند ، پیوند جبهه و کربلا را می رساند ، از قبیل : مسافر کربلا ، زائر کربلا ، یا زیارت یا شهادت ، هیهات منا الذله ، یا قمر بنی هاشم ، یا ثارالله ، یا حسین شهید ، یا سید الشهداء ، عاشقان کربلا ، کل یوم عاشورا ، یا ابا عبدالله ، لبیک یا حسین و ... تابلو نوشته های جاده های جبهه نیز الهام از فرهنگ عاشورا داشت . غیر از تعبیرات یاد شده که گاهی در تابلو نوشته ها هم دیده می شد ، عباراتی این چنین نیز ، گویای این حقیقت است : هر که

صفحه 288

دارد هوس کرب و بلا بسم الله ، اگر خسته جانی بگو یا حسین ، وعده گاه حزب الله صحن ابا عبدالله ، رزمندگان تا کربلا راهی نمانده ، راه قدس از کربلا می گذرد ، پیش به سوی حرم حسینی ، بسیجی مسافر جاده های پر پیچ و خم کربلا و ... دهها جمله دیگر . (809)

نامگذاری برخی از عملیات نیز با الهام از نهضت عاشورا بود . عملیات محرم ، مسلم بن عقیل ، عاشورا ، ثارالله ، کربلای 1 تا 10 و ... از این نمونه هاست . رمز عملیات نیز گاهی از اسامی مبارک حماسه سازان کربلا بود که رزمندگان ، شوری عاشورایی پدید می آورد ، همچون : یا حسین فرماندهی ، یا اباالفضل العباس ، یا زینب ، یا اباعبدالله الحسین ، همین که رزمندگان خود را در مسیر اهداف عاشورا می دیدند ، شور می گرفتند و همین که خانواده های آنان به جبهه حسینی سرباز می فرستادند ، صبور و مقاوم می شدند ، شهیدان جبهه ها را مسافران بازگشته از کربلا می دانستند ( این گل پرپر از کجا آمده ؟ از سفر کرب و بلا آمده ) و عزیمت به جبهه را حرکت به سوی حرم حسینی می دیدند ( گرفته ایم جان به کف و به کربلا می رویم ، پیش به سوی حرم حسینی ) جانبازان بی دست را ، اقتدا کنندگان به قمر بنی هاشم می دانستند و مادران و خواهران و دختران شهداء را درس آموخته از زینب و سکینه علیهما السلام می یافتند و مادر چند شهید را به « ام البنین » تشبیه می کردند و در حمایت از رهبری انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او ، شعار « ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند » سر می دادند . شبهای حمله ، با نوحه خوانی و سینه زنی و عزاداری برای امام حسین (ع) روحیه می گرفتند .

در آن سالها ، عزیمت به جبهه ، پاسخ به ندای « هل من ناصر » حسین زمان بود و جبهه های غرب و جنوب کشور ، « کربلای ایران » محسوب می شد و شهدایی که به عاشوراییان تاریخ می پیوستند ، سیراب شدگان از فرات عشق و علقمه یقین بودند و حتی « مفقودالا ثر » ها ، گمشدگانی در « حریم کربلا » تلقی می شدند . این باورها و برداشتها بود که به امت ما آرامش و اطمینان می بخشید و رزمندگان را برای رفتن به جبهه ، بی تاب می ساخت . انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس ، در اهداف ، انگیزه ها ، شیوه مبارزه ، روشهای دفاع ، روحیه مردم ، شهادت طلبی و صبر ، الهام گرفته از عاشوراست ، تا پایان نیز به این فرهنگ وفادار می ماند .

804 - صحیفه نور ، ج 17 ، ص 60 .

805 - همان ، ج 16 ، ص 219 .

806 - همان ، ج 18 ، ص 12 .

807 - همان ، ج 15 ، ص 204 .

808 - چکیده مقالات کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا ، ص 104 .

809 - در این زمینه ر . ک‍ : « فرهنگ جبهه » مهدی فهیمی .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : غلام حیدر ابراهیمبای سلامی ، صفحه 141

مقدمه:
تاریخ زندگی بشر حاکی از آن است که هر هنگام که جوامع را نابسامانی فرهنگی و اجتماعی فراگرفته است، پیامبران و مصلحان به

دستور خداوند در جهت هدایت مردم و نجات و اصلاح جامعه اهتمام ورزیده اند.

اسلام به عنوان کاملترین دین الهی بر محمد (ص) نازل شد تا هم جامعه زمان وی اصلاح گردد و هم حاوی اصول دستورهایی باشد که برای آحاد بشر قابل اجرا در هر زمان پس از وی باشد و موجب هدایت و نجات جامعه گردد. در نوشته حاضر سعی بر آن است تا در یک بررسی تطبیقی از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی نشان دهیم که علت اساس قیام امام حسین (ع) تداوم و تجدید اسلام پیامبر (ص) است و قیام امام خمینی (ره) نیز با الهام از قیام امام حسین (ع) و در جهت تحقق اهداف آن به وقوع پیوسته

است. امام خمینی (ره) خود نیز فرموده اند:

"انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است".

فرض اساسی ما در این پژوهش این است که هر دوی این قیامها با عنایت از دستورهای کلی اسلام درباره اصلاح و تغییر جامعه به وقوع پیوسته اند و این دستورها برای همه زمانها قابل پیروی و تطبیق است. در این بررسی ما از روشی که توماس اسپریگن در کتاب "فهم نظریه های سیاسی" (1) پیشنهاد کرده است بهره برده ایم و بنابراین در بخش اول از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی آسیب های جامعه اسلامی را در زمان هر یک از دو رهبر بزرگ الهی مورد بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم به راههای اصلاح و

شیوه هایی که این دو رهبر برای درمان آسیبها و اصلاح جامعه پیشنهاد می کنند اشاره شده است.

بخش اول
آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره)
هر مصلحی با توجه به تصوری که از وضع مطلوب جامعه دارد بر وضع موجود جامعه زمان خویش ایرادات و اشکالاتی وارد می داند و به نواقص و امراض خاصی در آن جامعه اشاره می کند و اینک به اختصار به آسیبها و ایرادات عمده جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره می شود. الگوی مطلوب جامعه در این نوشته جامعه اسلامی زمان پیغمبر (ص) در

نظر گرفته شده است.

1- آسیبهای اعتقادی و مذهبی
بررسی نحله های فکری واندیشه های دینی نشان می دهد که مهمترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول (ص) برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی بوده است. عواملی که به بروز کژاندیشیها و گرایشهای قبیله ای منتهی گردید موجباتی را فراهم آورد تا کسانی که به مصادر خلافت دست می یافتند دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش قرار دهند و جامعه اسلامی را برای مدت طولانی از منادیان واقعی توحید واندیشه های اصیل مکتب اسلام بدور نگهدارند. تحقق چنین امری وقتی میسر گردید که افرادی همچون علی (ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ابوذر غفاری کنار گذاشته شدند. و افرادی همانند کعب الاحبار یهودی و ابوحریره ادعای مسلمانی کردند و مفتی اعظم جامعه اسلامی گشتند و حکم بر تکفیر و تسفیق افرادی چون صحابه نستوه رسول الله (ص)، ابوذر غفاری دادند و با جعل احادیث و تفاسیر وارونه سعی کردند تا اذهان مردم را نسبت به حقیقت دین و سیره پیامبر (ص) مغشوش نمایند. علاوه بر علمای درباری فرصت طلبان و زراندوزانی چون طلحه و زبیر برای حفظ منافع مادی و اقتصادی خویش علی (ع) را متهم به کفر می نمودند و مقدس مآبانی چون خوارج نهروان با تاویل آیات خدا بر علی (ع) شمشیر می کشیدند و همه اینها نشانگر این مطلب است که در آن زمان قشر عظیمی از مردم مسلمان در درک حقیقت دین و فهم معارف اسلامی با مشکل روبرو بوده اند و در چنین شرایطی بنی امیه حاکمیت در جامعه اسلامی را به دست می گیرند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می پردازند.اندیشه ای که احساس هرگونه مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب می کرد و چون با استناد به نام خدا و اراده الهی صورت فریبنده ای داشت در ظاهر صحیح به نظر می آمد و در آستانه قیام امام حسین (ع) که با القائات علمای درباری و احادیث جعل پرورش یافته بودند به راحتی می پذیرفتند که اگر علی (ع) شکست خورد خدا نمی خواسته تا او بر مسند حکومت باقی بماند و اگر حزب اموی زمام امور مسلمین را در دست دارد خدا چنین موهبتی به آنان عطا کرده است و بنابراین هرگونه اعتراض و انتقاد بر علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض بر قدرت و مشیت الهی است. در این زمان دین در امور فردی و عبادی خلاصه می گردد و بر صورت ظاهر جمعه و جماعات بیش از هر چیز دیگر تاکید می شود و بینش و روحیه مذهبی در میان اکثر قریب به اتفاق مردم به گونه ای مسموم و فلج شده است که نه تنها عاملی برای اصلاح و سازندگی جامعه به حساب نمی آید بلکه موجبات سکوت و تسلیم را نیز فراهم می سازد و صبر و سکوت تخدیر کننده ای را بر سرتاسر شبه جزیره عرب مستولی می گرداند. چنین اعتقادی مطلوب امام حسین (ع) نیست و امام با قیام خود تاکید بر این امر که می خواهند به اصلاح امت پیامبر (ص) و احیای سیره محمد (ص) و علی

(ع) بپردازند اولین اعتراض را براندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود روا می دارند.

قبل از قیام امام خمینی (ره) هم ملاحظه می شود که جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیبهای جدی است. برداشتهای دینی رایج به گونه ای است که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری ندارد و فقط امری است که به برخی از عبادات و اعمال فردی ختم می گردد و چنین برداشتی از دین همواره مطلوب طبقات حاکم بر جامعه بوده است و

به وسیله حکومتهای باطل در میان مردم رواج یافته است.

در آستانه قیام ایشان با توجه به وابستگی جامعه به جوامع بیگانه شرق و غرب، مسئله جدایی دین از امور سیاسی و اجتماعی شدت یافت و با توجه به خودباختگی و الگو قرار گرفتن جوامع غربی برای حکومت و زمامداران امور چهره جدیدتری به خود گرفت. به نظر امام خمینی (ره) جامعه اسلامی از صدر اسلام به این آسیب دچار بوده است و این مسئله در دوره اخیر به اوج خود

رسیده است چنانچه می فرماید:

"این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است، تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید

روحانیون وارد سیاست بشوند". (2)

رواج اندیشه جدایی دین از سیاست به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می کرد با روحیه تسامح و راحت طلبی نیز سازگاری داشت و بسیاری از افراد برای حفظ منافع شخصی خود از هرگونه اندیشه ای که به تغییر وضع موجود منتهی گردد احتراز می کردند و لذا نقشه های شیطانی حکومت از یک سو و تسامح و راحت طلبی از سوی دیگر موجب شد تا اعتقادات دینی نقش موثری در اعمال اجتماعی - سیاسی مردم نداشته باشند و از قیام برای خدا در جامعه اسلامی غفلت گردد.

امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید:

"خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به روزگار سیاه رساند و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ

دیگران در آورد". (3)

2- آسیبهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی
بعد از رحلت پیامبر (ص) از نظر سیاسی و اجتماعی معیارها و ضوابط اسلامی تحت الشعاع ارزشهای قومی و نژادی قرار می گیرد و مهاجر بر انصار و قریش بر غیر قریش ترجیح داده می شود و به لیاقت و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی عنایتی نمی شود امام حسین (ع) اینک وارث جامعه ای است که بعد از پیامبر بسیاری از ارزشهای دوران جاهلیت در آن نضج گرفته است، بنی امیه آنچنان بر جان و مال مردم مسلط شده است که خود را آقا و ارباب و مردم را بنده و نوکر خود قلمداد می کنند. عرب را بر عجم ترجیح می دهند و روحیه برابری و برادری را در جامعه زایل می نمایند، روشنفکران و اهل بصیرت را از بین می برند. معاویه علی رغم اینکه خلفای قبل از او زندگی ساده ای داشته اند یک حکومت سلطنتی پر از تجملات ایجاد کرده است و به پیروی از دوران جاهلیت که بعد از مرگ شیخ قبیله به حکم وراثت فرزندش جای او را می گرفت تصمیم می گیرد تا حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی امیه موروثی گرداند و به خلاف سیره پیامبر (ص) و خلفای بعد از او پسرش یزید را که هیچ گونه لیاقت و شایستگی نداشت به جانشینی خود منصوب کند و به این ترتیب تخطی از معیارهای سیاسی و اجتماعی اسلامی و احیای ارزشهای جاهلی و نژادی بود که "زمامداری از قریش به مداخله تیره اموی و زمامداری اموی به سلطنت موروثی و سلطنت

موروثی به استبداد مطلق کشیده شد". (4)

امام خمینی (ره) یکی از دیرپاترین آسیبهای جامعه اسلامی را "عدم تشکیل حکومت حق" می داند و در زمانی قیام خود را آغاز می کند که جامعه تحت سلطه یک حکومت فاسد شاهنشاهی قرار گرفته است که جز منافع فردی و خانوادگی خود هیچ معیار دیگری را نمی شناسد و حتی برای ارضای نفسانیات خود حاضر است سلطه بیگانگان را نیز بر سر مردم مسلمان گسترش دهد، مردم در این حکومت هیچ نقشی ندارند و حق و حقوق محرومان جامعه پایمال می گردد و افراد روشنفکر و با بصیرت نیز مورد هتک و آزار قرار می گیرند و هیچ یک از ضوابط و معیارهای اسلامی بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه حاکم نیست و همه امور

جامعه در خدمت نفسانیات طبقه حاکم قرار گرفته است.

در نظر امام خمینی (ره) غلبه حکومت باطل یک آسیب اساسی است و از این رو درباره غلبه رضاخان می فرماید:

"قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد را بر یک گروه چند میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آنها را

دستخوش شهوات خود کند". (5)

3- آسیبهای اقتصادی و غارت بیت المال
در جامعه اسلامی پیامبر با توجه به اصول و موزانه هایی که بر مالکیت و نظام اقتصادی حاکم شد ثروتمندان و اشراف نمی توانستند به استثمار و تکاثر ثروت بپردازند و عدالت اجتماعی و اقتصادی از عمده ترین اصول جامعه اسلامی به شمار می آمد. اما اینک امام حسین (ع) پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می گذرد با یک جامعه کاملا نابرابر مواجه است که در آن از یک سو قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی امیه به ثروتهای کلان دست یافته اند و از سوی دیگر اکثر آحاد مردم جامعه در فقر و محرومیت به سر می برند. جنگهایی که بین سپاه اسلام و دو امپراطور بزرگ ایران و روم چند سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست غنائم و اموال فراوانی را نصیب حکومت اسلامی ساخت و اما این غنایم با رعایت رتبه ها و امتیازاتی خاص نظیر سبقت در اسلام بین مسلمانان تقسیم شد و زمینها نیز به تملک سربازان فاتح درآمد. اکثر این گروه که به ثروتهای کلان دست می یافتند از قبیله قریش بودند که از دوران جاهلیت به بازرگانی و تجارت آگاهی داشتند و همین که در نظام اسلامی اموال و ثروت بیشتری نصیب آنان گردید شیوه زندگی پیشین خود را از سر گرفتند و روحیه مال اندوزی و جمع ثروت در آنها زنده شد با این ترتیب نوعی از اشرافیت معنوی (نظیر سبقت در اسلام) معیاری شد برای کسب ثروت و مال بیشتر و ایجاد اشرافیت مادی و پس از آن طبقه جدیدی از ثروتمندان و اشراف با رنگ و لعاب اسلامی در جامعه به وجود آمده و به دنبال آن اصل عدالت اجتماعی و موازنه های اقتصادی اسلام در معرض تهدید و نابودی قرار گرفت. (6) قریش و به ویژه بنی امیه هنگامی که توانستند نفوذ و قدرت بیشتری در دستگاه خلافت اسلامی به دست آورند تحت عنوان "هبه" و "جایزه" به چپاول و غارت بیت المال پرداختند. افرادی همانند طلحه دویست هزار درهم و زبیر ششصدهزار درهم از دستگاه خلافت اسلامی دریافت نمودند. اینک طبقه ای مقتدر و ثروتمند در جامعه اسلامی به وجود آمده بود، بین امویان و وابستگان آنها که دارای ثروتهای فراوان بودند از یک سو و اکثر مردم که در فقر و محرومیت به سر می بردند از سوی دیگر شکافی عظیم پیدا گشت و با این سیطره مالی و سیاسی بود که حزب اموی به تطمیع و خرید افراد ذی نفوذ پرداخت و معاویه بنای "کاخ سبز" را در منطقه شام ایجاد کرد و به قدرت خود تحکیم بخشید. تصاحب و غارت

بیت المال از مهمترین عواملی بود که حزب اموی در جهت اغفال مردم و تهیه و تجهیز "سپاه شام" از آن استفاده کرد.

ایجاد نظام طبقاتی و تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، سبب شد تا نظام عقیدتی و اخلاقی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد. ثروتمندان که وضع فعلی جامعه را از نظر مادی به نفع خویش می دیدند اولین گروهی بودند که در مقابل حکومت علی به مخالفت و آشوب دست زدند و چون دیدند که عدالت و ایجاد نظام اقتصادی اسلام بیش از هر چیز دیگر منافع آنها را تهدید می کند به اردوگاه بنی امیه پیوستند و مقدمات شکست خلافت امام را فراهم ساختند. معاویه همانند پادشاهان ایران و روم با تشریفات و تجملات بر مردم حکومت می کرد و با سوء استفاده از بیت المال برای استمرار سلطنت اموی و جانشینی یزید رشوه های کلانی می پرداخت و گروههای زیادی از مردم کوفه را با پول و ثروت فریب می داد و به تطمیع آنان می پرداخت. از جمله وقتی "مغیرة بن شعبه" از طرف معاویه ماموریت یافت تا مردم کوفه را به بیعت با یزید وادار کند مال فراوانی به هواداران حزب اموی در این شهر بخشید و گروهی از مردم کوفه را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا با اعلام طرفداری از ولایت عهدی یزید وراثت سلطنتی امویان را مشروعیتی مردمی بخشند چون این گروه به دربار حکومت رسیدند معاویه از پسر مغیرة پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟ وی جواب داد: هر یک را به سی هزار

درهم. (7)

در نتیجه این حقیقت روشن می شود که اگر چه عوامل متعدد در سقوط ارزشها و معیارهای اسلامی در جامعه نقش داشته اند اما هیچ یک از آنها به اندازه رواج روحیه دنیاطلبی و رغبت به مال اندوزی موثر نبوده است به گونه ای که امام حسین (ع) در آستانه قیام

مقدس خویش ماهیت این مردم را چنین بیان می کند :

"الناس عبیدالدنیا و الدین لعق السنهم یحوطونه مادرت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء اقل الدیانون"

مردم بنده دنیا هستند دین را تا آنجا می خواهند که با آن زندگی خود را سر و سامان دهند و چون آزمایش شوند دینداران واقعی

بسیار کم خواهند بود.

یکی از آسیبهای مهم جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) فاصله طبقاتی و بهره کشی سرمایه داران و طبقه ثروتمند جامعه از طبقات محروم و مستضعف می باشد. ایجاد هسته های سرمایه داری در ایران به وسیله نظام شاهنشاهی سبب شد تا وابستگان به دربار و ایادی دست نشانده شرکتهای چندملیتی با استفاده از پول نفت و فروش منابع طبیعی کشور به ثروتهای کلان دسترسی پیدا کنند و به این وسیله به چپاول ثروتها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند در مقابل این عده محدود اکثر آحاد مردم در شهرها و روستاها در فقر و مسکنت به سر می بردند و هر روز به تعداد زاغه ها و بیغوله های اطراف شهرهای بزرگ افزوده می گشت.

امام خمینی (ره) با اشاره به تحلیل نظام اقتصادی از سوی دولتهای بیگانه می فرماید:

"استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند نکات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند. ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه گردند. مردم گرسنه و محروم کوشش می کنند که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات دهند تا زندگی بهتری پیدا کنند و این کوشش ادامه دارد، لکن اقلیتهای حاکم و دستگاههای حکومتی جابر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. پشتیبان مظلومین و

دشمن ظالم باشیم". (8)

و تاریخ انقلاب اسلامی به خوبی نشان می دهد که محرومین و مستضعفین که از این آسیب ویرانگر (تسلط و بهره کشی اغنیا از

فقرا) به شدت رنج می بردند اولین اقشاری بودند که به ندای امام خمینی (ره) لبیک گفتند و به کمک نهضت اسلامی شتافتند.

4- آسیبهای فرهنگی و اخلاقی
در زمان حیات پیامبر (ص) خصلتهای پست فرهنگ بدوی و قبیله ای از جامعه محو شد و کینه توزی به برادری مبدل گشت. بی بندوباریهای اخلاقی از بین رفت و زنان که موجوداتی پست به شمار می آمدند در جامعه مسلمین از مرتبه والایی برخوردار شدند و شخص پیامبر به دختر خویش مباهات می کرد. اسلام به جامعه بشری و به ویژه اعراب که در غرقاب فساد و تباهی به سر می بردند شخصیت و هویت انسانی داد و با ارزشهای متعالی از عرب عصر جاهلیت جامعه ای ساخت که ایمان به خدا، عدالت

اجتماعی و برابری، آزادی انسان از سلطه دیگران مهمترین ویژگیهای آن به شمار می آمد.

با گسترش همین معیارها بود که دین الهی توانست در درون انسانها و همچنین در محیط اجتماعی آنان تحول ایجاد کند و از یک طرف قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و با ایجاد یک حکومت مرکزی در مقابل دو امپراطور روم و ایران بایستد و از طرف دیگر

جذبه و کشش درونی و فطری انسانها را برانگیزد و از مناطق دور ونزدیک انسانها را گروه گروه به سوی اسلام حقیقی فراخواند.

اما بعد از رحلت رسول اکرم با بروز فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی مجددا روحیه برتری جویی و مال اندوزی و راحت طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و هنگامی که بنی امیه بر شبه جزیره عرب حاکمیت یافتند به تدریج ارزشها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف می شد و قیام امام حسین (ع) وقتی آغاز می شد که امویان آشکارا و بدون هیچ ملاحظه ای به هتک حرمتهای الهی می پرداختند و روحیات و اخلاق اعراب دوران جاهلیت را احیا می کردند و روحیه تملق و ذلت را در بین مردم گسترش می دادند. معاویه برای اینکه بتواند از فردی همانند زیادبن ابیه در حاکمیت خود استفاده کند مجلسی برپا می کند و در انظار مسلمین او را برادر نسبی خود می خواند و یزید در حضور مردم به میگساری می پردازد و فسق و فجور را در بین مردم رواج می دهد و در هنگامی که در کربلا فرزندان رسول خدا را به شهادت می رساند و خاندان نبوت را به اسارت می کشاند کینه توزی بدوی و قبیله ای خود را در نعره ای جاهلانه نمایان می سازد که ای کاش آنان که از قبیله من (بنی امیه) در جنگ با محمد به قتل رسیده اند می بودند و آگاه

می شدند که چگونه انتقام آنها را از بنی هاشم گرفتم.

شرایط اخلاقی و فرهنگی جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) نیز به گونه ای بود که هیچ تناسب با ضوابط و اصول اخلاقی اسلام نداشت. حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی مآبی که دچار آن شده بود در تخریب ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه از هیچگونه تلاشی مضایقه نمی کرد و جامعه را لهو و لعب و هرزگیها فراگرفته بود. (9) جوانان مسلمان از اخلاق اسلامی تهی می گشتند و به مراکز فساد کشانده می شدند زن به گونه ای جدید ملعبه ای بود برای بازیگران صحنه های تجارت و اشاعه فساد در جامعه. روحیه ذلت و سلطه پذیری و بی تفاوتی در جوانان تقویت می شد و به انحاء مختلف زمینه هایی فراهم می شد تا نیروی انسانی از بین برود و جوانهای ما تلف شوند. امام خمینی (ره) این را یک آسیب اساسی

می داند و می فرماید:

"اینها نیروهای انسانی ما را خراب کردند نگذاشتند رشد کنند، خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است، اینها

نیروهای انسانی را از بین بردند". (10)

بخش دوم
راههای اصلاح جامعه از نظر امام حسین (ع) و امام خمینی (ره)
در بخش اول به آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره شده و اینک راههای اصلاح جامعه از نظر این دو رهبر بزرگ الهی می پردازیم تا بدانیم که برای رسیدن به جامعه مطلوب اسلامی چه راه حلهایی را ارائه

کرده اند. برای درمان آسیبهای جامعه اسلامی چه شیوه هایی را در پیش گرفته اند.

1- اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین
دین یکی از سرچشمه های اصلی فرهنگ در جوامع بشری است و صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساداندیشه دینی در آن جامعه وابسته است. در بخش اول ملاحظه شد که جامعه اسلامی هم در زمان حسین (ع) و هم در عصر امام خمینی (ره) به شدت از نظر عقاید واندیشه های دینی دچار آسیب شده است و نگرش مردم نسبت به دین یک نگرش سطحی است و در این دوره های بحرانی حکام جور از دین به عنوان وسیله ای برای توجیه حکومت و خلافت خود استفاده می کنند و آنرا عاملی می دانند برای

سکوت و سکون توده های مردمی که همه چیز را به قضا و قدر سپرده اند و از هرگونه مسئولیت اجتماعی پرهیز می کنند.

امام حسین (ع) به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود عزم آن دارد تا بر تفسیرها و برداشتهای رایج دین خط بطلان کشد و

با احیا دین حقیقی وجوه پویا، سازنده و جهت دهنده این را برای مردم نمایان سازد لذا می فرماید:

"انا خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابیطالب".

پرواضح است که عامل اصلی انسجام امت اسلامی دین است و اصلاح امت ممکن نیست مگر با اصلاح دین و اصلاح دین نیز به نظامی از کنترل و پیشرفت وابسته است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته است و بعد از فهم صحیح از دین این اصل انسان را در هر لحظه از زندگی موظف به بازآفرینی و احیای ارزشهای دینی می کند و این بازگشت مجدد و مکرر به معیارها و

ضوابط دینی هم متوجه خود فرد است و هم به جامعه ای که در آن زندگی می کند منوط می شود.

بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای انسان مسئولیت اجتماعی می آفریند و او را دچار نوعی از بیقراری می سازد تا نسبت به آنچه در امور مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه می گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد. امر به معروف و نهی از منکر هنگامی که مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج می سازد و منجر به بالندگی و سازندگی آن می گردد. امام حسین (ع) که خود عصاره اسلام محمدی است قیام می کند تا نشان دهد که آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می شود و دین فقط در عبادات فردی و جمعه و جماعات بدون تحرک خلاصه نمی شود و اسلام حقیقی با

وجود چنین حکومتی سازگار نیست.

امام خمینی (ره) اصلاح اندیشه های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار می دهد و با طرح مسئله جدایی دین از سیاست تغییرها و برداشتهای رایج از دین را طرد می کند و اسلام را یک دین اجتماعی و همه جانبه معرفی می نماید که باید در عرصه های مختلف

سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد. ایشان نگرش مردم نسبت به دین را مبهم می داند و می فرماید:

"ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازیم تا این ابهام را از اذهان نزداییم هیچ کاری نمی توانیم

انجام بدهیم". (11)

با رفع این ابهام از دین است که بزرگترین انقلاب دینی جهان در جامعه اسلامی ایران به وجود می آید و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا می گردد و جامعه از حالت ایستایی به تحرک در می آید و نظام سیاسی و اجتماعی جهان را تحت تاثیر خود قرار

می دهد.

2- نفی سازش با حکومت جور
سکوت در مقابل حکومت باطل و بی تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه موجب نهادینه شدن و ثبات هرچه بیشتر معیارها و ارزشهای ضد دین می گردد و به قدرتهای جابر مشروعیت اجتماعی و سیاسی می بخشد. آنچه در قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) ملاحظه می گردد این است که هر دو نهضت از ابتدا با "نه" گفتن به وضع موجود و عدم پذیرش حکام جور شروع

می شوند.

هنگامی که بنی امیه با توسل به معیارهای نژادپرستانه و استثمار و اغفال مردم سعی می نمود که تسلط خود را با حاکمیت معاویه

بر جامعه اسلامی گسترش دهد امام حسین (ع) به این امر اعتراض نمودند و در نامه ای خطاب به وی چنین فرمودند:

"انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیها"

و هنگامی که معاویه بر خلاف سیره رسول الله از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی امیه و جانشینی فرزندش یزید یعت خواست با مخالفت ایشان روبرو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی مهر تایید نهد. امام حسین (ع) با توجه به دستورات کلی مکتب اسلام تسلیم حکومت جور نمی شود و در مقابل آن واکنش

از خود نشان می دهد. استاد شهید مطهری درباره این وجه قیام امام حسین (ع) می گوید:

"تا اینجا این نهضت ماهیت عکس العملی آنهم عکس العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع دارد و به تعبیر دیگر ماهیتش ماهیت تقوا است، ماهیت قسمت اول لااله الاالله; یعنی لااله است در مقابل تقاضای نامشروع "نه" گفتن است. منظور اینکه نهضت از سنخ تقواست از سنخ این است که هر انسانی در جامعه خودش مواجه می شود با تقاضاهایی که به شکلهای مختلف به صورت

شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و به صورت ارعاب از او می شود و باید در مقابل همه آنها بگوید نه". (12)

امام خمینی (ره) نیز با اقتدا به امام حسین (ع) چنین کردند و در مقابل حکومت جابر همه مصیبتها را تحمل کردند و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سئوال بردند

و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کردند.

آزادگی و ظلم ستیزی راه امام حسین (ع) بود که در وجود امام خمینی (ره) دوباره متجلی گشت و خود ایشان می فرمایند:

"حضرت سیدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد".. (13)

"امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می کنند در مقابل او اگرچه قوای شما

ناهماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمایید". (14)

3- اهمیت دادن به نقش مردم
نهضتهای انقلابی و اصلاحی معمولا ثبات نظام اجتماعی را برهم می زنند و افکار و آراء مردم را تحت تاثیر خود قرار می دهند. امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر دو به نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت داده اند ولی با توجه به تفاوتهای اساسی که از نظر زمانی و شرایط اجتماعی بین دو قیام وجود دارد مشارکت و استقبال از دو نهضت با یکدیگر قابل مقایسه و

تطبیق نیستند.

در سال شصت هجری که امام حسین (ع) نهضت را شروع کردند شرایط خاص بر جامعه حاکم بود و مردم کوفه وقتی از قیام امام اطلاع یافتند از ایشان به بوسیله نامه های فراوان دعوت کردند. امام حسین (ع) هم به این استقبال مردم با همه شرایطی که بر جامعه حاکم بود پاسخ دادند تا نشان دهند که برای مشارکت مردم ارزش و اهمیت قائل هستند. دعوت مردم کوفه خود یک پدیده اجتماعی است که از قیام امام ناشی شده است و در شکل و هیات قیام تاثیر داشته است و امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر

حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیدند پاسخ گفته باشد.

امام خمینی (ره) در جامعه ای متفاوت از جامعه زمان امام حسین (ع) قیام خود را آغاز نمودند و مردم در قیام امام خمینی (ره) نقش ویژه ای دارند و شرط اساسی اصلاح جامعه را آگاهی مردم می دانند و در یک دوره طولانی برای آگاه نمودن و مشارکت دادن

مردم در قیام فعالیت می کنند تا آنجا که می فرمایند :

"اگر ما بتوانیم... مردم را بیدار و آگاه سازیم... حتما او را با شکست مواجه خواهیم ساخت. بزرگترین کاری که از ما ساخته ست بیدار کردن و متوجه کردن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است. در

عین حال راه دشوار خطرناکی در پیش داریم". (15)

ایشان بارها تاکید فرموده اند که برای اصلاح جامعه باید یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید

آید. (16)

4- تشکیل حکومت اسلامی
نقش حکومتها در اصلاح و فساد جوامع بر کسی پوشیده نیست. اسلام دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهمترین انگیزه امام حسین از انجام

این قیام ایجاد حکومت اسلامی بوده است. (17) امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند:

"زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا همه شان این

معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند". (18)

ایشان که "عدم تشکیل حکومت حق" را از مهمترین و ریشه دارترین آسیبهای جامعه اسلامی می دانند اظهار می دارند:

"اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام می خواهد، حاکمی را که خدای تبارک وتعالی امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم تعیین فرموده; اگر گذاشته بودند که آن تشکیلات پیش بیاید حکومت اسلامی باشد آن وقت مردم می فهمیدند که اسلام چیست و

معنی حکومت اسلامی چیست". (19)

و لذا بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این است که:

"توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند". (20)

5- تبیین و تصریح ارزشهای اسلامی
نظام اجتماعی در هر یک از جوامع بشری به واسطه ارزشها، هنجارها و احساسات مشترک بین اعضای آن جامعه انسجام می یابد و جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می سازد. اسلام حاوی ارزشها و هنجارهایی است که در صورت بروز و اشاعه آنها اعضای جامعه از درون متحول می گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها معانی خاص و شیوه های ویژه ای پیدا می نمایند. امام خمینی (ره) و امام حسین (ع) که وجودشان مظهر چنین ارزشهایی بود در اعتقاد و عمل به احیای آنها پرداختند و اشتیاقی در دل انسانها برانگیختند که وجودشان را دچار بیقراری و پویایی دائمی ساخت. این ارزشها و هنجارها منشا الهی دارند و پویایی و تحرک آفرینی

آنها تابع هیچ زمان و مکان خاصی نیست و با آنچه در سایر جوامع مشاهده می گردد متفاوت است.

قیام امام حسین (ع) در سال شصت هجری جولانگاه و نمایشگاه این ارزشهای متعالی بود و فرزند پیامبر با چنین نهضتی، پویایی و تحرک آفرینی دین حضرت محمد را برای همیشه تاریخ ثبت کرد. امام خمینی (ره) نیز با اقتدای به امام حسین (ع) توانست این نهضت عظیم را به ثمر رساند و مجددا به احیای این ارزشها در جامعه اسلامی بپردازد. نمونه هایی از ارزشهای مشترک که این دو

نهضت مقدس به آنها صراحت بخشید عبارتند از:

1- ایمان به جهاد فی سبیل الله و احیای روح مجاهده و مبارزه که بر حسب آیه شریفه "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله"

سرلوحه قیام امام خمینی (ره) قرار گرفت و خلقی را برای جهاد در راه خدا برانگیخت.

2- احیای روحیه شهادت طلبی (21) و برترین مراحل عرفان عملی. "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا"

3- مقاومت و پایداری و پشتکار در مبارزه. "فاستقم کماامرت"

4- احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری. "هیهات مناالذلة"

5- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی و توجیه گری. "انی لااری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین

الا برما"

6- احیای روحیه برادری و برابری و تساوی حقوق زن و مرد.

7- احیای امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور عبادی نماز، روزه، دعا.

8- احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و...

پی نوشت ها:

1- اسپریگن، توماس "فهم نظریات سیاسی" ترجمه فرهنگ رجایی، انتشارات آگاه، چاپ اول 1365

2- اورعی، غلامرضا،اندیشه امام خمینی (ره) درباره تغییر جامعه، موسسه انتشاراتی سوره، تهران، 1373، به نقل از صحیفه نور

جلد شانزدهم، صفحه 232

3- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، جلد اول، ص 165

4- شهیدی، سید جعفر، قیام حسینی (ع)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوازدهم، 1367

5- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول ص 4- 3

6- شهیدی، سید جعفر، همان، ص 52- 46 و ص 85

7- پیشین.

8- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، انتشارات امیرکبیر تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص 42 و 43.

9- شهیدی، سید جعفر، همان ص 46- 33

10- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد هفتم، ص 23

11- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص 177

12- مطهری، مرتضی "حماسه حسینی" انتشارات صدرا، جلد اول، 1363، 189- 186

13- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول،

بهار1373، ص 55

14- پیشین

15- امام خمینی (ره)، در جستجوی راه از کلام امام،

انتشارات امیرکبیر، دفتر دهم، ص 46

16- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص 173

17- برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب "شهید جاوید" نوشته آقای صالحی نجف آبادی و کتاب "چرا حسین قیام کرد؟ " نوشته مرحوم استاد محمد تقی شریعتی، نگارنده مقاله حاضر تاملاتی را بر این نظریه وارد داشته است که برای اطلاع از آن می توانید به مقاله تحلیلی از قیام امام حسین (ع) که در روزنامه "سلام" در مرداد ماه 1370 شمسی به نام "وحید سلامی" به چاپ

رسیده است مراجعه فرمایید.

18- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا، ص 38

19- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول، ص 167

20- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، 173

21- برخی از صاحبنظران با توجه به تحلیلی که از اوضاع و احوال جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین ارائه می کنند و با استناد به روایات متعددی همان "ان الله شاء ان یراک قتیلا" و امثال آن را با دیدگاههای مختلفی که نسبت به هم دارند، همانند مرحوم دکتر شریعتی در کتاب "حسین وارث آدم" و آقای لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب "شهید آگاه"انگیزه و یا هدف اصلی قیام امام حسین را شهادت آن حضرت دانسته اند، نگارنده به تامل و تحلیل این نکته در مقاله ای که در پاورقی شماره 17 به آن

اشاره شد پرداخته است.





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:47)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ > ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.